تبليغاتX
شب نوشته ها
سرشارم از تبسم ، لبریزم از ترانه ، پای تو در میان است ، با این همه بهانه

شب نوشته ها

"نگذارید دروغگویان و متقلبان پرچم دفاع از نظام اسلامی را از شما بربایند و نا اهلان و نامحرمان، میراث گرانقدر انقلاب اسلامی را که اندوخته از خون پدارن راستگویتان است از شما مصادره کنند."

پس از گذشت قریب به دو هفته از سبز فام شدن تمام دنیا، پر بیراه ندیدم تجدید پیمانی کنیم با او که همچنان با انتشار آخرین بیانه اش نشان داد که بهای خون "ندا" و نداهایی را که برای ایران پرپر شدند را می داند و ارج می نهد مشقت راه آزادی را، پس ما هم به او می گوئیم:

شب نوشته ها

ای مرد! ما پای تو ایستادیم که تو ازپیش ترها پای ما ایستاده بودی.

ما بی شماریم، این همان رازی بود که وقتی گفتیمش حتی خودمان هم باور نمی کردیم. حتی نمی توانستیم تصور کنیم که این" ما" تا کجا بزرگ و تا کجا بی پایان است. امروز بعد از چند ماه، این " ما" چنان تنومند و بلند قامت و استوار شده است که حالا دیگر خبر اول جهان است. ما بر تصویر کریهی که احمدی نژاد از ایران و ایرانیان ساخته بود، پیروز شدیم. امروز همه جهان باور کرده است که احمدی نژاد هیچ ربطی به ایران ندارد، که " ما" چنان کردیم که جهان امروز می داند مردم ایران با شجاعت و دلیری رای به احمدی نژاد نداده و با تمام وجودش پای انتخاب خود ایستاده است.

ما پیروز شدیم، چون توانستیم چهره ایران را از ایران احمدی نژاد به ایران مردمی مصمم برای احقاق حقوق مدنی خود تبدیل کنیم. امروز چهره ایران در جهان دیگر چهره مرد دروغگوی تندرویی نیست که جنگ می خواهد، بلکه چهره زیبای پسران و دخترانی هستند که آزادی می خواهند و می خواهند خواسته شان را به متقلبان و دروغگویان تحمیل کنند.

ما سبزها جهان را تسخیر کردیم. ما در همه شبکه های تلویزیونی و روی جلد همه مجله ها و در همه پارلمانها و در همه شهرها حضور جدی داریم، ما پیروز شدیم، چون هرچه کردند و می کنند که از ما انقلابیونی شورشگر بسازند نمی توانند.

ما پیروز شدیم، چون اگرچه آنانی که نام خدا را گروگان گرفته اند بسیاری از عزیزترین و بیگناه ترین مردمان مان را کشتند و به زندان بردند، اما این ما نبودیم و نیستیم که خشونت را ایجاد کردیم. ما شیشه ای نشکستیم و خانه ای آتش نزدیم، ما بر سر بامی نجستیم و ما چماق به دست نگرفتیم. ما میلیونها تن بودیم، با دل های پر از میل به آزادی و دهان های بسته. تلاش آنان برای تبدیل مردمی خشمگین به شورشگرانی که می توان سرکوب شان کرد عقیم ماند.

ایران سرزمین ماست، ما مردمی متحدیم، ما مردمانی بی شماریم، ما می دانیم چه می خواهیم و با وجود دشواری راه، می دانیم که فردا سبز ترین روز خداست.

+ نوشته شده در  جمعه 5 تیر1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

به او می گویم ساعت 4 میدان امام حسین(ع) منتظرتان هستم. می گوید دیر می شود آن موقع باید میدان انقلاب باشیم. می گویم نگران نباش به موقع خودمان را می رسانیم.

ساعت چهار و ربع است. یکدیگر را پیدا و سوار بر اتوبوس عزم میدان انقلاب می کنیم.

اتوبوس را بیشتر از میدان فردوسی ادامه حرکت ممکن نیست. توده ای سبز که هم چون قارچی باران خورده مدام بر حجمش افزوده می گردد مسیر اتوبوس را بند می آورد.

مسافرین الله اکبر گویان اتوبوس را ترک می کنند. نگاهی به خیابان انقلاب می اندازی، نمی‌فهمی چه خبر است، فکر می‌کنی هسته‌ی مرکزی طرفداران موسوی را پیدا کرده‌ای.

عجیب‌ترین لحظه‌های زندگی‌ات در خیابان‌های تهران. ابتدا تصوری نداری از اینکه جمعیت چه قدر است،‌ سرش کجا، تهش کجا. به تدریج تصورت را گسترش می‌دهی. فکر می‌کنی دارند به سمت انقلاب می‌روند به دیگران ملحق شوند. اما دیگرانی در کار نیست. یک سیل واحد جمعیت است. بی‌پایان. و بی‌توقف. و عجیب است که بی‌توقف. تنه نمی‌خوری حتا تا سه ساعت بعد. و ساکت‌اند. و یکدیگر را ساکت می‌کنند. تازه ساعت پنج است. هنوز نمی‌دانی که شاید چند میلیون باشند اما باز هم تعجب می‌کنی که این همه آدم چه طور هماهنگ شده‌اند. اصلاً قرار نبود باشند. قرار بود ترسیده باشند.

همچنان که جلو می‌روید لاین‌های مختلف انقلاب پر می‌شود. در طول مسیر باید بارها از روی نرده‌های بین‌ لاین‌ها پرید تا در لاینی سریعتر افتاد. جلوتر می‌روی،‌ از جلوی مأموران انتظامی رد می‌شوی که با بهت نگاه می‌کنند و معدودند. و جلوتر اصلاً نیستند.

جلوتر اتوبوس ها را می بینی که  قبل از شروع راهپیمایی در سیل مردم گیر کرده‌اند. مسافران همچنان سوارشان هستند و سقف‌هایشان پر از مردم است. سقف توقفگاه‌های بی .آر .تی هم همین‌طور. مردی آن بالا هست که روی پلاکاردش نوشته:

«من گوسفند نیستم.»

عده ای کثیر با موبایل یا با دوربین‌های بزرگ ثبت می کنند بزرگترین رویداد سی سال گذشته را. به جلوی دوربین که می‌رسند همیشه یکی هست که فریاد بزند «دست‌ها بالا». و یک لحظه از ذهن‌ات می‌گذرد نشانه‌ی تسلیم نیست. می‌خواهند در دوربین‌ها خوب دیده شوند، پلاکاردهای انگلیسی را هم به همین منظور آورده‌اند.

کسانی برخلاف حرکت جمع ایستاده‌اند و کاغذی را بالای سربرده‌اند: سکوت. و هر بار که کسی سوت می‌زند یا چیزی می‌گوید نوای سهمگینی از کل جمعیت بلند می‌شود: هیس. شعارها را فقط در حوالی آزادی می‌دهند. این پیاده روی در سکوت مهیب و خوفناک است.

از زیر پل‌های عابر که می‌گذرید مردمی را می‌بینید که شما را نگاه می‌کنند. گوش تا گوش. دختر از آن بالا فریاد می‌زند: خودتان نمی‌دانید چند نفرید، تا افق! تا افق!

 شب نوشته ها

به چهره‌ها نگاه می‌کنی. با همه‌ی این‌ها می‌توانستی حرفی برای گفتن داشته باشی. همه با هم فرق می‌کنند، به گله شباهتی ندارند.لباس‌های خوب‌شان را پوشیده‌اند، اگر رسم‌شان بوده آرایش کرده‌اند، برخی ماسک هم زده‌اند برای گاز اشک‌آور. زنان با کودکی در بغل،‌ پیرزنی بانزاکت و تمیز، زن و شوهری با نوزادی در کالسکه.

هوس می‌کنی تو هم ببینی. بر شانه های دوست و یاور این چند قدم تاریخیت سوار میشوی و مبهوت فقط یک چیز می بینی، یک مثلث  با مساحتی بی نهایت از مردم، تا افق.

بارانی ملایم شروع و تمام می‌شود. نیمه‌ابری است و آفتاب تند محو می‌شود. می‌شود محو آسمان شد، که فشردگی جمعیت امکان نگاه انداختن به زیرپا را از تو سلب کرده است.

به راهت ادامه می دهی کروبی را می بینی و حضور موسوی را از صدای سوت و جیغ و دست زدن های که از جلوتر به گوش می رسد احساس می کنی.

شب نوشته ها

مردم کروبی را می بینند و شعار می‌دهند: «کروبی زنده باد / موسوی پاینده باد» اما پیداست که برای کار دیگری آمده‌اند. جالب است که دین‌شان را به جسارت کروبی ادا می‌کنند. کروبی و موسوی در میانه‌ی راه ایستاده‌اند، اما هدف آزادی است، آن هم نه نگاه کردن به زیر برج آزادی، فقط رسیدن و رفتن.

مردم مأموران را که بر پشت‌بام یک ساختمان نیمه تمام ایستاده اند می‌بینند دو انگشت‌شان را بالا می‌برند و برایشان تکان می دهند. ترکیبی است از هراسی که نمی‌دانی آخرش چیست و اعتماد نفسی از هراسی که می‌دانی چنین جمعیتی در دیگران ایجاد می‌کند.

 شب نوشته ها

برج آزادی که پیدا می‌شود شعارها هم شروع می‌شود. بسیار خودجوش است و جمعیت چنان زیاد است که امکان ندارد همه یک شعار بدهند. شعارها دامنه‌ی برد دارد و هنگامی که شعار می‌دهند صدای کسانی را که دورترند نمی‌شنوند. وقتی بس می‌کنند شعار را می‌شنوند و اگر خوششان بیاید همراهی می‌کنند. گاهی گروهی در مرز یک دامنه به دامنه‌ی دیگر ملحق می‌شوند. خیلی دلپذیر است که هیچ بلندگویی نیست که کسی بگوید و دیگران تکرار کنند. همواره یکی شروع می‌کند. یا می‌پسندند و ادامه می‌دهند یا بازارش کساد می‌شود، یا تذکر می‌دهند که این خیلی تند است یا خارج از برنامه است.  چیزهای جدیدی می‌شنوی. شعارهایی که فقط در یک جمع چند میلیونی بامعناست:

رای ما رو دزدیدن / درند باهاش پز میدن

یا: هاله‌ی نور رو دیده / رأی ما رو ندیده

یا: گفته بودیم اگر تقلب بشه / ایران قیامت می‌شه.

 و این‌ها در این شرایط سهمگین معنی می‌دهد. به‌خصوص پاسخی به مردی که مخالفانش را خس و خاشاک نامیده بود:

خس و خاشاک تویی / دشمن ایران تویی

چند صدهزار نفر این را فریاد می‌زند تا معنای خس و خاشاک کاملاً‌ روشن شود. .یا وقتی فریاد می‌زنند: دروغگو! دروغگو!

به خودت می‌گویی دروغگو چه کلمه‌ی خوبی برای فریاد زدن است. و سپس اضافه می کنند:

شصت و سه درصدت کو؟

چه ریتم عجیبی ساخته‌اند برای منتقل ساختن پیامی که هیچ راه دیگری برای رساندنش نیست: « فردا ساعت پنج/ میدون ولی‌عصر» که همان ریتم «احمدی بای بای» است،‌ اما دیگر این را نمی‌گویند. می‌گویند: «استعفا! استعفا!»

یکی از دیگری می‌پرسد: «برای چی می‌رین آزادی؟» و او جواب می‌دهد: «به خاطر سیب‌زمینی» و سومی می‌گوید: «اسنادش هم موجوده»

روز بی‌نظیری است که نمی‌دانی که از کجا شروع شده. که هنوز نمی‌دانی در خون تمام می‌شود. اما چنین چیزی در هیچ چیز تمام نمی‌شود. مگر آزادی. در این چند روز که عیناً به دست آمده. هرکه از آزادی به خانه می‌رود می‌داند چه چیزی به دست آورده.

ما امروز به آزادی رسیدیم برای رسیدن به آزادی.

شب نوشته ها


پانوشت : بنا بر این داشتم که پس از اتمام راهپیمایی شرح این روز طوفانی را در وبلاگ منتشر کنم که با این وضعیتی که این چند روز گریبان گیر وبلاگ ها شده است نمی دانم کی چنین فرصتی دست دهد، لیکن این نوشتار در شامگاه 25 خرداد 1388 نوشته شده است.
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 خرداد1388ساعت 7 بعد از ظهر  توسط بامداد | 
شب نوشته ها
+ نوشته شده در  یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 7 بعد از ظهر  توسط بامداد | 

آقای میر حسین موسوی ،ما نهال سبزی در دل نشاندیم و پشت بر فجر کاذب دست به سوی صبح صادق دراز کردیم و با لبخندی سبز رایی سبزتر را روانه صندوق سرنوشت.

آقای میر حسین موسوی ،ما به تو رای دادیم که بیزاری خود از دیکتاتوری، حقارت، فقر، نکبت، عقب ماندگی را فریاد زده باشیم.

آقای میر حسین موسوی ،ما به تو رای دادیم که بگوئیم از از زشتی و پلیدی نفرت داریم.

آقای میر حسین موسوی ،ما به تو رای دادیم چون نمی خواستیم حقیر و کوچک و بی منزلت باشیم.

آقای میر حسین موسوی ،ما دعوتت به نجات فرهنگ و هنر و انسانیت و اعتلای شرافت را لبیک گفتیم، که هم رای و هم نظر بودیم با تو که ما ملتی بزرگ هستیم.

آقای میر حسین موسوی ،ما صدای تو را چنان شنیدیم که گویی صدای قائم مقام را شنیدیم وقتی در نگارستان گرفتار دژخیمان شد، یا صدای امیرکبیر وقتی در فین کاشان رگش را می شکافتند ، یا نوای ستارخان وقتی در پارک اتابک گیر افتاده بود، یا خروش دکتر مصدق را در زندان زرهی.

آقای میر حسین موسوی ،ما به کسی رای دادیم که باور داشتیم که حاضر نیست به خاطر قدرت به هیچ کس دروغ بگوید.

امروز تمام بار تاریخ بر دوش ماست که برای اصلاح و تغییر آمده ایم و نه برای ویرانی.

پس تو را به شرافت و صداقتت قسم، این سکوت جهنمی را بشکن و تلالو حقیقت را بر رویمان بگشا.

نامردمی ها را فریاد کن و بر بی اخلاقی خط بطلان بکش.

همه حقیقت اندیشان هنوز هم به تو اقتدا می کنند.

بی هیچ ملاحظه کاری و مصلحت اندیشی حقیقت این کژمداری و نامیمونی را با دل سپردگانت بر ملا کن.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 11 قبل از ظهر  توسط بامداد | 
شب نوشته ها
+ نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

اول، مدت تبلیغات: نامزدهای سه گانه موسوی و کروبی و رضایی هر کدام یک ماه وقت تبلیغات داشتند، ولی الفنون چون بودجه نداشت، چهار سال وقت داشت که در پنجاه سفر تبلیغاتی به استانهای کشور برای خودش تبلیغ کند.

دوم، وسیله تبلیغات: نامزدهای سه گانه با اتوبوس به سفر تبلیغاتی می رفتند و طرفداران شان پیاده می آمدند، ولی الفنون چون پول اتوبوس نداشت، با هلی کوپتر به سفر تبلیغاتی می رفت و ده هزار هوادارش را با بیست هزار اتوبوس برای مراسم می آوردند.

سوم، پوستر تبلیغات: نامزدهای سه گانه هر کدام روی پلاکاردهای دست ساز و با پوسترهای کوچک 20 در 30 سانت تبلیغات می کردند، ولی الفنون چون بودجه نداشت پلاکاردهایش را در اندازه های 20 در 30 متر چاپ می شود.

چهارم، مناظره تلویزیونی: نامزدهای سه گانه هر کدام دقیقا وقت داشتند سه تا  45 دقیقه با هم مناظره کنند، اما الفنون چون طرفدار عدالت است حق دارد چهار تا 45 دقیقه با بقیه مناظره کند.

پنجم، مراسم سخنرانی: نامزدهای سه گانه برای سخنرانی در شهرها باید از وزارت کشور اجازه بگیرند و مراسم شان را به هم می زنند و طرفداران شان کتک می خورند، اما الفنون چون از قدرت سوء استفاده نمی کند، برای سخنرانی به وزارت کشور اجازه می دهد و طرفدارانش مردم را کتک می زنند.

ششم، ستاد انتخاباتی: نامزدهای سه گانه برای نظارت در انتخابات حق ندارند مسوول ستادشان را بفرستند تا بر صندوق ها نظارت کند، اما الفنون چون اهل رفیق بازی نیست مسوول سابق انتخابات را به عنوان رئیس ستاد انتخابات خودش و مسوول ستاد سابق انتخاباتش را به عنوان وزیر کشور تعیین کرده است.

هفتم، هزینه تبلیغات:نامزدهای سه گانه برای تامین هزینه تبلیغات توسط رئیس دولت مورد سووال قرار می گرفتند که پول تبلیغات محدودشان را از کجا آورده اند، اما الفنون چون پاسخگوست معلوم بود که پول تبلیغات اش را از بودجه دولتی آورده است، مورد سووال نبود.

نتیجه گیری اخلاقی: آدم وقتی زیادی مطمئن باشد مردمی است، لزومی ندارد رای مردم را بشمارد.

نتیجه گیری اقتصادی: وقتی مردم شما را دوست داشته باشند، برای هر رای باید دوهزار تومان خرج کنی، ولی وقتی مردم ازتو متنفر باشند، برای هر رای باید دویست هزار تومان خرج کنی.

نتیجه گیری تاریخی: الفنون گرانترین رئیس جمهور تاریخ است که ماهانه کمترین دستمزد را به میزان یک میلیون تومان می گیرد، اما ماهی یک میلیارد دلار هزینه نگه داشتنش می شود.

+ نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

مي‌گويند اگر گله‌اي گوسفند از معبري باريك عبور كنند، طوري كه پشت سر هم در يك رديف بيفتند و آن وقت چوبي جلوي اولي يا همان ليدرشان بگذاريم، اولي از روي آن خواهد پريد. بعد بقيه دنبال او خواهند پريد. اگر چوب را برداريم باز هم بقيه بي‌اختيار و بدون اين كه چوبي باشد خواهند پريد. يعني چوبي وجود ندارد اما گوسفندها بر اساس حس پيروي از بقيه از روي مانعي مي‌پرند كه ديگر وجود ندارد!
پوزش مرا پذیرا باشید که ناچار سخن را اینگونه آغاز نمودم. لیکن حقیقتیست غیر قابل انکار، که گاها با موجوداتی روبرو می شوی که مست و مسحورمثل فردي به خلسه رفته به هیچ صراطی مسقیم نیستند.

علی رغم گفتمان های عقل محور که در این چند ساله باب شده لیکن بعضا برخورد با کسانی پیدا می کنی که  کاملا ایدئولوژیک و متحجرانه در هر بحثی شرکت می کنند. جماعتی که گویی اختيارشان دست خودشان نيست و فقط آفریده شده اند که تحت هر شرایطی با یک موضوع موافقت و از شخصی حمایت و يك يا چند نفر خاصي را به هدف‌شان برساند.

محمود احمدی‌نژاد که به نظر می‌رسد به شدت نگران از دست رفتن صندلی ریاست‌جمهوری است و در مناظره های خود عملاً نه به مصاف رقبا، بلکه به رویارویی با انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی رفته است.اگرچه به سادگی می‌توان تناقض اظهارات احمدی‌نژاد را بیان کرد، لیکن با وجود تمام این اوصاف گاها کسانی می بینی که  بی هیچ دلیل منطقی و عقلی و صرفا بر مبنای احساسات، تلاشی وصف ناپذیر در تائید و تصدیق ایشان دارند آنچنان که تو گویی اینان نمی دانند که برای چه، که فقط در سر می پرورانند موافقت و تائید و تصدیق و همراهی با وی را تحت هر شرایطی .

شب نوشته ها

لذا اگر دوست و یا دشمنی پس مطالعه 25 مورد سوال این حقیر سراپا تقصیر، پاسخی در ذهن دارند، بفرمایند که با توجه به اندک زمان موجود تا موعد اخذ رای، اینجانب تجدید نظری کلی در حمایت از کاندیدای مطبوع و فراتر از آن تحول عظیم فکری در خویش ایجاد نمایم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 4 بعد از ظهر  توسط بامداد | 

امروز به لطف آرش نصیر پور عزیز فرصتی مهیا شد که در معیت او مجال دیداری نصیبم شود با "ناهید کشاورز" عزیز.

شب نوشته ها - ناهید کشاورز

بسیار خوشحال بودم که بعد از یکسالی باز مجال گپ و گفتگویی هر چند اندک با او برایم میسرمی شد.

از میان صحبت های ناهید عزیز کاملا مشهود بود که فضای سیاسی و انتخاباتی این روزها جنبش آزادیخواهانه زنان ایران را نیز تحت شعاع قرار داده است.

بعد از چاق سلامتی های معمول، از تمایل و جبهه گیری جنبش، از او جویا شدم و پاسخی شنیدم که انتظارش می رفت، شرکت تمام عیار و پر رنگ و مطالبه محور.

بخشی از صحبت هایش به صورت زیر است :

" آيا مي شود به رودخانه پريد و خيس نشد؟ چگونه و تا کي مي توانيم از لزوم تغيير در ساختارهاي اجتماعي و سياسي نسبت به مسائل زنان حرف بزنيم و پرهيز کنيم از وارد شدن به طرح خواسته ها و نيازها ي زنان و راه هاي اجرايي پيشنهادي آن؟ اين حرکت ، يک نتيجه است. نتيجه تجربه هاي پيشين.

اينبار حضور قاطع و استوار زنان در انتخابات ، ابزاري است براي اينکه در بهبود وضعيتشان گامي بردارند.

کنش جنبش زنان کنشي است مدني،بر مبناي خواسته هاي سياسي. همگرايي زنان، نه به دنبال تبليغات انتخاباتي است، نه راي جمع مي کند، نه از تحريم يا ترغيب سخن مي گويد. بلکه از خود، نيازها و خواسته هاي خود سخن مي گويد.

يک حرکت اجتماعي به دور از خطا نيست. بدون شک در درون جنبش زنان نيز مانند بسياري از جنبشهاي اجتماعي و حتا سياسي ، خطاهاي بسيار رفته است. اما اينها دليل نمي شود راهي که برآيند خرد جمعي فعالان يک حرکت اجتماعي بزرگ است ، آزموده نشده، به تيغ نفي و انکار – و نه نقد- تهديد شود. اين به دور از انصاف است."

اما در بخشی دیگر از کلامش توجه ما جلب کرد به سر مقاله چند روز گذشته روزنامه "اعتماد" .

عکسی که در زیر نگاه می کنید متعلق به خانم طبیب زاده نوری مشاور زنان در دفتر رییس جمهورست.توجه داشته باشید که ایشان در تمام مدت چهار سالی که مشاور رییس جمهور است پیدایش نبود و حالا در زمان انتخابات آمده برای تبلیغ رییس جمهور در مقام تبلیغ این حرف ها را می زند درباره دختران دستگیر شده و کمپین و خانم عبادی . عنایت کنید به معیارهای ایشان در مورد مسائل و حقوق زنان. و پیداست که باید چرا خانم رهنورد را محکوم کنند چون او ریاست دانشگاه را در راه استقبال از خانم عبادی گذاشت.

شب نوشته ها
رئيس مرکز امور زنان رياست جمهوري پس از چهار سال پرده نشيني ناگهان پرده برانداخت و در نشست خبري که فقط رسانه هاي خودي را دعوت کرده بودند عملکرد دولت اصلاحات در زمينه زنان را نقد کرد و از دستاوردهاي مهم دولت نهم براي زنان سخن گفت. بسياري از خبرنگاران حوزه زنان هيچ گاه افتخار آشنايي حضوري با زهره طبيب زاده نوري را پيدا نکرده اند. البته اين رويه چندان دور از ذهن نيست چراکه پيش از اين در باب راهکارهاي اعطاي جايگاه اظهارنظرهاي جالبي کرده بودند. براي مثال چند ماه پيش از حضور زنان در عرصه هاي اجتماعي به شدت ابراز نگراني کرده و به مسوولان هشدار داده بود «در حالي که 70 درصد کرسي هاي پزشکي در دانشگاه ها را دختران اشغال کرده اند، فکر نمي کنيد آينده کشور چگونه تامين خواهد شد؟»

او مصداق بي برنامگي دولت هشتم درباره زنان را بي توجهي اين دولت به شهرهاي مرزي دانست و تلاش دولت براي توانمندي زنان اين منطقه را اين گونه تعبير کرد که آنها را تحريک کرده «براي دفاع از حقوق خودشان قيام کنند».

رئيس مرکز امور زنان رياست جمهوري به کمپين يک ميليون امضا براي تغيير قوانين تبعيض آميز هم اشاره کرد و از آن به عنوان «کمپين امضاي ميليوني براي دفاع از شيرين عبادي» ياد کرد و فعاليت هاي شيرين عبادي را بيشتر توضيح داد؛ «شيرين عبادي يک زن سرسپرده حامي بهائيت است که جايزه نوبل را به وي دادند که با پوشش قانوني بتواند براي مخالفت با نظام اسلامي در کشور خرج کند و در ضمن تحت کنترل و حفاظت هم باشد» .

طبيب زاده با ادبياتي که کمتر در بين مسوولان رايج است برنده جايزه صلح نوبل را مورد نقد قرار داده است؛ «وقتي روي هزاران زن و کودک مظلوم فلسطيني و غزه فسفر سفيد ريخته شد اين مدافعان حقوق زنان مرده بودند، در آن زمان شيرين عبادي کدام گورستاني بود.» اين در حالي است که شيرين عبادي با انتشار بيانيه يي حمله به مردم بي پناه غزه را محکوم کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 خرداد1388ساعت 2 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

تندروترین جوامع بشری بر اساس میزانی از اخبار خشونت ها که به جهان مخابره می شود در بخش های خشک آفریقا یا منطقه سبز بنگال، و گوشه هائی از آمریکای لاتین سکنی دارند. در این مناطق حکومت های طایفه ای، مافیائی، قدرت بدکاران [مانند قاچاقچی های آدم و مواد مخدر که در برخی نقاط، دولت تعیین می کنند] با بی قانونی و داشتن ارتش و نیروهای مسلح به کشتار جمعی و تقدیس خشونت مشغولند. در این نقاط ادبیاتی متفاوت بین رهبران  در کارست. به فیلم های مستند شبکه چهار جمهوری اسلامی ایران درباره نطق های جنگلی روسای قبایل یاغی آفریقا و یا فرمانده لشکرهای مسلح مافیائی نگاه کنید. زبانی مخصوص به خود دارند و این نه زبان متانت شمول مجامع جهانی است.

اما در برخی جوامع دیگر، سیاستمردان و آن ها که از سوی این کشورها سخن می گویند، درست همانند بقیه جوامع دنیا، افرادی هستند که آداب می دانند، متانت بلدند، اصلا به همین دلیل به آینه گردانی جامعه برگزیده می شوند. این ربطی به سیاست این جوامع و ماموریتشان ندارد. حتی جنگ هم راه می اندازند، حتی اتم هم که آزمایش می کنند، حتی با دنیا سرجنگ هم که دارند باز این متانت از دست نمی دهند.
آن ها که بر تاریخ معاصر ایران پژوهش کرده، و به عنوان یک کار علمی و یا تحقیقی بر آن تامل داشته اند [نه برای اثبات نظریه های سیاسی و منافع جناحی خود] نیک می دانند که ماندگاری این گربه خمیده تا اندازه زیادی مدیون رجال ایران است. همان ها که تاریخ نویسان حکومتی درچهار سال اخیر مدام بدشان را نوشته اند تا بزرگی نداشته ممدوحان خود را به اثبات رسانده باشند. برخی از این رجال خود حکیم و ادیب بوده اند و از سر تدبر و متانت سخن می راندند
.
اما سئوالم این است که آیا مرد پرسروصدای مناظره دی شب تصویری را به مخاطب می رساند که مصدق و قوام می رساندند. یا تصویری که همین اواخر محمد خاتمی می رساند. اگر چنین نیست که نیست، به گمانم به یکی از رازهای مخفی  پرخاش گری که در کوچه و خیابان های این سرزمین دیده می شود، نزدیک شده ایم.

شب نوشته ها

مردم کوچه و بازار از که می آموزند استدلال را، از کی باید بیاموزند متانت را، از کجا یاد بگیرند که چطور باید باانصاف بود و قدر گذشتگان را دانست.

وقتی کسی مانند رییس دولت فعلی آن دم که بقای حکومت خویش را در خطر می بیند و دیگر هیچ چیز را صاحب اهمیت نمی داند و با چنین بغض و نفرت و کینه ای درباره پیشینیان همفکر و همکیش خود سخن می گوید [نشنیده ام که او درباره شاهان و اشخاص قبل از انقلاب چیزی بداند و بگوید]، چه عجب اگر مردمان هم برای حل مشکل با همسایه سنگ و چوب و فحش به میدان می آورند.
وقتی رییس جمهور که برای حفظ قانون [خوب و بد] قسم خورده چنین آسان قانون را دور می زند و در مقابل اعتراض با زنجیره ای از تهمت ها آماده سرکوب منقدان است، چه توقع از کارمند قانون شکن.

وقتی رئیس دولت، بی قانونی[عدم اجرای مصوبات مجلس شواری اسلامی و مجمع تشخیص مصلحت نظام] را با استناد به قانون اساسی توجیه می کند. نادیده می گیرد که اگر هر کس بر همین قیاس تفسیر خود را به جای قانون و مقررات بنشاند که دیگر سنگ بر سنگ ایستادنی نیست، چه توقع از آن که برای دور زدن قانون می آید. نه اینکه این رئیس این نکته را نداند، می داند اما حفظ قدرت و ماندن در خیابان پاستور شیرین است.
این که کسانی مانند محمود احمدی نژاد برای اثبات مردمی بودن خود[ همچنان که کاپشن مصنوعا پاره شده به تن می کنند] ادبیات خاصی وارد جامعه کرده اند: به دانشمند منقد دولت می گویند بزغاله، به وزیر خودشان می گویند گوشت را می کشم[در این مثال شخصی که چیزی نمی گوید و در این کار می ماند فقط به یک دلیل چنین تحقیری را تحمل می کند، حب مقام و حفظ آن] این شلختگی در گفتار که هر روز رییس دولت به مانند دی شب نشانه ها دارد و هرگز بابت واضح ترین اشتباهات هم عذرخواهی نکرده است ، آیا برای جامعه بی هزینه است؟  آیا فقط طرح بی موقع هولوکاست هزینه زا بود، آیا در دل جامعه این همه زهر ریختن هیچ هزینه ندارد ؟

وقتی رییس جمهوری رودر روی دوربین در برابر دیدگان پرسشگرمیلیونها بیننده چنین آسان نادرست می گوید، دروغ می گوید، با وجود اسناد غیرقابل تردید حقیقت ها را انکار می کند، ادبیات یاغی گران و شورشیان آفریقایی و سریلانکایی را لقلقه زبانش می کند چرا جامعه نکند، چطور مردم فقیر کوچه و بازار الگو نگیرند؟

و در این موقعیت جالب است که برخی کسان از برنامه سازان سینما یا نمایش های تلویزیونی ایراد می گیرند که چرا شخصیتی چنان ساختی که این بدآموزی دارد. ایراد گیران به خود نمی گویند بیش از شخصیت های نمایشی، شخصیت های واقعی مانند رییس جمهور الگو می شود. همان طور که کپشن او مد می شود، هاله نورش ورد زبان می شود، گفتم نگفتم هایش؛ بر سر زبان می افتد، بی دقتی، تهمت زدن و ناسزاگوئی هم از وی سرایت می کند.

اگر در بیان این مقام عالی دولتی همه گذشتگان خاطی و مافیا و وابسته به خارج و وطن فروش هستند دیگر چه توقع از مردم کوچه و بازار که به هم بدنگویند و به جان هم نپرند.
گاه خوب است چنان غرق در امروز نشویم که از یاد ببریم که بر کدام خاک خانه داریم و به کدام تاریخ باید ببالیم.

به یاد آوریم آنچه را که روزگار برای سید ضیاالدین طباطبایی رقم زد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 4 بعد از ظهر  توسط بامداد | 

خنک آن قمار بازی که بباخت هر بودش

بنماند هیچش الا هوس قماری دیگر

در برخوردی که با دوستان چه در دنیای حقیقی چه در فضای مجازی دارم با دلسردی و یاس منجمد کننده ای نسبت به انتخابات و گاها کناره گیری و تحریم از جانب ایشان روبرو می شوم.

فارغ از اینکه هر کدام از این عزیزان دلایلی که  بعضا به حق هم می باشد  برای اتخاذ این موضع منفعلانه دارند ذکر نکته ای را در این مجال ضروری می دانم.

راي دادن در هر شرايطي نه امري واجب و راي ندادن در هر موقعيتي نه امري ضروري ‏است در حقیقت همه چيز بستگي به "شرايط" دارد و شرايط هم امري ثابت و يك سويه نيست، بلكه متغير و ‏چند وجهي است.

سياست، عرصه‌ي امكان و انتخاب بين "گزينه‌هاي ‏موجود -" ونه "گزينه‌هاي مطلوب و ايده‌آل"- است. اين سخن به آن معنا نيست كه در هر رقابتي، ناگزير به شركت هستيم؛ ‏بلكه مراد آن است كه چنان‌چه انتخاباتي، موجب و منجر به "تغيير" در روندهاي مسلط و فرآيندهاي غالب در ‏بلوك قدرت شود، مشاركت در انتخابات و حضور در رقابت موجود، معنادار و غيرقابل اجتناب به‌نظر مي‌رسد.

به گمانم امروز شرایط حکم می کند که حضوری تاثیر گذار در صحنه تعیین سرنوشت خود و جامعه خود داشته باشیم.

ما باید برویم شرکت کنیم، که حتی اگر شده بتوانیم یک‌ نفر بیشتر از آدم‌هایی که طرفدار ارزش‌های مدرن زندگی هستند، طرفدار ارزش‌های انسانی زندگی هستند، بر مسند تصمیم گیری بنشانیم. این مهم است و باید این کار را بکنیم. حتا اگر تمام اهرم های قدرت و ثروت در دست گروهی تمامیت خواه و انحصار طلب باشد.

دکتر مصدق با اقلیت هشت نفری قانون ملی کردن نفت را به تصویب رساند و نخست وزیر شد. هشت نفر فقط! فراکسیون او فقط هشت نفر بودند. حزب توده در زمانی توانست در مجلس سیزدهم، اثر عجیبی بگذارد که کلا شش نفر بودند.

ما اگر حرف‌مان به حق هست، که هست، باید وارد صحنه بشویم و در آن صحنه یک نفر هم بیشتر داشته باشیم، باید برای‌مان مهم باشد. در اینجا بی‌حوصلگی معنی ندارد.

ما مدتهاست با همین وضعیت، با همین نیت، مسیری را که مردم جهان طی کرده‌اند نرفته‌ایم. مثلا فرض کنید بریتانیا که هفتصد و خرده‌ای سال تاریخ مجلس دارند، ولی در آن فقط شصت و چند سال است که زن‌ها رای می‌هند. اگر قرار بود که بقیه این سال‌ها اینها می‌ایستادند و می‌گفتند، مجلسی که در انتخاباتش زن‌ها نمی‌توانند شرکت بکنند، ما برویم شرکت کنیم که چه کار کنیم؟! یا مجلسی که نصف اعضایش را پادشاه تعیین می‌کند، ما چرا باید برویم، اینها هم در همان مرحله مانده بودند.

ما به هرحال باید قبول کنیم که سرنوشت ما جز از توی صندوق رای رد نمی‌شود.

 شب نوشته ها

ما اگر خواهان اصلاح و رفع تبعیض هستیم در پيش برد آن بايد از همه ی امکانات سود بجوئیم زيرا تنزه طلبی در اين ميدان معنايی ندارد. بايد در عين سرسختی و آشتی ناپذيری راههای سازش را يافت، از همه ی ترفند ها سود جست و همه نيروها را به کار گرفت، از ميان شکاف ها لغزيد و به پيش رفت. می بايد اشکال گوناگون مبارزاتی را خلق کرد.

‏در شرایطی که اصولگرايان تندروي جناح دولت مي‌دانند كه ادامه‌ي نسل و بقايشان به مشاركت حداقلي مردم در انتخابات آتي بستگي دارد، يعني اگر اكثريت واجدین شرایط با حضور صحنه انتخابات رأي خود را به صندوق بريزند، نه تنها احتمال تقلب و تخلفات گسترده به كمترين ميزان خواهد رسيد بلكه خود را از اين اوضاع نابسامان و وخيم اقتصادي و سياسي تا حدودي زيادي نجات خواهند داد.

لذا از همه‌ي عزيزاني كه برای شركت در انتخابات مردد بوده يا تصميم به تحريم گرفته‌اند دعوت مي‌كنم كه با تلاش و تبليغات و فعال كردن همفكران خود نگذارند اين دولت هشت ساله شود! بر ماست كه دلمان به حال خودمان بسوزد و جلوي خرابي‌ها و ناكارآمدي‌هاي بيشتر را بگيريم.

در نهایت اگر میلی به تامل در نوشته فوق ندارید فقط به احساسی که فردای انتخابات از شنیدن خبر پیروزی احمدی نژاد خواهید داشت فکر کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 خرداد1388ساعت 10 بعد از ظهر  توسط بامداد | 

شب نوشته ها

اون کلمه‌ی ابتدا ی برگه که دیده نمی‌شه حداکثر است.
یادتان باشد ایشان مهندس هستند.
ببخشید دکتر
چیزهای دیگری هم هستند.
خودتان که بهتر می‌دانید.

اون چیزی که دیده نمی‌شه رفاه است.
سفره‌هایی که نفتی شده!

حقوق هایی که پرداخت شده.

کارگرانی که از کار بیکار نشدند

معلمانی که بر سر احقاق خویش به خاک کشیده نشدند و سر از اوین درنیاوردند.

دانشجویانی که ستاره دارتر از کهنه ژنرال های میادین رزم و جنگ، نشدند.

آن چیزی که دیده می‌شود نشاط است.

زندگی در جامعه ای که حرکاتی مانند بلند کردن موی پسران، پوشیدن ‏شلوار فاق کوتاه، استفاده از آلبوم مدل برای آرایشگاهها، پوشیدن روسری ‏کوچک، پوشیدن شلوار تنگ و کوتاه و ... اقدام علیه امنیت ملی شمرده می شود واقعا نشاط آور است.

زندگی در زیر سایه دولتی که مشاورین و وزیران رئیس جمهورش، نداشته هایشان سواد است و داشته هایشان ثروت های چند ده میلیارد تومانی یقینا نشاط آور است.

زندگی در زیر سایه دولتی که توانسته است با تعداد کمی اعدام زندگی را برای ‏مردم زیباتر کند یقینا نشاط آور است.

