تبليغاتX
شب نوشته ها
سرشارم از تبسم ، لبریزم از ترانه ، پای تو در میان است ، با این همه بهانه

شب نوشته ها.

From Barak Hossein to mir Hossein

Hey pesar ,boro jelo.I have your weather .ghorbone agha.

ترجمه:

از باراک حسین به میر حسین

عالیجناب، ما هوادار سیاستهای رفورمیستی اصلاح طلبان بوده و هوای شما و دیگر براندازان اصلاح طلب را داریم.

امضا: رییس باصطلاح جمهور آمریکای خیانتکار و جنایتکار که باید حسن نیتش را نشان بدهد.

 

البته این، یکی از حلقه های توطئه است و اسناد و مدارکی در دست است که نشان می دهد ناتانیاهو ومرکل و سارکوزی و گودون براون و  دیگر جنایتکاران تاریخ نیز به یکی از منازل مسکونی واقع در خیابان پاستور رفت و آمد داشته و هواداران کارل پوپر خائن و نظریه پردازان جوامع باز و نیمه باز نیز در تقاطع خیابان های کارگر و جمهوری دیده شده اند.

.......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 1 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

زیر تابلو خیابان های اصلی می ایستند. آنها از تاریکی شب نمی ترسند، آنها به خشونت جاری تن داده اند، آنانی که زیر تابلوهای “مطهری”، “بهشتی”، “مصلا” و “فتحی شقاقی” ایستاده اند حتی اگر گرسنه باشند می دانند چشمانی، به بهای نیمی از درآمدشان، مراقب آنها هستند. و از سوی دیگر مردان این سرزمین عادت کرده اند  بدون در نظر گرفتن زشتی و زیبایی به فرمان دورنی شان گوش بسپارند  که با صدای رسا می گوید "فرصت را از دست نده". ویا  شاید هم بی تاثیر نباشد هیجان کاذب ارتکاب کاری خلاف قانون.

شب نوشته ها

هر شب خیابان تخت طاووس بعد از ساعت ۸ شب چهره دیگری به خود می گیرد. پیاده باشی یا سواره، وقتی وارد این خیابان میشوی از همان ابتدای مسیر متوجه تراکم ماشینهای متنوعی میشوی که شتابزده برای کنار کشیدن از وسط خیابان در حال سبقت گرفتن از یکدیگر هستند.

اگر برای اولین بار با این منظره مواجه شوی و از ماهیت آن اطلاع نداشته باشی فکر می کنی به اصلاح “حلوا خیرات میکنند” . ولی اینجا از خیرات خبری نیست. این بازی پر پیچ و خم ماشینها تنها تلاشی است میان مردان سواره برای .......

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

 آنچه را مسلم است که وجود خانواده های یکبار مصرف را به روزگاران عمریست چند صد ساله. و هزاران برهان و دلیل شرعی و غیر شرعی نیز بر وجودش موجود.

 شب نوشته ها

میگم : خوب تو که زن داشتی ؟ دیگه برای چی دنبال این مسائل راه می افتادی؟

میگه :  ببين عزيزم، "مثل اينه كه تو هر بار يه ليوان شير بخواي بعد بري چندین و چند تا گاوداري بزني و عمري مشكل نگهداري و تجهيزات بكشي كه چي؟ يه ليوان شير گيرت بياد. ولي من مي‌رم روزانه مي‌خرم. تازه هم ثوابم داره و هم آدم جوون هم می مونه."

...............


پانوشت : در پست بعد می نویسم برایتان از خیابان تخت طاووس تهران ساعت 20 با نمره 20 شاید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 18 مهر1388ساعت 1 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

 شب نوشته ها

چند روز پیش از دوستی پرسیدم : شما هم مثل من استرس دارید؟

گفت : استرس برای چی؟

گفتم : برای نزدیک شدن به مهرماه....... آخه دم دمای مهرماه که میشه من هنوزم فکر میکنم باید برای مدرسه ثبت نام کنم و از اول مهر برم سر کلاس.

گفت : ............

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 4 مهر1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

شب نوشته ها

مي‌گويد: "آقاي خاتمی! تو هيچ فکر کردي چه‌جوري مي‌خواي کشور رو اداره کني؟ گيرم که راي هم آوردي... ‏کي رو مي‌گذاري رييس صدا و سيما؟ شوراي نگهبانت کيا هستن؟ مگه تو چن‌نفر آدم دوُر و برت داري؟ براي اون ‏چاقوکش و موادفروش چه طرحي داري؟"‏

ازمیدان عشرت آباد رد مي‌شويم. مي‌گويد: "براي ماهواره‌ها چه برنامه‌اي داري؟ براي ارتش چي؟ اين‌همه سپاهي رو ‏مرخص کردي رفتند، خب! اين آدما رو کجا مي‌خواي استخدام کني کار بهشون بدي؟ توي ارتش که نمي‌شه. اينا از ‏اول اون حکومت هم آب‌شون با ارتش توي يه جوب نمي‌رفت. براي نيروي انتظامي چه فکري کردي؟ با اين بنزها ‏مي‌خواي چه کني بالاخره؟ مزايده مي‌گذاري؟ رنگ لباس پليس رو عوض مي‌کني؟ آخوندا رو چه مي‌کني؟ براي ‏اقليت‌هاي مذهبي چه برنامه ای داري اصلا؟"‏

زیر پل چوبی که رسیدیم گفت : همه چی زیر سر این انگلیسی های پدر سوختست( این جمله را که گفت ناخودآگاه یاد رمان" دائی جان ناپلئون" ایرج پزشک زاد افتادم).آقا من و شما رو احمق گیر آوردند( این هم ابراز لطف این همشهری گرامی نسبت به ما بود) همه اینها واسه به جیب زدن پول نفته.

خودش مي‌گويد حواس‌اش به اينکه ‏چي مي‌گذرد در مملکت، هست!

به میدان امام حسین نزديک مي‌شويم. کرايه را مي‌دهم. مي‌گويد:«بله عزيزجون.. اينه قصه! ‏يعني وقتي يکي مي‌خواد بياد حکومت کنه، بايد فکر همه‌جاش رو کرده باشه.. خدمت شما بقيهء کرايه!».

او، ‏راننده‌اي تحليلي است. او انتخابات در ايران را با انقلاب عوضي گرفته است. در نگاه او" تئوری توطئه" در زندگی و مناسبات اجتماعی  نقشی بنیادین ایفا میکند.

راستی  انتظارات ما از خاتمی چیست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

بزرگترین نا سپاسی ما نسبت به مواهب الهی چیست جز اینکه وقعی از فکر و اندیشه نمیبریم.مطلبی را میشنویم اما بدون فکر، جر و بحث میکینم.

 

این را از آن جهت گفتم که این روزهای پایانی ماه رمضان خوان بی دریغ الهی همه جا  گسترده است و ما هم از آن بی نصیب نیستیم در برخی مجالس افطاری بعضاً شاهد تفسیری نو و متفاوت با گذشته از اسلام هستیم.

همین تفاسیر که بدبختانه از جانب مستمعینش به هیچ تاملی پذیرفته میشود  در واقع علت اصلی فاصله گیری  روز افزون مردم از اسلام است.

تا آنجایی من خواندم و آموختم از نظر اسلام مسلمان باید راستگو ،درست کردار و نیکو رفتار باشد ،دروغ نگوید،دزدی نکند، رشوه ندهد...چیزی که  امزور در کمتر کسی رد پایی از این اصول میابی.

ما از بچگی با اسلام و قرآن و ائمه و اهل بیت بزرگ میشویم. اما باز دروغ میگوییم ، با دغل کاری روز میگذرانیم و مذهب کمترین تاثیری در زندگی ما ندارد.علت آن چیست؟

آیا دلیل از اثر افتادن اسلام وجود اینهمه تفاسیر و تعابیر بعضاً موذیانه و ریا کارانه و رنگ و وارنگ خود نسبت داده شده به اسلام نیست که آن را فلج کرده است؟

بنای اسلام بر آن است مردم پاکدامن و حق جو و خداپرست باشند.لیکن امروز آئینی را در برابرمان گشوده اند که درش ترس از گناه معنا ندارد اگر شری از تو حاصل شود" ابرار و بهشتیان" بر تو شفاعت خواهند کرد.

در قران آمده است: 

 - "من یعمل مثقال ذره خیراً یره من یعمل مثقال ذره شراً یره"

- "و اتقوا یوما لا تجزی نفس عن نفس شیئا و لا یقبل منها شفاعته"

بنابراین اگر کسی شری از او سر زند به کیفر آن خواهد رسید. ونیز در روز قیامت هیچ شفاعتی از جانب هیچکس پذیرفته نیست.

در صورتی که در این مکتب تازه فکری هر کس اشکی بریزد و نذری کند و زیارتی رود به رغم همراهی کوهی از گناهان از امتیاز شفاعت اولیاء و انبیاء برخوردار میگردد و گناهانش بخشیده و جهنم بر او حرام است.

من منکر تاثیر چنین اعمالی در جلا دادن به جان آدمی نیستم لیکن اگر قرار باشد با زیارت رفتن و نذر وافطاری دادن و مویه کردن گناهان آدمی بخشیده شود پس دیگر چه باک است از گناه ؟ و چرا دیگر هزار جور جرم و جنایت از آدمی سر نزند؟

ما که گناه پاک کنی به این روانی و آسانی در اختیار داریم میتوانیم صد فسق و فجور و فساد کنیم لیک با چند قطره اشک تمساح همه را به باد بسپاریم.

همین ایدئولوژی کافیست که گناه کردن آزاد شمرده شده و ترسی از انجام آن نباشد .آدمی هزار  جور فسق و گناه کند ولی با یک کربلا رفتن حساب خود با خدا و بنده او بی حساب کند.

آیا این بی اعتنایی  و خوار کردن دستگاه خداوندی  و به استهزا گرفتن عدل و حکمت آن نیست؟

اگر چنین است پس رسول خدا چرا مردم را به نیکی و درستی توصیه  و از شر و بدی تنذیر کرده بود و اگر چنین نیست پس این آقایان چه میگویند؟!!

در همین مجالس و محافل از آقایان میشنوی که اگر زواری از زیارت برگردد همچون کودکی است که تازه از مادر متولد شده از هر گناهی پاک و معصوم است و اگر زواری پس از زیارت در خود گناهی فرض کرد باید در صحت نسبت خود شک کند(یعنی اگر کسی حرف ما را قبول ندارد حرومزاده است).

آقایان ریش میگذارند ،نذر می دهند،در خیابان زیر لب ورد میخوانند، سرپا سیاه می پوشند که همه نشانه تقدس ایشان باشد اما همین آقایان گران فروشی و کم فروشی میکنند، قسم دروغ میخورند .مایحتاج مردم را احتکار میکنند ،سرمایه دیگران را بالا میکشند ،برسر دیگران کلاه میگذارند... اما چون نشانه تقدس را دارا میباشند و از نعمت گناه پاکنی از جنس اشک و ناله برخوردارند ،از هر گناهی در محضر عدل الهی مصون میباشند. تو گویی پروردگار نهایت حساسیت و عقاب را فقط در مورد بنده مستضعفش به خرج میدهد.

اگر گناه بخشودنیست خدا خود خواهد بخشید.که او  ارحم الراحمین است ؟

و اگر قرآن کتاب خداست پس به استناد آن هیچ شفاعتی بر هزار فسق و فجور از جانب هیچ کس پذیرفته نیست.

 

+ نوشته شده در  شنبه 6 مهر1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 
سیستم

یادم میاد از زمانی که بچه بودم پدرم به دولت و حکومت میگفت "سیستم" . بارها در محاورات روزانه اش میشنیدم که می گفت، سیستم اینجوری خواسته، یا این سیستم دردی از این مردم و مملکت دوا نمیکند.

دوره راهنمایی بودم که عموم فیلم ویدویی می آورد و نمایش می داد و اسم ویدیو را دستگاه یا سیستم می گفت. گوشم آنقدر به سیستم حساس شده بود که با شنیدن آن یاد فیلم های ناب و اکشن آرنولد می افتادم.

حالا که به این سن و سال رسیدیم سیستم یک معنی جدید پیدا کرده است. تقریباً یک ماه پیش بود که با دیدن چهار باند صوتی بزرگ که دایی زاده گرامی ما پشت ماشینش تعبیه کرده بود دریافتیم که ایشان رو ماشینش سیستم نصب کرده است. چند روز پیش با شنیدن صدای مهیب موسیقی تند که از یک ماشین سواری پخش می شد وهمه را در خیابان متوجه خودش کرده بود  فهمیدیم که گویا یکی از بچه های محل در جهت تسریع و تسهیل در انجام بعضی از امور واقناع طبع اندک گروهی از جماعت نسوان"سیستم باز" نیز شده است.

3 روز پیش غرش شوک آور "مدرن تاکینگ" که در سرتاسر کوچه طنین انداز بود به 3 خودروی دیگر نیز سرایت کرد و تازه فهمیدیم که چشم و همچشمی سیستم ها را افزایش داده است. همین امروز ساعت8 صبح یک آواز رپ که گویا متعلق به آقای "ساسی مانکن" است سبب شد که در حین خواب ناز قالب تهی کنیم که این خبر از ارتقا کیفی سیستم ها می داد.

باری آرزو میکنم که پیش از آنکه دوستان صاحب سیستم، سیستم اعصاب ما را آسفالت کنند سیستم در همین روند جا به جایی اسم، تبدیل به دستگاهی نوظهور شود مثلاً یه چیزی مانند دستگاه خود پرداز که کتاب به دست دوستان دهد و یا...  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 شهریور1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
شب نوشته ها مجموعه‌ای از تک نوشته‌ها حول موضوعات مختلفی است که طعم تلخ روایت نکردن و نشدن‌شان گاه گلو را می‌آزارد و سکون و سکوت در برابرشان چونان آواری سهمگین روح را در هم فرو می‌ریزد.
بی ترس دوزخ و بهشت
از زندگی باید نوشت.

بنده ی حقیر صمیمانه و مخلصانه به اطلاع می رسانم این وبلاگ از روز اول تاسیس یک قانون اساسی داشته است و دارد و آن هم ادب است. کسانی که عصبانی هستند و نمی توانند مخالفان خود را بدون دادن صفت مخاطب قرار دهند. کسانی که قلمشان با دشنام آشناست. کسانی که راحت به دیگران تهمت می زنند و حرمت مخالف را نمی دارند، با اجازه همه شما در بین کامنت گذاران ما جائی ندارند و کامنت این دوستان بی فوت وقت حذف خواهد شد.

و نیز از اینکه تا به امروز شعار آزادی بیان و فروتنی و از این جور چیزها داده ام، صادقانه عذر خواهی می کنم. انسان جایز الخطاست، و من دیگر طرفدار "آزادی بیان به هر قیمت و برای هر کس" نیستم لذا کامنت دوستانی که مروج کهنه پرستی و افراط گرایی و انسان ستیزی و دموکراسی گریزی باشند بدون هیچ دلیل منطقی، و فقط از روی سلیقه ی نگارنده، سانسور خواهد شد.

بنابراین خواهش می کنم کلمات و احساسات خود را موقع دادن کامنت کنترل بفرمائید که بامداد ناگزیر به جسارت حذف نشود.

امیدوارم هیچ عزیزی از من نرنجد. و امیدوارم صراحتم باعث "نامهربان شدن شما با وبلاگ من" نشود.

و باز هم امیدوارم خود را با این کارها از نظرات کارساز و صمیمانه و دلسوزانه ی بی شماری که تا به حال دریافت کرده ام محروم نکرده باشم.

پیوندهای روزانه
حضور خلوت انس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
آرشیو موضوعی
روز نگاشت
اندر حکایات دانشگاهی متروک
بدون شرح
انتخابات ریاست جمهوری دهم
زن امروز
The curious case
پیوندها
آربور
فردا
فردا
من و تو
محرمانه
موج سبز
ماهدون
قلم رنجه
تاریکخانه
عابر پیاده
دختر آتش
پاسارگارد
آسمان آبی
یار دبستانی
ماه پیشونی
قصیده اندوه
تا آفتابی دیگر
آسمان ستاره
سکوت سربی
یار دبستانی
آسمانم باش
یه دختر خوب!
واژه های معلق
سرزمین خفته
ایران سرزمینم
باران ستاره ها
شنگولان دانش
روزهاي گمشده
orange puppet
آفتابگردان عاشق
جنگ دفاع ازادی
دریا،دلهره آبی من
نعل وارونه می زند
حرفی برای نگفتن
خنده های اسیدی
بگو،بخند،زندگی کن
تاکستتان خوشبختی
عرفان , برابری , آزادی
بخوان به نام گل سرخ
میــــــــم مثل مریـــــــم
نغمه های ترک خورده
خدایی که شکست خورد
« اي آزادي! تو چه‌قدر خوبي »
وب نوشته های مسعود عسکری
ساقی
اتوبوس
آلونك
رسم رفاقت
میان دو هیچ
همجنس عزیز
ناطوردشت
شورش علیه ِ متن
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان