تبليغاتX
شب نوشته ها
سرشارم از تبسم ، لبریزم از ترانه ، پای تو در میان است ، با این همه بهانه
آيا مي‌توان نوشته‌ها و افكار چنين فردي را که به وضوح و با صراحت بیان می کند " من دروغ می گویم" «روزنامه‌نگاري» يا «نويسندگي» خواند و آن را با نوشته‌ها و افكار نويسنده‌اي كه جانش را در اين راه حق و حقیقت داده و نمونه‌هاي آن را در تاريخ معاصر ايران به وفور مي‌بينيم، مقايسه كرد يا حداقل با اين همه نويسنده و فعال فرهنگي در ايران كه رنج مي‌كشند و باشرافت زندگي مي‌كنند از يك جنس دانست و آيا هر بوريابافي را مي‌توان حريرباف خواند يا پالان‌دوزها را هم اهل بخيه محسوب كرد؟!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 4 بعد از ظهر  توسط بامداد | 

ازشما و خدايتان چه پنهان مدتي است خجالت مي‌كشم بگويم وبلاگ دارم. كمي تا قسمتي فضاي وبلاگستان اين مدت متمايل به ابرهاي قهوه‌اي است. ابرهاي قهوه‌اي هم كه مي‌دانيد وقتي ببارند آدم را «چيز»ي مي‌كنند و وقتي آدم چيز شود بوي چيز مي‌دهد و وقتي از او بپرسند چه فعاليت‌هاي فرهنگي داريد مجبوريد بگوييد: اينجانب در اين مرز پر ...هر - گلاب به رويتان - وبلاگ‌نويس هستم. می گوید چرا ؟ نگاهی به وبلاگ های "ساحل رستاخیز" و یا "حس ندامت" بیاندازید خود همه چیز دست گیرتان می شود.

اما در زندگی آدمهایی هستند که مثل خوره روح انسان را چه در انزوا باشند و چه زرت و زرت، زرت و پرت کنند‏، می خورند و می خراشند. من نمی دانم منظور صادق هدایت از این جمله در اول ‏بوف کور چه بود. لیکن می دانم عقرب به اقتضاي طبيعتش جسم آدمی را نيش می زند اما برخي به روح و زندگیت نيش مي‌زنند و به ناچار آدمی را وادار به دست به قلم شدن و شکوائیه نوشتن می کنند.

در چند روز پیش و بالاخص پس از انتخابات آنهم در شرایطی که جوانان پاک و حقیقت اندیش این مرز و بوم در مقابل دیدگانم در خیابانها آماج گلوله دژخیمان قرار می گرفتند، مطالبی را در کامنت های خود و وبلاگ برخی دوستان می خواندم که هم از حیث محتوا و هم از اینکه مرا مجالی برای پاسخگویی به آنها نیست برافرووختگی و سرخوردگیم را موجب می گشت. لذا در این نوشتار سعی در تحلیل رفتاری برخی دوستان دارم.

به نظر مي‌رسد مطرح بودن به هر قيمت ممكن و با هر استدلالی ولو در تضاد با شخصیت حقیقی و جبهه گیری های سابق خویش براي برخی افراد نوعي ارزش محسوب مي‌شود.

شايد به این خاطر كه بر بسياري مسائل مطالعه‌ و پشتوانه‌اي فكري ندارند و چون مورد توجه واقع نمي‌شوند و بنيان فكري و سواد و روشن‌فكري لازم براي تاثير بر ديگران را ندارند ناگزير به نوع خاصي از «نمايش خود» و يا در واقع نوعي خودنمايي دست مي‌زند كه با فطرت و جوهره اصلیشان هیچ سازگاری و سنخیتی ندارد. بهتر بگویم برخی دست به "خود فروشی فکری" می زنند. يك خودفروش نيز كه از تن خويش مايه مي‌گذارد اغلب فاقد هنر و تخصص است.

مثلا ..........

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 6 تیر1388ساعت 2 بعد از ظهر  توسط بامداد | 

مي‌گويند اگر گله‌اي گوسفند از معبري باريك عبور كنند، طوري كه پشت سر هم در يك رديف بيفتند و آن وقت چوبي جلوي اولي يا همان ليدرشان بگذاريم، اولي از روي آن خواهد پريد. بعد بقيه دنبال او خواهند پريد. اگر چوب را برداريم باز هم بقيه بي‌اختيار و بدون اين كه چوبي باشد خواهند پريد. يعني چوبي وجود ندارد اما گوسفندها بر اساس حس پيروي از بقيه از روي مانعي مي‌پرند كه ديگر وجود ندارد!
پوزش مرا پذیرا باشید که ناچار سخن را اینگونه آغاز نمودم. لیکن حقیقتیست غیر قابل انکار، که گاها با موجوداتی روبرو می شوی که مست و مسحورمثل فردي به خلسه رفته به هیچ صراطی مسقیم نیستند.