زندگی در زیر سایه دولتی که رئیس‌جمهورش زیر پرچم خلیج عربی فتح الفتوح می‌کند یقینا نشاط آورست.


يادداشت ماه
ارديبهشت از راه رسيد و باز، گفت‌و‌گو از كتاب است و نمايشگاه كتاب. از سويي، صحبت از آمار بالاي عناوين كتاب‌هاي چاپ شده‌است و بالا رفتن شمارگان آن‌ها؛ از سويي ديگر سخن از پايين آمدن ميزان مطالعه است و گران‌شدن كتاب‌ها و افزايش سانسور و مشكلات مجوز نشر و .... . درك اين كه كدام سو به صداقت سخن مي‌گويند كار چندان دشواري نيست اما اين سوال هم‌چنان ذهن‌هاي كنجكاو را مي آزارد كه با تمام اين تضادها چرا و چگونه اين دو گروه در برپايي اين نمايشگاه با هم كنار مي‌آيند؟ آيا دشواري پاسخ گفتن به اين پرسش، نمونه‌اي از دشواري و پيچيدگي زندگي در جامعه‌‌‌اي نيست كه شالوده‌اش بر همزيستي نه چندان مسالمت آميز چنين تضادهايي استوار ‌است؟

شب نوشته ها

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 اردیبهشت1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

گاهی اوقات آدم وقتی می شنود که رئیس جمهور اعلام کرده بزودی قدرت اول اقتصادی ‏جهان می شویم، با خودش فکر می کند، این آقای به ظن طرفدارانش علامه دهر، این آمارها را از کجایش در می آورد؟ ‏یا وقتی وزیر اقتصاد و دارایی می گوید رشد اقتصادی ایران درست سه ماه قبل از انتخابات از 4 درصد ‏مثلا به 24 درصد رسید، طبعا می توانی بگویی که برادر من!عزیز من! ‏رشد اقتصادی که 24 درصد نمی شود، شاید این 24 درصد مقدار پروتئین موجود در حبوبات ‏بوده، عوضی نوشتید.

اصولا دولت مهرورز با عدد و رقم مشکل دارد، معمولا با ارقام ‏شاعرانه هم برخورد می کند. مثلا وقتی رئیس جمهور می گوید تا هفته آینده به قله های هسته ای ‏می رسیم، منظورش واقعا هفته آینده نیست بلکه یک زمانی در آینده دور یا نزدیک است که ‏ممکن است بشود یا نشود، یا مثلا وقتی گفته می شود بزودی با مدل های لباس غربی مبارزه ‏خواهیم کرد، یعنی هفته قبل سیصد نفر را دستگیر کردیم.

یک جورهایی اندازه ها و مقادیر و ‏اعداد و ارقام و ساعت و زمان دقت ریاضی ندارد. مثلا در اوایل ریاست جمهوری احمدی نژاد واقعا دودوتا چیزی می شد بین چهار تا پنج، ولی ‏الآن حداقل هشت تا می شود. به همین دلیل من معتقدم آمار و نظرسنجی در ایران کلا یک ‏شوخی کلامی است که البته جالب است، ولی معنی ندارد. البته یک آمارهایی واقعیت دارد، ‏مثلا اینکه یک ماه قبل ستاد احمدی نژاد اعلام می کند محمود احمدی نژاد در یک نظر سنجی ‏‏64 درصد آرا را به دست آورد و پیش بینی شد که وی در انتخابات 16 میلیون و 987 هزار ‏و 345 رای می آورد. و بعد توضیح داده می شود که این نظرسنجی در میان اعضای یک ‏خانواده هشت نفری انجام شده.

 شب نوشته ها

از سویی دیگر تمسک و توسل به نظر سنجی هایی که بر مبنا و اصول علمی هم انجام می شوند غیر ممکن است. چرا که در انتخابات همه چیز با نظرسنجی باید پیش برود، اما در انتخابات ما نظرسنجی بی ‏معنی است، چرا که اولا، اکثر مردم خودشان نمی دانند نظرشان چیست و در بسیاری موارد ‏بعد از رای دادن متوجه می شوند به چه کسی رای داده اند. ثانیا مردم چیزی را می گویند که ‏مامور نظرسنجی آماده شنیدن آن است، نه نظری که واقعا دارند. ثالثا نظر مردم در طول هفته ‏تغییر می کند، برای همین نظری که یک هفته قبل از انتخابات داده می شود، ممکن است سی ‏درصد با نتیجه انتخابات فرق کند، رابعا نظر بسیاری از مردم از نظر دولت جرم است.‏

باری، از طنز سیاه و طنازی بالا که بگذریم به گمانم دیگر این روزها باید آخر پائیز باشد و موسم شمارش جوجه.

این روزها باید فصل بیداری ما باشد و چشم گشودن. پس باید چشم بگشائیم و ببینیم زخم های تنمان را، که چشم بستن یعنی از چاره گذاشتن.

ديگر نمي توان تاريخ را طوطي وار خواند، شعار طوطي وار داد . طوطي وار زندگي کرد، طوطي وار خود را به ‏مردن زد مگر راه خلاصي از قفس به دست آيد. چون يک مرتبه کسی پيدا مي شود و بسياري از مضاميني را که لقلقه ‏لسانمان شده است را در سایت و وبلاگی و رسانه ای ثبت می کند و کوس رسوایی مان عالمی را خبردار می کند.


 پانوشت : تصویر متن متعلق به نیک آهنگ کوثر می باشد.

+ نوشته شده در  شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

اپیزود اول:

خبرگزاری فارس از چند روز پیش وعده برگزاری همایش خودجوش دانشجویان هوادار محمود احمدی نژاد را داده بود. به گزارش بنگاه خبر پراکنی فارس این همایش با استقبال «دانشجویان» مشتاق در تهران برگزار شد.عکس زیر متعلق به این همایش «خودجوش و دانشجویی» می باشد.

شب نوشته ها

در رخدادی دیگر دانشگاه شهید چمران اهواز نیز هفته گذشته شاهد حضور میرحسین موسوی بود. موسوی در حضور نزدیک به دو هزار تن از دانشجویان این دانشگاه به سخنرانی پرداخت. در این مراسم چند نفر از بسیج دانشجویی اقدام به ایجاد درگیری و ایجاد اغتشاش نمودند.

شب نوشته ها

عکس های مراسم میرحسین را با عکسهای مراسم خودجوش «دانشجویان» هوادار احمدی نژاد مقایسه کنید. قضاوت بر عهده خودتان.

اپیزود دوم:

فارس عنوان این عکس را می گذارد “استقبال مردم از احمدی نژاد هنگام بازگشت از ژنو”. بیشتر ِ این “مردم”، اگر به استناد پرچمهایی که حمل می کنند بخواهیم قضاوت کنیم، مردم ِ حزب الله لبنان هستند و مردم ِ فلسطین. آقای رییس جمهور هواپیمای شما اشتباهی در مهرآباد فرود آمد؟

شب نوشته ها

اپیزود سوم:

اشتباه است اگر گمان کنیم او تنها رئیس جمهور محبوب ملت ماست. گویا علاوه بر قابلیت های فراوان وی در آوردن پول نفت بر سر سفره های مردم،  یوزارسیف دولت نهم از میل و اشتها  فراوانی در ربودن دل بانوان دیگر ممالک گیتی نیز برخوردار است.

حال بهتر می توانیم علت سفرهای هر ساله رئیس جمهور مهرورز به سازمان ملل را درک کنیم.

شب نوشته ها

اپیزود چهارم:

او یار غار است یا دوست نااهل، شاید هم هر دو و یا شاید هم هیچکدام؟ در هر صورت او چاوز است و به ظن بسیاری ورژن مایایی احمدی نژادِ احتمالا آریایی.

خُب خدا را شکر، علت علاقه رئیس جمهور اصولگرا به چاوز و آمریکای جنوبی هم بر همگان معلوم شد.

شب نوشته ها

اپیزود پنجم: شما خود قضاوت کنید.

شب نوشته ها

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 اردیبهشت1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

شب نوشته ها

شرح این قدر کفایت که کاریکاتور فوق متعلق به "نیک آهنگ کوثری" می باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

هفته گذشته که اصلاح‌طلبان نزديك به سيدمحمد خاتمي به طراحي روند انتخابات پيش‌رو در خرداد آتي مي‌انديشيدند، میر حسین موسوی شخصی که هم نسلان من نه اینکه تصویری واضح از او در ذهن داشته باشند لیکن وصفش را با اقتصاد کوپنی و کلیشه ای هشت سال جنگ تحمیلی شنیده اند، با بیانه ای که از پی آن سعی در جلب رضایت همگان داشت حضور رسمی خود در میدان انتخاباتی ریاست جمهوری دهم را اعلام کرد.

بيانيه صادر شده لحني ملايم در عين حال عامه پسند دارد و در آن سعي شده است به نحوي از همه گروه‌هاي ‏سياسي دلجويي گردد و بر ميانه بودن موسوي تاکيد گردد. هم از اصلاح گري (نه اصلاح‌طلبي) سخن گفته شده و ‏هم از اصول گرايي!

همزمان با این اعام حضور آنچه در تاریکخانه ذهن آدمی درخشیدن می گیرد این است که آیا میر حسین موسوی، حضور محمد خاتمی در انتخابات را برای سامان بخشیدن به وضع اسف باری که کشور و مردم با آن دست به گریبان هستند کافی نداسته است که اکنون علی رغم مذاکرات و صحبت های پیشینش با محمد خاتمی به یکباره تصمیم به شکستن طلسم غیبتی بیست ساله گرفته است؟

چرا او پیش از اعلام کاندیداتوری محمد خاتمی نامزدی خود را اعلام نکرده بود؟

آیا او از پی این شکل حضور سعی در جدا کردن راه خود از اصلاح طلبان و رهاندن خویش از زیر دین بودن آنان داشته است؟

شب نوشته ها

به گمان برخی از افراد منتسب به جناح راست حضور و پیروزی و یا شکست میر حسین موسوی در انتخابات دهم به استناد سیاست ها و نظریات اقتصادی وی در دوران هشت سال جنگ، بازی برد – برد برای اصول گرایان است.تا آنجا که بعضی از اصول گرایان با بیان اینکه به اصلاح طلبان اجازه نخواهیم داد تا میر حسین موسوی را مصادره کنند خبر از وجود وجوه مشترک سیاسی فراوان میان خود و او داده اند.

حال با در نظر گرفتن این نوع نگاه و با توجه به فقر رسانه ای شدیدی که جریان های اصلاح طلبی با آن مواجه هستند تا آنجا که حتا اجازه برگزاری نشست در دانشگاه ها به آنان داده نمی شود و در برخورداری از رسانه های ارتباط جمعی هیچ توازنی ميان جريان راست و اصلاح طلبان برقرار نیست که به عنوان نمونه محمد خاتمي چندي پيش از اينکه يک کانديداي رياست جمهوري ‏نمي تواند يک روزنامه داشته باشد ابراز شگفتي کرده بود، شاید بتوان این شکل حضور را یک تاکتیک بسیار پیچیده از جانب اصلاح طلبان برای کاهش فشار وارد بر کاندیداهای مطلوب و از این طریق بدست آوردن ابرازهای رسانه ای بیشتر به مدد ترفندهای انتخاباتی، به حساب آورد.

باری، به نظر این نگارنده باید نشست و منتظر رخداد دقیقه نود "خاتمی یا موسوی" ماند و انصراف یکی را به نفع گزينه آشکارا مقبول تر، نظاره گر بود. که به گمانم با استقبال معنادار و قابل توجه و پرشور مردم استان‌هاي فارس، ‏كهكيلويه و بويراحمد، و بوشهر که از محمد خاتمی صورت پذیرفت و از شور و نشاط و اميد به تغييري كه خاتمي در ميان نسل سومي‌ها و جوانان و دانشجويان و روشنفكران و طبقه متوسط ‏و... ايجاد كرده، تا كوشش‌هاي حاميان سياسي وي در مهم‌ترين احزاب اصلاح‌طلب و از شانس بالاي پيروزي خاتمي در خرداد88 نسبت به ديگر نامزدهاي مطرح و محتمل گرفته، تا هراس و وحشتي كه ‏حضور مجدد و اعلام نامزدي او در جريان اقتدارگرا ايجاد كرده است و از نياز جريان "اصلاح‌طلبي" به يك نامزد تمام و كمال براي معرفي و تببين "اصلاحات"، تا كارويژه‌ها و خصوصيات ‏كاملا" متفاوت و متمايز شخص خاتمي (چون صداقت، نجابت، آراء و نظرات وي در مورد مقوله‌هايي چون حقوق بشر، ‏دموكراسي، حقوق شهروندي، جامعه مدني و...، جان دوباره‌اي كه به "عرصه عمومي" و "جنبش‌هاي اجتماعي" در ايران ‏مي‌دهد، مقام و جايگاه ممتاز بين‌المللي او، مدارا و سعه صدر و بردباري وي، فروتني، "ايران"خواهي و "انسان" ‌دوستي ‏او، و...) همه، مولفه‌هايي هستند كه هر انصرافي را در اين روزها، منتفي و بلاموضوع مي‌سازند و کنار کشیدن خاتمی را به شدت مورد نقد و مواخذه و ملامت ‏قرار خواهند داد.

شب نوشته ها


پا نوشت 1: اکبر اعلمی هم وارد جرگه رقابتی انتخابات دهم شد. لااقل او با اظهار نظرات صریح و شفافش در مجلس هفتم تصویری از یک مرد شجاع و دلیر را برایمان به یاد گار گذاشته است.

پانوشت2: کروبی هم این بار وعده واگذاری سهام ملی شرکت نفت را داده است، ببینیم که باز هم پیاله اصحاب کهف می شود و یا فرصتی برای رقم زدن شکل دیگری از اقتصاد احمدی نژادیسم را پیدا می کند.

+ نوشته شده در  جمعه 23 اسفند1387ساعت 11 بعد از ظهر  توسط بامداد | 

شب نوشته ها

مي‌گويد: "آقاي خاتمی! تو هيچ فکر کردي چه‌جوري مي‌خواي کشور رو اداره کني؟ گيرم که راي هم آوردي... ‏کي رو مي‌گذاري رييس صدا و سيما؟ شوراي نگهبانت کيا هستن؟ مگه تو چن‌نفر آدم دوُر و برت داري؟ براي اون ‏چاقوکش و موادفروش چه طرحي داري؟"‏

ازمیدان عشرت آباد رد مي‌شويم. مي‌گويد: "براي ماهواره‌ها چه برنامه‌اي داري؟ براي ارتش چي؟ اين‌همه سپاهي رو ‏مرخص کردي رفتند، خب! اين آدما رو کجا مي‌خواي استخدام کني کار بهشون بدي؟ توي ارتش که نمي‌شه. اينا از ‏اول اون حکومت هم آب‌شون با ارتش توي يه جوب نمي‌رفت. براي نيروي انتظامي چه فکري کردي؟ با اين بنزها ‏مي‌خواي چه کني بالاخره؟ مزايده مي‌گذاري؟ رنگ لباس پليس رو عوض مي‌کني؟ آخوندا رو چه مي‌کني؟ براي ‏اقليت‌هاي مذهبي چه برنامه ای داري اصلا؟"‏

زیر پل چوبی که رسیدیم گفت : همه چی زیر سر این انگلیسی های پدر سوختست( این جمله را که گفت ناخودآگاه یاد رمان" دائی جان ناپلئون" ایرج پزشک زاد افتادم).آقا من و شما رو احمق گیر آوردند( این هم ابراز لطف این همشهری گرامی نسبت به ما بود) همه اینها واسه به جیب زدن پول نفته.

خودش مي‌گويد حواس‌اش به اينکه ‏چي مي‌گذرد در مملکت، هست!

به میدان امام حسین نزديک مي‌شويم. کرايه را مي‌دهم. مي‌گويد:«بله عزيزجون.. اينه قصه! ‏يعني وقتي يکي مي‌خواد بياد حکومت کنه، بايد فکر همه‌جاش رو کرده باشه.. خدمت شما بقيهء کرايه!».

او، ‏راننده‌اي تحليلي است. او انتخابات در ايران را با انقلاب عوضي گرفته است. در نگاه او" تئوری توطئه" در زندگی و مناسبات اجتماعی  نقشی بنیادین ایفا میکند.

راستی  انتظارات ما از خاتمی چیست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

شیخ اصلاحات که چند سال قبل به ‏اصلاح طلبان گفته بود شما تند نروید که من دارم می دوم، و علیه رهبری موضع ‏می گرفت و پس از انتخابات ریاست جمهوری گفته بود که با هیچ کس وحدت نمی کند و تا آخرین قدم برای مقابله به ‏دولت پیش می رود وچند ماه قبل خبر از جدایی از اصلاح طلبان داده بود که با اصلاح طلبان لیست مشترک نمی دهد که اصلاح ‏طلبان از منافقین هم خطرناک ترند، بالاخره درهفته گذشته طی یک مصاحبه مطبوعاتی نامزدی خود برای کسب مقام ریاست جمهوری را به طور رسمی اعلام کرد.

مصاحبه کروبی برای اعلام ورودش به صحنه رقابت حکایت از توجه زیاد او به موضع ارکان مهم نظام راجع به حضورش در صحنه انتخابات داشت که حداقل آن عدم مخالفت با ورود اوست.

او در ماههای اخیر تلاش فراوانی را برای کسب چنین نظر مساعدی از خود نشان داده بود که از آن جمله حمله وی به جبهه مشارکت اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و اعلام برائت خویش از این طیف اصلاح طلبان می باشد که نشان دهنده توجه خاص او به حساسیت های شدید نظام نسبت به این طیف است طیفی که از سوی نظام متهم به انجام اقداماتی علیه آن با برگزاری تحصن در مجلس ششم، استعفا و طرح خروج از حاکمیت و .. است.کروبی  سعی کرد با جدا کردن خود از این طیف همبستگی بیشتری را با نظام سیاسی موجود به نمایش گذاشته و از این جهت موانع حضور خود در صحنه انتخاباتی را کاهش دهد.

ورود کروبی به عرصه انتخاباتی انشعاب و دو دستگی موجود در جبهه اصلاح طلبان را بیش از هر چیز دیگر نمایان می سازد.اصلاح طلبان که امیدوار بودند بتوانند با معرفی یک فرد شناخته شده آرای خاموش را بیدار کرده و همه کاستی های خود را در نداشتن ابزار رسانه ای و تبلیغاتی را جبران کنند ورود کروبی آب سردی بود بر این امیدواری.

گروهی نیز بر این باورند کروبی همه تلاش خود را به خرج می دهد که خاتمی را که بسیاری به او امید بسته و از او خواسته اند اگر لازم باشد جان و مال و آبروی خود را برای مردم و کشور هزینه کند تا اگر هم نمی تواند اوضاع را به سامان برساند حداقل به روند اسف بار کنونی خاتمه دهد، به عدم ورود به عرصه انتخاباتی و حمایت از خویش متقاعد سازد.

اقدام اخیر کروبی بیشتر از همه این گمان را در ذهن قوت می بخشد که در سرزمین ما انتخابات یک فرصت است، فرصتي براي تفرقه و تسویه حساب!‏

در كشور ما انتخابات موعد ظهور بغض‌ها و كينه‌ها، درگيري هاي درون تشكيلاتي و تجزيه گروههاست تا ‏براي مدت‌ها، رفيقان و همراهان دگر انديش خود را به انواع اتهام ها متهم كنند فقط به اين علت كه تحليل ‏متفاوتي داشته‌اند. هر كس با اسب خويش مي‌تازد و انتظارش پيروي ديگران از اوست. بدين ترتيب، ميداني از رقابت ظاهر مي‌شود كه همه به ‏سوي هم مي تازند و چون به يكديگر برخورد مي كنند زبان به دشنام هم مي‌گشايند و كينه و خصومت را دامن ‏مي‌زنند.
+ نوشته شده در  شنبه 23 شهریور1387ساعت 9 قبل از ظهر  توسط بامداد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
شب نوشته ها مجموعه‌ای از تک نوشته‌ها حول موضوعات مختلفی است که طعم تلخ روایت نکردن و نشدن‌شان گاه گلو را می‌آزارد و سکون و سکوت در برابرشان چونان آواری سهمگین روح را در هم فرو می‌ریزد.
بی ترس دوزخ و بهشت
از زندگی باید نوشت.

بنده ی حقیر صمیمانه و مخلصانه به اطلاع می رسانم این وبلاگ از روز اول تاسیس یک قانون اساسی داشته است و دارد و آن هم ادب است. کسانی که عصبانی هستند و نمی توانند مخالفان خود را بدون دادن صفت مخاطب قرار دهند. کسانی که قلمشان با دشنام آشناست. کسانی که راحت به دیگران تهمت می زنند و حرمت مخالف را نمی دارند، با اجازه همه شما در بین کامنت گذاران ما جائی ندارند و کامنت این دوستان بی فوت وقت حذف خواهد شد.

و نیز از اینکه تا به امروز شعار آزادی بیان و فروتنی و از این جور چیزها داده ام، صادقانه عذر خواهی می کنم. انسان جایز الخطاست، و من دیگر طرفدار "آزادی بیان به هر قیمت و برای هر کس" نیستم لذا کامنت دوستانی که مروج کهنه پرستی و افراط گرایی و انسان ستیزی و دموکراسی گریزی باشند بدون هیچ دلیل منطقی، و فقط از روی سلیقه ی نگارنده، سانسور خواهد شد.

بنابراین خواهش می کنم کلمات و احساسات خود را موقع دادن کامنت کنترل بفرمائید که بامداد ناگزیر به جسارت حذف نشود.

امیدوارم هیچ عزیزی از من نرنجد. و امیدوارم صراحتم باعث "نامهربان شدن شما با وبلاگ من" نشود.

و باز هم امیدوارم خود را با این کارها از نظرات کارساز و صمیمانه و دلسوزانه ی بی شماری که تا به حال دریافت کرده ام محروم نکرده باشم.

پیوندهای روزانه
حضور خلوت انس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
آرشیو موضوعی
روز نگاشت
اندر حکایات دانشگاهی متروک
بدون شرح
انتخابات ریاست جمهوری دهم
زن امروز
The curious case
پیوندها
آربور
فردا
فردا
من و تو
محرمانه
موج سبز
ماهدون
قلم رنجه
تاریکخانه
عابر پیاده
دختر آتش
پاسارگارد
آسمان آبی
یار دبستانی
ماه پیشونی
قصیده اندوه
تا آفتابی دیگر
آسمان ستاره
سکوت سربی
یار دبستانی
آسمانم باش
یه دختر خوب!
واژه های معلق
سرزمین خفته
ایران سرزمینم
باران ستاره ها
شنگولان دانش
روزهاي گمشده
orange puppet
آفتابگردان عاشق
جنگ دفاع ازادی
دریا،دلهره آبی من
نعل وارونه می زند
حرفی برای نگفتن
خنده های اسیدی
بگو،بخند،زندگی کن
تاکستتان خوشبختی
عرفان , برابری , آزادی
بخوان به نام گل سرخ
میــــــــم مثل مریـــــــم
نغمه های ترک خورده
خدایی که شکست خورد
« اي آزادي! تو چه‌قدر خوبي »
وب نوشته های مسعود عسکری
ساقی
اتوبوس
آلونك
رسم رفاقت
میان دو هیچ
همجنس عزیز
ناطوردشت
شورش علیه ِ متن
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان