![]() |
![]() |
|
| سرشارم از تبسم ، لبریزم از ترانه ، پای تو در میان است ، با این همه بهانه |
|
"فاش می گویم و از گفته خود دل شادم بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم" امروز "من با شناخت موسوی را انتخاب کردم،چرا که در کلام موسوی فخر فروشی،شاخ و شانه کشیدن،توهم زایی،هیجان های به دور از خرد و منطق و البته عوام فریبی ندیدم. من موسوی را انتخاب کردم چرا که درور احترام بود. من موسوی را انتخاب کردم چرا که هر قدر احمدی نژاد حرف هایش به صورت نسنجیده است موسوی عرق شرم و خجالت به عنوان یک ایرانی بر پیشانیم نمی نشاند. موسوی هم ورد ش و هم مواضع اش قاطع و روشن بود،او آمده بود افشاگری کند،همانند جملات اریخیش که گفت:ما امروز با يك پديده شگفتانگيزي در كشور روبهرو هستيم كه توي دوربين و رو به شما مردم نگاه ميكند و «سياه» را «سفيد» ميگويد، توي دوربين نگاه ميكند و ميگويد دو دوتا نميشود چهارتا ، ميشود شش تا.............. من موسوی را انتخاب کردم چون قابل تقدیر بود،هست و خواهد بود" دیروز "واقعا حرفی برای گفتن ندارم می خوام واقع بین باشم این هم کشته شدن موسوی چه کار کرد؟ توقع؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!! از یه آدم بی عرضه مثل میر حسین ،هیچ غلطی نکرد. من یهو داغ نشدم که یهو سرد بشم. اما حالا پشیمونم. از آدم بی عرضه و ترسو و خود خواه و حرف مفت زن نباید دفاع کرد. ببخشید ساحل اینجا سوال پرسیده مجبورم همین جا جواب بدم خیلی هم جدی هستم مدتها رو این موضوع فکر کردم و ذهنم در گیرش بود به این نتیجه رسیدم که موسوی هیچی نیست گذشته آدم ها هم همیشه نمی تونه آینده شون رو بسازه الا با تمام وجودم می گم اشتباه کردم......" و باز امرز من چه گناهی مرتکب شدم که همه مرا محکوم به دم دمی مزاج بودن می کنند، من مجبورم دروغ بگویم" اشتباه نکنید اینها اعتراف تلویزونی کذب و ساختگی، حقیقت اندیشان سبز پوش زیر شکنجه و تحت فشارهای سنگین روانی نیست. آنچه خواندید تنها بخشی از برون رویهای فکری یکی از گنجشک مغزان است که در وبلاگ خود ایشان و نیز کامنت های و بلاگ "عابر پیاده" موجود است. آیا او به واقع از جنس سبزهاست و یا هم پیاله ی قهوه ای ها؟ وباز تکرار می کنم، آيا ميتوان نوشتهها و افكار چنين فردي را که به وضوح و با صراحت بیان می کند " من دروغ می گویم" «روزنامهنگاري» يا «نويسندگي» خواند و آن را با نوشتهها و افكار نويسندهاي كه جانش را در اين راه حق و حقیقت داده و نمونههاي آن را در تاريخ معاصر ايران به وفور ميبينيم، مقايسه كرد يا حداقل با اين همه نويسنده و فعال فرهنگي در ايران كه رنج ميكشند و باشرافت زندگي ميكنند از يك جنس دانست و آيا هر بوريابافي را ميتوان حريرباف خواند يا پالاندوزها را هم اهل بخيه محسوب كرد؟! آیا ملک المتکلمین و میرزا جهانگیر خان صور اسرافیل هم دروغ و تزویر و ریا کاری به دست مخاطب می دادند؟! آری دوستمان در برابر سیل انتقاداتی که به حق به او وارد می شود،می گوید :" من مجبورم دروغ بگویم." لیکن او حق دارد چنین استدلال کند، که تا به امروز کسی در گوشش نخوانده است: " به ياد روزگاران نخواهد ماند آن کس که سخن به دروغ و گزاف می راند تا برايش کف بزنند. ایشان مي آيند و مي روند نه وزني بر کره خاکي مي گذارند و نه از آن مي کاهند. و چنان پشت پائي دروغ به کذابان مي زند که يکباره کاخ آرزوهايشان گودالي متعفن مي شود که تنها سگ ها در ان لانه خواهند کرد، انسان را موفقیت هایش نمی سازد که برای تحققش راه دروغ و دروغ پردازی بر خود هموار کند، که آن لحظه های عذابی می سازد که بر سر ایمان خویش می جنگد." باری،خداوندگار را سپاس گزارم از آنکه توانسته ام تفاوتی مثبت میان دیروز و امروز برخی دوستان ایجاد کنم. به گواهی همین کامنت ها و پست هایی که دوستان در وبلاگ خود و یا سایر عزیزان درج می کنند، مثل مورد فوق و یا اظهارات اخیر خانم الهه( لیدی سابق) که می گوید: "من الهه هستم.نه یک پیغمبر یا یک تئورسین سیاسی. الهه ای که می خواهد رستاخیز داشته باشد.امروز یک کتاب می خواند و در او اثر خوبی می گذارد.فردا کتاب دیگری می خواند و تحت تاثیر آن است. اینجا وبلاگ ندامت تا رستاخیز است.من هنوز به رستاخیزم نرسیده ام. من در جهل مطلقم. کمال دور پایان ناپذیر اندیشه هاییست که در تسلسل بی نهایت توسط اندیشه های دیگر نقض می شوند.و باید بهترین را پیدا کرد.من هنوز پیدا نکرده ام" در صورتی که ایشون قبلتر گفته بودند: "من تمام این روزها رو از قبل پیش بینی کرده بودم. شماها معتقدین تقلب شده، تقلبی که تا حالا مدرک درست و حسابی ازش تو اینتر نت پخش نشده که اگر چنین مدرکی بود یک لحظه هم امان نمی دادند و فقط پخش میکردند. من در شکل حکومت که سکولار باشه یا نباشه مساله دارم....( هر چند که ایشون در راهپیمایی های 22 بهمن معمولا حضوری پر رنگ دارند) ملت احمق خیال میکردند ......... در مورد این که می گویند محمود هتاکی کرد یا محمود لمپن است شما کسی را معرفی کنید که لمپن نباشد ......... مهندس بی نوا شد کیسه بوکس...کسی که حتی برای حرف های محمود که پرده از دیکتاتوری در دوران 8 ساله ی او بر میداشت حتی از خودش هم دفاع نکرد ..... و ..." باری، "من عرف نفسه فقد عرفه ربه" و این را خانم لیدی( الهه سابق) مدیون بنده هستند. هدف از قلم رنجاندن در این نوشتار و دو نوشتار دیگر که هم نام با همین پست می باشند، نقدی بود بر "بوقلمون صفتی" و نیز رسوا کردن آنانی که در بیان واقعیت" غش" دارند و همچنین زنهار به دوستان گران مایه که هوشیار و آگاه باشید نسبت به چهره واقعی فاسقین و فریب کارن و دغل بازان. و در پایان،امیدوارم دوستان گران قدری که همیشه یاوری مومن و همسنگری صدیق برایم بوده اند و نیز دشمنانی که در طی چند روز اخیر بنده را با بستگان درجه یک خویش اشتباه گرفتند و آن سطحی از محبتی را که معمولا نثار جمیع اموات و درگذشتگان خویش می کنند را در کامنتها برای من نوشتند، به قدر کفایت از علل و دلایل انتشار پست قبل آگاه و متنبه شده باشند. هر کس بدی ما به خلق گوید ما چهره ز غم نمی خراشیم ما خوبی او به خلق گوئیم تا هر دو دروغ گفته باشیم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 4 بعد از ظهر توسط بامداد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
شب نوشته ها مجموعهای از تک نوشتهها حول موضوعات مختلفی است که طعم تلخ روایت نکردن و نشدنشان گاه گلو را میآزارد و سکون و سکوت در برابرشان چونان آواری سهمگین روح را در هم فرو میریزد.
بی ترس دوزخ و بهشت از زندگی باید نوشت. |
| آرشیو موضوعی |
|
روز نگاشت اندر حکایات دانشگاهی متروک بدون شرح انتخابات ریاست جمهوری دهم زن امروز The curious case |
|
RSS
|