علی رغم گفتمان های عقل محور که در این چند ساله باب شده لیکن بعضا برخورد با کسانی پیدا می کنی که  کاملا ایدئولوژیک و متحجرانه در هر بحثی شرکت می کنند. جماعتی که گویی اختيارشان دست خودشان نيست و فقط آفریده شده اند که تحت هر شرایطی با یک موضوع موافقت و از شخصی حمایت و يك يا چند نفر خاصي را به هدف‌شان برساند.

محمود احمدی‌نژاد که به نظر می‌رسد به شدت نگران از دست رفتن صندلی ریاست‌جمهوری است و در مناظره های خود عملاً نه به مصاف رقبا، بلکه به رویارویی با انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی رفته است.اگرچه به سادگی می‌توان تناقض اظهارات احمدی‌نژاد را بیان کرد، لیکن با وجود تمام این اوصاف گاها کسانی می بینی که  بی هیچ دلیل منطقی و عقلی و صرفا بر مبنای احساسات، تلاشی وصف ناپذیر در تائید و تصدیق ایشان دارند آنچنان که تو گویی اینان نمی دانند که برای چه، که فقط در سر می پرورانند موافقت و تائید و تصدیق و همراهی با وی را تحت هر شرایطی .

شب نوشته ها

لذا اگر دوست و یا دشمنی پس مطالعه 25 مورد سوال این حقیر سراپا تقصیر، پاسخی در ذهن دارند، بفرمایند که با توجه به اندک زمان موجود تا موعد اخذ رای، اینجانب تجدید نظری کلی در حمایت از کاندیدای مطبوع و فراتر از آن تحول عظیم فکری در خویش ایجاد نمایم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 4 بعد از ظهر  توسط بامداد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
شب نوشته ها مجموعه‌ای از تک نوشته‌ها حول موضوعات مختلفی است که طعم تلخ روایت نکردن و نشدن‌شان گاه گلو را می‌آزارد و سکون و سکوت در برابرشان چونان آواری سهمگین روح را در هم فرو می‌ریزد.
بی ترس دوزخ و بهشت
از زندگی باید نوشت.

بنده ی حقیر صمیمانه و مخلصانه به اطلاع می رساند این وبلاگ از روز اول تاسیس یک قانون اساسی داشته است و دارد و آن هم ادب است. کسانی که عصبانی هستند و نمی توانند مخالفان خود را بدون دادن صفت مخاطب قرار دهند. کسانی که قلمشان با دشنام آشناست. کسانی که راحت به دیگران تهمت می زنند و حرمت مخالف را نمی دارند، با اجازه همه شما در بین کامنت گذاران ما جائی ندارند و کامنت این دوستان بی فوت وقت حذف خواهد شد.

و نیز از اینکه تا به امروز شعار آزادی بیان و فروتنی و از این جور چیزها داده ام، صادقانه عذر خواهی می کنم. انسان جایز الخطاست، و من دیگر طرفدار "آزادی بیان به هر قیمت و برای هر کس" نیستم لذا کامنت دوستانی که مروج کهنه پرستی و افراط گرایی و انسان ستیزی و دموکراسی گریزی باشند بدون هیچ دلیل منطقی، و فقط از روی سلیقه ی نگارنده، سانسور خواهد شد.

بنابراین خواهش می کنم کلمات و احساسات خود را موقع دادن کامنت کنترل بفرمائید که بامداد ناگزیر به جسارت حذف نشود.

امیدوارم هیچ عزیزی از من نرنجد. و امیدوارم صراحتم باعث "نامهربان شدن شما با وبلاگ من" نشود.

و باز هم امیدوارم خود را با این کارها از نظرات کارساز و صمیمانه و دلسوزانه ی بی شماری که تا به حال دریافت کرده ام محروم نکرده باشم.

پیوندهای روزانه
حضور خلوت انس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
آرشیو موضوعی
روز نگاشت
اندر حکایات دانشگاهی متروک
بدون شرح
انتخابات ریاست جمهوری دهم
زن امروز
The curious case
پیوندها
آربور
فردا
فردا
من و تو
محرمانه
موج سبز
ماهدون
قلم رنجه
تاریکخانه
عابر پیاده
دختر آتش
پاسارگارد
آسمان آبی
یار دبستانی
ماه پیشونی
قصیده اندوه
تا آفتابی دیگر
آسمان ستاره
سکوت سربی
یار دبستانی
آسمانم باش
یه دختر خوب!
واژه های معلق
سرزمین خفته
ایران سرزمینم
باران ستاره ها
شنگولان دانش
روزهاي گمشده
orange puppet
آفتابگردان عاشق
جنگ دفاع ازادی
دریا،دلهره آبی من
نعل وارونه می زند
حرفی برای نگفتن
خنده های اسیدی
بگو،بخند،زندگی کن
تاکستتان خوشبختی
عرفان , برابری , آزادی
بخوان به نام گل سرخ
میــــــــم مثل مریـــــــم
نغمه های ترک خورده
خدایی که شکست خورد
« اي آزادي! تو چه‌قدر خوبي »
وب نوشته های مسعود عسکری
ساقی
اتوبوس
آلونك
رسم رفاقت
میان دو هیچ
همجنس عزیز
ناطوردشت
شورش علیه ِ متن
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان