تبليغاتX
شب نوشته ها
سرشارم از تبسم ، لبریزم از ترانه ، پای تو در میان است ، با این همه بهانه

شب نوشته ها

شهریست مذهبی است. مهاجر كم ندارد. نه فقط از شهرهای ديگر ايران، بلكه از دیگر كشورهای مسلمان.

این شهر توريستی هم است، اما تماما نه از نوع جاندارش! خيلی از اين توريست ها زمانی به اینجا می رسند كه در تابوت خوابيده و روزها از مرگ و خاموشی ابدی شان گذشته است.

خيلی ها آمده اند كه یا در جوار اهل بيت(ع) و حضرت معصومه (س ) يا تحصيل مذهبی كنند و يا آمده اند كه سالهای آخر عمر را در آن سر كنند. همين است که گورستان هايش گویی شهر هفتاد و دو ملت است.

به گمانم از همین رهگذر بود که صادق هدایت گفت:" صادراتش آخوند هست و وارداتش مرده."

می گویند که لااقل شش در از هفت در بهشت در قم باز میشود لذاهر کسی در این شهرمقدس!،  تن گرم، بسپارد به خاک سرد، رها از استنتاق نکیر و منکر سر از دامان حوریه و غلمان درمی آورد.

البته پا گذاشتن بر خاک جنت به این سادگی ها هم نیست که باز هم باید دست به جیب بود که اولا قبر فروان نیست و اگر یک وجب جایی هم پیدا شد قیمتی دارد گرانتر از خون آدمی. هر چند که به گمانم می ارزد چند میلیونی خرج منزلگه قفس استخوانی کرد و در عوض شب را مست از شرابی بهشتی در آغوش حوریان و یا سر بر سینه قلمانان به صبح رساند.

وقتی در گورستان ها قدم می زنی، ضجه و مرثيه از هر زبان و گويشی به گوش می رسد. همين است كه برخی ساكنينش نه تنها مرگ را جزيی از زندگی می دانند، بلكه بخشی از درآمد خود. از راه غسل و کفن و تابوت و سنگ مزار و مداحی و چای و میوه و حلوا و سایر ملزومات مرده پرستی.

ساكنين ابدی این گورستان ها اینجا هم دور از شر مامور مالیات، سری راحت بر خاک ندارند، مثلا برای يك مرحوم كه 40 سال از مرگش گذشته قبض آب می آيد! قبض برق هم می آيد؛ و اگر پرداخت نشود چراغ آرامگاه آنها خاموش می شود هر چند كه چراغ عمرشان سالیانیزست که سر به خاموشی گذاشته است.

در قبرستان بايد آهسته قدم زد. نه از بيم بيدار كردن مردگان، بلكه برای آشفته نساختن مجلس ترحيمی كه زندگان برپا كرده اند.

از کنارم تابوتی بر روی دستها دور می شود. بعضی به سرعت و تنه زنان چند متری با تابوت می روند. ومرده را همراهی می كنند تا ثواب آخرت را ذخيره کنند هر چند که اغلب عاقبتی در اين دنيا نداشته اند.

در اين گورستان ها زنده و مرده در هم می لولند، چنان مرگ به انسان نزديك می شود كه گوئی همزاد هميشگی است.

زوار هم از ترک و عرب و بلوچ و کرد و لر و ... هر قومی سفیری دارد هر چند فاقد استوار نامه. تو گویی شهر، شهر فرنگ است. حال اینکه هر یک به چه سیاقی در این بازار مکاره، کارناوالی از اشک و شیون و ماتم به راه می اندازند، خود داستانیست دیگر.

از دل قیاس هاست که شباهت ها خود می نمایند و به اتکا همین تشابهاتست که من به تو می گویم فضای حاکم بر این گورستان ها دقیقا همانی نیست که بر سرتاسر این شهر و دانشگاهش سایه افکنده است.

باری به زندگی می انديشم، به دیوراها و آدمهایی سراپا سیاه پوش، به آنهایی كه با بنزهای شيشه سياه به زيارت حضرت معصومه(س) می آيند و هنوز نيآمده راه پایتخت پیش می گیرند، به همايش های بسيج و امر به معروف و نهی از منكر  و به دانشگاهی با دیوارهای بلند بین هر زن و مرد و بین هر انسان و سایه اش و به عصری که در آن "مزد گورکن فراتر از جان آدمی ست" و به  اینکه این شهر جزئی از "ایران"است یا بلادی به نام"ویران".

اینجا ستاره ها همه خاموشند

اینجا فرشته ها همه گریانند

اینجا شکوفه های گل مریم

بی قدرتر ز خار بیابانند

اینجا نشسته بر سر هر راهی

دیو دروغ و ننگ و ریا کاری

در آسمان تیره نمی بینم

نوری زصبح روشن بیداری


پا نوشت : چندی قبل دوستی در وبلاگش از"امید" نوشت و از پی چند خطی مخاطبانش را طلبید به چالش و واکنش، حال با این اوصاف، نشاط در اين شهر آبستن کدامین مضمون است که از دلش نهال امیدی هم تواند بر کشد و در زندگی مردمانش به بار نشیند؟

پا نوشت : چند خط پایانی متعلق به شهبانوی شعر ایران "فروغ فرخزاد" بزرگ و عزیزست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

نوشته زیر در واقع ترمیم شده یک مطلب قدیمی به همین نام است که در وبلاگ نیز قرار داده بودم لیک با شروع سال تحصیلی جدید و عنایت به تحولات حاصل و مشاهدات تازه ام از دانشگاه قم تغییراتی در آن ایجاد کردم و به گمانم این بار به واقعیت بیشتر نزدیک شده است اگر نگویم عین آن است.

احیاناً دوستانی هم که بیگانه با این دانشگاه چشم به مطلب زیر می دوزند، در ذهن داشته باشند که صاحبان تنها دانشگاه دولتی استان قم کمر همت بسته اند به تحقق سودایی چندین ساله برای اقناع طبع گروهی از آقایان علماء درحصول به یک اسلامستان تمام عیار و جامع الشرایط.

چشم انداز بیست ساله دانشگاه قم( اسلامستان قم) :

- جدا سازی برادران از خواهران در مکان های عمومی.
- جدا سازی برادران از خواهران در اماکن آموزشی، برای پیشرفت بیشتر.
- جدا سازی خواهران از خواهرانی که به خواهران دیگر مثل آقایان نگاه می کنند.(چه خواهر تو خواهری شد)

- تلاش برای استفاده از دانش ژنتیک برای ایجاد خواهرانی که دارای محاسن باشند.
- تلاش برای تولید اکسیری  برای تبدیل دانشجویان به طلاب در یک پروسه حداکثر چهارساله.

- جداسازی هر نوع چیز اضافی از آقایان برای ایجاد امنیت فکری در برادران و خواهران.
- جداسازی نمایشگاه ها از دانشجویان برای ممانعت از بروز اندیشه های ضداختلاط.
- تغییر کاربری حراست به نهاد امر به معروف و نهی از منکر برای اداره کلیه امور برادران و خواهران.

- جداسازی کلیه راه های تردد مشترک برادران و خواهران برای پیشرفت اندیشه آنان.
- جداسازی سرویس های خواهران از سرویسهایی که" احتمالا" در گذشته در آن برادری حضور داشته و استفاده از پشت مینی بوس برای خواهران.
- جداسازی عقب مینی بوس از جلوی آن برای رعایت اخلاق اسلامی.
- استفاده از مینی بوس هایی که
هنگام حرکت صلولت بفرستد سرعت بالای 80 آیت الکرسی بخواند در صورت بروز حادثه فاتحه بخواند هنگام مشاهده احتمالی هر زن و مردی در کنار هم استغفرالله بگوید.

- جداسازی پیاده روهای برادران از خواهران ،برادران از وسط بلوار رد بشوند وخواهران از ...
 - نهایتاً جلوگیری از حرکت آسانسورهایی که رو به بالا حرکت می کنند.

 

پ.ن: دوستان اگر در مورد مسیر تردد خواهران در جایی غیر از بلوار دانشگاه پیشنهادی در ذهن دارند از کمکشان در تحقق هر چه سریع تر چشم انداز بیست ساله دانشگاه قم ممنون می شوم.

+ نوشته شده در  شنبه 20 مهر1387ساعت 11 بعد از ظهر  توسط بامداد | 

ماهی را که پشت سر گذاشتم مجالی نبود فراوان برای نوشتن و اگر اندک فرصتی هم بود در میان این همه موضوعات دل انگیز یقیناً دانشگاه قم را از آن وقعی نمیرسید که در حقیقت قصد هم نداشتم در روزهایی دور از تعّصبات و تفکّرات ماقبل تاریخی دست به قلم مطالبی شوم که با یادآوری خاطراتی تلخ به سبزی تابستانم جامه ای زرد بپوشاند.اما آنچه در نهایت خالی نبون ستون "اندرحکایات خانه متروک" را به رسم ماههای گذشته سبب شد از آنجایی بود که چندی پیش میخواستم از آخرین وضعیت نمرات ترم گذشته ام اطلاع پیدا کنم که چون ویندوز کامپیوترم را به تازگی عوض کرده ام متوجه شدم که آدرس سایت دانشگاه قم هم از Favorites بالای صفحه پاک شده است و به ناچار دست به دامان موتورهای جستجوگر شدم اما آنچه در آخر google به دستم داد جالب تر از لسیت نمراتم بود که تغییری نسبت به آخرین بار رویتم درش ایجاد نشده بود.

 نقشه ای که در زیر مشاهده می کنید متعلق به دانشگاه قم است.نیمه سمت چپ این نقشه را به قول معروف مثل کف دست بلد هستم امـــــــــــــــــــــــــــّــــــــــــــــــــــــــــــــا نیمه سمت راست نقشه در واقع مصداق همان هزار توی تاریک و پر جادو و رمز و راز برای پسران دانشجو مقیم اسلامستان قم است که تو گویی اگر در چند قرن پیش می زیستیم احتمالاً ممهور و درون شیشه ای سر بسته، در یک سحرگاه مه آلود و سرد زمستانی سوار برامواج  به ساحل می رسید.

باری، گمان کنم این نقشه پاسخی بس جالب برای سوالات کهنه خیلی از دوستان داشته باشد و به بسیاری از حدس ها و گمان ها و شوخی ها پایان دهد.

1- ورودي اصلي و نكهباني
2- اموزشي و خدمات وابسته
3- سلف سرويس
4- خوابكاههاي اقايان
5- خوابكاههاي خانمها
6- اموزشي خانمها
7- سلف سرويس خانمها
8- سالن ورزش
9- مهمانسرا
10- باركينك نقليه
11- كتابخانه
12- مسجد
13- مركز تحصيلات تكميلي
14- سالن ورزش

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 
 

گروهی از دوستان در کامنت ها از خانه متروک پرسیده اند و من هم چون از ته دل میلی به تکرار روزگار و تجربه تلخم در این اسلامستان برای  دیگران ندارم به توضیحی اجمالی در این خصوص میپردازم.

 به امید روزی که همه ما در یک محیط آزاد و متمدن به تحصیل مشغول باشیم.

 

بلوار امين را كه بگذري بعد از فلكه ايران مرينوس و  شهرك­هاي اين طرف و سنگبريهاي آن طرف خیابان، كم كم ديوار دانشگاه قم پديدار ميشود. نمايي نوساز كه به سنت مساجد اسلامی با كاشيكاري روي آن «دانشگاه قم» حک شده است. سردري كه گویا ده سال ساختش به طول انجامیده  ! نگهبانان دانشگاه براي ورود مدركي طلب نميكنند از دانشجویان پسر و برای خانمها هم به سر داشتن چادر در عوض کیف و کتاب در حکم ویزای ورود است. در نخستین نگاه تماشاگه  بیابان وسيعي هستی که در کمرکشش چند ساختمان که در فقدان فضای سبز،خود نمایی میکنند همچون سرابی چشم را به خود مشغول میکند. و بلواری دراز که یک پیاده روی اجباری را در روزهایی (تقریباً هر روز)،داغ و سوزان نوید میدهد. راهی که دو سوی آن با کاجهایی کوتاه و بلند در یک امتداد محصور شده است را پی میگیریم اولين نكته در خور توجه که شما را از حرکت به توقف و تاملی اجباری وامیدارد تابلویی است که تفكيك جنسيتي حاکم در این اسلامستان را از همان اول همچون پتکی بر سر میکوبد آنچنانکه که سر گیجه حاصل از آن لااقل برای چهار سال ذهن را از هر مطالبه ای در هر زمینه و سطحی عقیم کند .در جایی که سمت حرکت خواهران  از برادران رایکی در یمین و دیگری در یسار می یابی. تو گویی اینجا دروازه ورود به ناکجا آباد جهالت ونادانی است که تحّجر و عقب ماندگی دینی و فکری را با پوست و خون خود احساس میکنی.

دانشجویان فیزیک از آن تحت عنوان تونل زنی به ماقبل تاریخ یاد میکنند.

دانشجویان از اینجا به بعد به دو بخش کاملاً مجزا از هم تبعید میشوند. به گونه ای که حتا تردد بدون مجوز یک سوسک نر در نزدیکی  واحد خواهران عواقب جانکاهی را برای او در پی خواهد داشت حال بماند دانشجویان پسر.

عمده دفاتر اداري دانشگاه در ساختمان مرکزی قرار دارد. بعلاوه چند آزمايشگاه فيزيك و تعداد زيادي كلاس درس و تالار همایشها و آمفی تئاترو كتابخانه واحد برادران.

 قسمت ديگر چهار ساختمان بهم پيوسته است كه دو تاي آن خوابگاههاي دانشجويي و دوتاي ديگر دانشكده­هاي واحد برادران است. ساختمان اولي معروف به بلوك 16،شامل دانشكده­هاي حقوق و ادبيات و الهيات و آن ديگري معروف به بلوك 15،شامل دانشكده­هاي فني و مهندسي و علوم پايه. بخش ديگر دانشگاه ساختمان عظيمي و حجيمي است كه هنوز نيمه­تمام است و گويا قرار است بخش كتابخانه دانشگاه به آن منتقل شود. البته از بخشي از آن اينك به عنوان سايت اينترنت دانشگاه،البته واحد برادران استفاده ميشود.

اما واحد خواهران آخر دانشگاه است از همه نظر. از آنجایی که هر گونه اطلاعاتی از آن سو دارای درجه بندی امنیتی و در مواردی محرمانه است لذا ما را  معذور بدارید از گفتن چیزهایی که صحت و سقم آنها بر ما هم پوشیده است.

جز اينكه  در جمعی که برای دادخواهی نزد وزیر علوم گرد آمده بودند شِکوه داشتند که بسياري از كلاسهايشان در حقيقت اتاقهاي خوابگاهي هستند كه اينك كلاس شده­اند. و یک سایت کامپیتور با 10 رایانه که گویا 2 تای آنهاهم فاقد هارد دیسک است برای چیزی در حدود 3000 دانشجوی دختر.گویا به تازگی هم از نعمت کتابخانه اسلامی بهره مند شده اند.

برای اطلاعات بیشتر میتوانید به کتبی که به تاریخ  زنان صدر اسلام وما قبل آن و یا واشکافی اسلام طالبانی ویا روان کاوی وهابیّون میپردازند مراجعه کنید.

 از آنجایی که نامحرمان را به آستان دوست راه نیست این تمام آگاهی من از نیم دیگر اسلامستان بود اگر شما چیزی بیشتر دستگیرتان شد ما را هم در آن شریک کنید.

در باب انتخاب اساتید هم نه سابقه و بنیه علمی ،بلکه بلندی محاسن و ممهور بودن پیشانی به مهر نماز ملاک است.

مهدي قاضي  پیر مرد آخوندی که قريب هشت دهه از عمر را پشت سر نهاده رياست دانشگاه را بر عهده دارد. چه كسي او را منصوب كرده بر ما مستتر است اما کسی را توانایی عزل او ازاین منسب نیست وي مجتمع عالي قضايي طلاب قم،را در اين مكان تبديل به دانشگاه قم کرد، با اين شرط كه نخستين ركن اسلامي بودن،يعني تفكيك جنسيتي بر آن حاكم باشد. و پس از آن تا به اکنون برکرسی رياست دانشگاه تكيه زده است و اينك اوضاع دانشگاه را از روي تخت دياليز دنبال ميكند. مشاوراني چند از صنف فقيهان و حقوقدانان و... با عناويني همچون معاونت دانشجويي و پژوهشي و آموزشي و... آيت الله  را ياري ميدهند.

این تصویر دانشگاه  من و بسیاری همچو من است .

غرض از قلم فرسایی فوق بیدارکردن گروهی است که امروز سودای ورود به این اسلامستان را در بحبوحه کنکور 87 در ذهن میپرورانند. آگاهی ای که ما از آن بی نصیب بودیم لاجرم قریب چهار سال است که مغزشویی و گلو فشاری و قلم شکنی را تحمّل میکنیم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 
 

 

داستایوفسکی نویسنده شهیر روس در اواخر سده نوزده در کتاب برادران کارامازوف درفصلی مستقل تحت عنوان» مفتش بزرگ« به بررسی مداخله کلیسای ارتودوکس در معنویت و ایمانِ مؤمنان به مسیحیت پرداخت.

آیا او گمان میبرد که قریب به پنجاه سال بعد از نگارش این شاهکار ،نوشته هایش درلباس مذهبی دیگر ودر سرزمینی دیگر تعبیر یابد؟!

نشریات مستقل دانشجویی امروزه یکی از مهمترین کارکردهای فرهنگی در محیط دانشگاهی در جهت زمینه سازی برای آزادی بیان و نیز تریبونی آزاد برای نقدی آزادانه از وضعیت حاکم بر محیط های آموزشی و رساندن صدای عدالتخواهانه به گوش سایر دانشجویان  است.

چیزیکه این به اصطلاح دانشگاه از آن در کنار بسیاری از مقولات فرهنگی دیگر، بطور کامل زدوده شده است.

در سالهای اولیه تحصیل در دانشگاه شاهد انتشار نشریات متعددی همچون تارا، یار دبستانی و...  بودیم که شور بختانه همگی از تیغ تیز ممیزی قیّمان (خود خوانده) ضد فرهنگی اسلامستانمان جان سالم به در نبردند و باورها و آرمانهای نویسندگانشان به  وبلاگها تبعید شد.

در روزگای که تمدن بشری آزادی بی چون و چرای آدمی را از بدو تولد خبر میدهد ما در اینجا شاهد بیداد روز افزون تفتیش عقاید ،مغز شویی و گلو فشاری هستیم.

 تنها نشریاتی وابسته به ارگانهای خاصِ غیر دانشجویی آن هم به عنوان بلند گویی برای ترویج  عقاید  افراطی و تنها  اجازه انتشار مطالبی را دارند ،که از قبل به آنها دیکته شد است.

عقایدی که قابلیت هضم افکار مخالف  را به علت سست بودن مبنای عقلی و ایدئولوزیکی خود ندارند که هرگونه نقدی از آنها بمنزله بیماری و در نهایت نابودیشان خواهد بود.

لذا  انحصاری نمودن محیط های رسانه ای را تنها مفرّی برای استمرار بقای خویش دیده اند.

دلسردی و نا امیدی دانشجویان از فقدان نشریات مستقل دانشجویی را به راحتی میتوان از استقبال کم رمق و رنگ باخته آنان از تنها نشریه زرد موجود به خوبی دریافت. چیزیکه گردانندگان نشریه مزبور نیز با آگاهی از آن ، زمان صرف نهار را، آن هم در یک روز درسی و کاری شلوغ برای تحمیل و خوراندن آن به مدد غذا  مناسب دیده اند.

غرض از این قلم فرسایی اندک کمدی ای بس تلخ  اما ناخودآگاه از افتتاح دومین شعبه روزنامه کیهان در اسلامستان قم بود که به ذهن آدمی خطور میکرد.

نشریه ای جدید » افق «  که انتشار آن  با سرمقاله ای چندی پیش نشریه(؟!) بیداری تحت عنوان

» یک دانشگاه و یک نشریه چرا؟«  به راحتی قابل حدس زدن بود ، چیزی که در کنار دیگر نشریه موجود در واقع تلاشی است هم برای غبضه کردن کانال های اطلاع رسانی در دانشگاه از سوی گروه های معلوم الحالِ انحصار طلب و هم ترفندی تازه برای ایجاد آشتی ای هر چند کوتاه مدت و مصلحتی بین خود و دانشجویان و نیز دمیدن گرمایی مقطعی به فضای سرما زده فرهنگی سیاسی دانشگاه.

والسلام .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

گرگ و پوستین دوزی

بازیچه قرار دادن اسلام و تمسک به آیات قرآن و استتار زیر چتر مذهب برای فریفتن عوام، ناخودآگاه واقعه صفین و نیرنگ عمروعاص برای نجات خود و هم مسلکانش را به یاد آدمی می آورد.

این مقدمه را از آن جهت گفتم که چندی قبل به اصطلاح شب نامه هایی(اینجا کلیک کنید) در سطح دانشگاهِ قم (اسلامستان قم ) از طرف گروهی که خود را منادیان اسلام راستین و ناطقین قرآن می دانستند پخش شد که گویا از این طریق تلاش در نشان دادن نهایت نگرانی خود از جهت بی حرمتی به مقدسات و امکنه اسلامی و رساندن صدای خود به گوش سایرین را با مقدمه ای از یکی از آیات قرآن و طرح شعارهای عوام فریبانه با این مضمون که، چه نشسته اید دانشگاه شده فلسطین و عده ای منافق نماز خانه را غصب و آن را تریبون هتاکی به دلسوزان من و شما و ... کرده اند، داشتند.

اینکه آیا به واقع چنین اتفاقی افتاده است یا خیر؟ وآیا نگرانی از این منظر توجیه پذیر است؟ و یا اصلاً دلسوزی در آن مجلس وجود داشته است؟ به کنار.

آنچه بیشتر از همه جلب نظر میکند اسامی است که این نامه در پایان به عنوان بانیان فتنه معرفی میکند. تو گویی اینان همان جان بر کفان عرصه احقاق حقوق از دست رفته دانشجویی می باشند!!  

اندک آشنایی با این آقایان و ذره ای آگاهی از فضای فکری آنها پارادوکس بزرگی را در پیش روی شما باز میکند.

 گرگ و پوستین دوزی؟!

آیا آنها را حقیقتاً میتوان از طیف دگراندیش وآزادمنش دانشجویی دانست؟ آیا اینان به آن مرتبه ی بیزاری از افکار و عقاید پیشین خود رسیده اند که دوستان دیروزشان، امروز از آنها در صف دشمنان خود نام میبرند؟!

بی شک نویسندگان این نامه (که در پایان اسم خود را نیز از قلم ننداخته اند) از بی اعتبار بودن اتهامات وارد شده در نامه در میان دانشجویان و اینکه طرح این دسته مسائل جز در میان عده ای کوتاه فکر کارکرد دیگری ندارد، مطلع بودند.

لذا با آگاهی از این موضوع کسانی که تا دیروز برای به کرسی نشاندن عقاید پوسیده و نخ نما شده خود اَربَده میکشیدند امروز از طریق یک تکه ورق پاره، به طریقی معکوس سعی در جهت القا شخصیت قهرمانه از خود  به مخاطب و تلاش در نشان دادن همراهی خود با طیف دانشجویی و برائت از گروه های پس زده و پاک کردن داغ عقب ماندگی و تحجر از پیشانی خود دارند.   

آری عمروعاص روزی در دستگاه معاویه به لهو ولعب مشغول بود و روزی دیگر در برابر قرآن ناطق قرآن به سر میگرفت. امروز هم ایجاب میکند او در صف آزادیخواهی و نوگرایی قرار گیرد.

از اینکه آقایان را عمروعاص خطاب کردم نه مقصودم توهین به ایشان و نه به عمروعاص، چرا که او در شعور و زیرکی برتر بود، از نظر عقل قیاس کردم که آقایان  نشان دادند که ناقص ترند.

والسلام.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 1 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

29 فروردین 1387 آخرین روز کاری هفته ، فضای دانشگاه قم( اسلامستان قم)بسیار آرام و یا شاید هم هوای گرم تا حدودی  آن را رخوت آور کرده بود ، طوریکه انگار تعطیلی روز بعد را با تمام وجود فریاد می زد.

تعداد بسیار کمی از دانشجویان را در دانشگاه می دیدی. آنهایی هم که بودند گویی بی صبرانه انتظاررسیدن عقربه های ساعت به 17:30 و حرکت به سمت سرویس را میکشیدند.

اما اینها همه ظاهر قضیه است. توگویی ما در خوابیم و دوستان درگوشه ای دیگر پذیرای مهمانی بسیار عزیز  بودند.

آقای دکتر زاهدی وزیر محترم علوم  بسیار آرام و دور از هر گونه هیاهو و تبلیغ وارد دانشگاه شدند.

آنقدر آرام که تقریباً تمام دانشجویان از حضور ایشان در تالار اندیشه جایی که من تا آن روز شاهد باز شدن درب آن به روی یک مهمان آن هم در این سطح نبودم (معمولا این گونه همایش ها در تالار شیخ مفید برگزار می شود) بی اطلاع بودند.

گویا تا ظهر آقای وزیر با تنی چند از دانشجویان معلوم الحال تحت عنوان نمایندگان دانشجویی(البته خود خوانده )گپ و گفتگویی نیز داشتند.

نهایتاً نیز دانشگاه را با سلام و صلوات آقایان ، ظفرمندانه ترک کردند.

اما اینکه  چرا آقای وزیر این روز را برای دیدار از دانشگاه انتخاب کردند در صورتیکه هیات دولت از روز قبل در استان قم حضور داشت بر ما پوشیده است .اما شاید بتوان حدس زد.

1-شاید آقای وزیر با محیط دانشگاهی و دانشجویی بیگانه و از حضور در چنین جمع هایی واهمه دارند؟

اما نه ایشان سال 84 هم در دانشگاه قم حضور پیدا کرده بودند.

2-شاید وزیر علوم اصولاً از موجودی به نام دانشجو متنفرند؟

مگر خود ایشان دانشجو نبوده اند؟! شاید مدرک P.H.D  ایشان  نیز بمانند بسیاری از آقایان افتخاریست؟!

3-شاید دلخوشی از مطالبات دانشجویی ندارند؟

 احتمالاً در دوران دانشجویی بسیار قانع به حداقل و یا هیچ بودند.

4- شاید هم ترس از ابتلا به اخراج که این روزها گریبان کابینه آقای احمدی نژاد را گرفته است و سپردن پست خود به آقای الهام را داشتند؟

 اما نه. آن وقت دیگر چه کسی پیشانی رئیس جمهورمنتخب را در بازشگت از سفرهای خارجی ببوسد.

 

از شوخی که بگذریم آنچه روشن است که ایشان جوابی برای مطالبات دانشجویی که از چند روز قبل از طریق معاونی که جهت آگاهی از  فضای فکری دانشجویان فرستاده بودند که او هم از دادن یک پاسخ شفاف و ساده ناتوان بود، نداشتند  و لذا ناچاراً با حصول شرایط خاص تصمیم به دیدار از دانشگاه گرفتند.

بهرحال خالی از فایده ندیدم که  در جواب ایشان بگویم:

 آقای وزیر شتر سواری دولا دولا نمیشه. شما با توجه به مسولیتتان باید به طور علنی جوابگوی طیف دانشجویی باشید.

-        این دانشگاه  که چه عرض کنم این اسلامستان در تمام دنیا بی نظیر است.

-        رئیس دانشگاه بیشتر از ریاست بر یک محیط علمی آموزشی  گویی سر قفلی یک واحد صنفی را در اختیار داردکه به هیچ وجه حاضر به واگذای دخل آن  نیست.

-        در اینجا معیار انتخاب اساتید نه سابقه و بنیه علمی ،بلکه بلندی محاسن و ممهور بودن پیشانی به مهر نماز  است.

-        رفتاری که با خانمها در این دانشگاه میشود را شما در جاهلیت قبل از اسلام سراغ دارید.

-        در حالیکه بسیاری از دانشجویان بخصوص خانمها از کمبود فضای آموشی رنج میبرند به برکت مدیریت کاردان هر روز شاهد احداث پروژه هایی هستید که نهایتاً نیمه کاره رها می شوند.

-         دسترسی دانشجویان خانم به منابع علمی از طریق 3 کامپیوتر که یکی از آنها نیز گویا فاقد هارد دیسک می باشد میسر میشود.(در واحد آقایان هم وضع فرق چندانی ندارد)

-        به لطف ایدئولوژی حاکم بر این اسلامستان سطح فرهنگ اجتماعی و اخلاق انسانی تا حدی تنزل پیدا کرده که دانشجویان دختر و پسر از قرار گرفتن در مقابل هم و گفتگویی حتی علمی واهمه دارند.

اینها همه گوشه ای از مشکلات حداقل لاینحل در این چند سال، در این واحد آموزشی از زبان یک دانشجویی که خود را نماینده هیچ طیف و صنفی نمیداند می باشد. که مسلماً از آن چند تنی که خود را نماینده دانشجویی جا زدند نشنیده اید .

 

به هر جهت هر چند سفر آقای زاهدی و معاونینش خالی از هر فایده برای قشر دانشجویی بود اما لابد یک برگ زرین دیگر تحت عنوان دیدار گرم و صمیمی با دانشجویان دانشگاه قم در کارنامه سفرهای استانی رئیس جمهور مردمی و هیات دولتش ثبت و از طریق آقای الهام در اختیار اذهان عمومی قرار خواهد گرفت!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 1 قبل از ظهر  توسط بامداد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
شب نوشته ها مجموعه‌ای از تک نوشته‌ها حول موضوعات مختلفی است که طعم تلخ روایت نکردن و نشدن‌شان گاه گلو را می‌آزارد و سکون و سکوت در برابرشان چونان آواری سهمگین روح را در هم فرو می‌ریزد.
بی ترس دوزخ و بهشت
از زندگی باید نوشت.

بنده ی حقیر صمیمانه و مخلصانه به اطلاع می رسانم این وبلاگ از روز اول تاسیس یک قانون اساسی داشته است و دارد و آن هم ادب است. کسانی که عصبانی هستند و نمی توانند مخالفان خود را بدون دادن صفت مخاطب قرار دهند. کسانی که قلمشان با دشنام آشناست. کسانی که راحت به دیگران تهمت می زنند و حرمت مخالف را نمی دارند، با اجازه همه شما در بین کامنت گذاران ما جائی ندارند و کامنت این دوستان بی فوت وقت حذف خواهد شد.

و نیز از اینکه تا به امروز شعار آزادی بیان و فروتنی و از این جور چیزها داده ام، صادقانه عذر خواهی می کنم. انسان جایز الخطاست، و من دیگر طرفدار "آزادی بیان به هر قیمت و برای هر کس" نیستم لذا کامنت دوستانی که مروج کهنه پرستی و افراط گرایی و انسان ستیزی و دموکراسی گریزی باشند بدون هیچ دلیل منطقی، و فقط از روی سلیقه ی نگارنده، سانسور خواهد شد.

بنابراین خواهش می کنم کلمات و احساسات خود را موقع دادن کامنت کنترل بفرمائید که بامداد ناگزیر به جسارت حذف نشود.

امیدوارم هیچ عزیزی از من نرنجد. و امیدوارم صراحتم باعث "نامهربان شدن شما با وبلاگ من" نشود.

و باز هم امیدوارم خود را با این کارها از نظرات کارساز و صمیمانه و دلسوزانه ی بی شماری که تا به حال دریافت کرده ام محروم نکرده باشم.

پیوندهای روزانه
حضور خلوت انس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
آرشیو موضوعی
روز نگاشت
اندر حکایات دانشگاهی متروک
بدون شرح
انتخابات ریاست جمهوری دهم
زن امروز
The curious case
پیوندها
آربور
فردا
فردا
من و تو
محرمانه
موج سبز
ماهدون
قلم رنجه
تاریکخانه
عابر پیاده
دختر آتش
پاسارگارد
آسمان آبی
یار دبستانی
ماه پیشونی
قصیده اندوه
تا آفتابی دیگر
آسمان ستاره
سکوت سربی
یار دبستانی
آسمانم باش
یه دختر خوب!
واژه های معلق
سرزمین خفته
ایران سرزمینم
باران ستاره ها
شنگولان دانش
روزهاي گمشده
orange puppet
آفتابگردان عاشق
جنگ دفاع ازادی
دریا،دلهره آبی من
نعل وارونه می زند
حرفی برای نگفتن
خنده های اسیدی
بگو،بخند،زندگی کن
تاکستتان خوشبختی
عرفان , برابری , آزادی
بخوان به نام گل سرخ
میــــــــم مثل مریـــــــم
نغمه های ترک خورده
خدایی که شکست خورد
« اي آزادي! تو چه‌قدر خوبي »
وب نوشته های مسعود عسکری
ساقی
اتوبوس
آلونك
رسم رفاقت
میان دو هیچ
همجنس عزیز
ناطوردشت
شورش علیه ِ متن
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان