تبليغاتX
شب نوشته ها
سرشارم از تبسم ، لبریزم از ترانه ، پای تو در میان است ، با این همه بهانه

هشتاد نود سالی قبل تر در تهران و در محله درخونگاه یک جاهل سیاسی بود به نام آق منصور رباطی.

در دوره صدارت وثوق الدوله، به جرم بدگوئی و گردن کشی گرفتار شد و نزدیک بود به سرنوشت دیگر یاغی های زمان مبتلا شود لیکن آن هنگام که می بایست سوراخ دعا را یافته  و مداحان را گرد خود آورده بود و مداحی می کرد و و به خود لقب حق نظر داده بود.

از آن پس خدمت بزرگان می کرد و برای خودش دم و دستگاهی به هم زده و از دستگاه سردار سپه هم میرآبی برزن درخونگاه را گرفته بود.

لات و لوت شهر را هم  اطراف خویش جمع کرده بود و ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 تیر1388ساعت 10 قبل از ظهر  توسط بامداد | 
آيا مي‌توان نوشته‌ها و افكار چنين فردي را که به وضوح و با صراحت بیان می کند " من دروغ می گویم" «روزنامه‌نگاري» يا «نويسندگي» خواند و آن را با نوشته‌ها و افكار نويسنده‌اي كه جانش را در اين راه حق و حقیقت داده و نمونه‌هاي آن را در تاريخ معاصر ايران به وفور مي‌بينيم، مقايسه كرد يا حداقل با اين همه نويسنده و فعال فرهنگي در ايران كه رنج مي‌كشند و باشرافت زندگي مي‌كنند از يك جنس دانست و آيا هر بوريابافي را مي‌توان حريرباف خواند يا پالان‌دوزها را هم اهل بخيه محسوب كرد؟!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 4 بعد از ظهر  توسط بامداد | 

ازشما و خدايتان چه پنهان مدتي است خجالت مي‌كشم بگويم وبلاگ دارم. كمي تا قسمتي فضاي وبلاگستان اين مدت متمايل به ابرهاي قهوه‌اي است. ابرهاي قهوه‌اي هم كه مي‌دانيد وقتي ببارند آدم را «چيز»ي مي‌كنند و وقتي آدم چيز شود بوي چيز مي‌دهد و وقتي از او بپرسند چه فعاليت‌هاي فرهنگي داريد مجبوريد بگوييد: اينجانب در اين مرز پر ...هر - گلاب به رويتان - وبلاگ‌نويس هستم. می گوید چرا ؟ نگاهی به وبلاگ های "ساحل رستاخیز" و یا "حس ندامت" بیاندازید خود همه چیز دست گیرتان می شود.

اما در زندگی آدمهایی هستند که مثل خوره روح انسان را چه در انزوا باشند و چه زرت و زرت، زرت و پرت کنند‏، می خورند و می خراشند. من نمی دانم منظور صادق هدایت از این جمله در اول ‏بوف کور چه بود. لیکن می دانم عقرب به اقتضاي طبيعتش جسم آدمی را نيش می زند اما برخي به روح و زندگیت نيش مي‌زنند و به ناچار آدمی را وادار به دست به قلم شدن و شکوائیه نوشتن می کنند.

در چند روز پیش و بالاخص پس از انتخابات آنهم در شرایطی که جوانان پاک و حقیقت اندیش این مرز و بوم در مقابل دیدگانم در خیابانها آماج گلوله دژخیمان قرار می گرفتند، مطالبی را در کامنت های خود و وبلاگ برخی دوستان می خواندم که هم از حیث محتوا و هم از اینکه مرا مجالی برای پاسخگویی به آنها نیست برافرووختگی و سرخوردگیم را موجب می گشت. لذا در این نوشتار سعی در تحلیل رفتاری برخی دوستان دارم.

به نظر مي‌رسد مطرح بودن به هر قيمت ممكن و با هر استدلالی ولو در تضاد با شخصیت حقیقی و جبهه گیری های سابق خویش براي برخی افراد نوعي ارزش محسوب مي‌شود.

شايد به این خاطر كه بر بسياري مسائل مطالعه‌ و پشتوانه‌اي فكري ندارند و چون مورد توجه واقع نمي‌شوند و بنيان فكري و سواد و روشن‌فكري لازم براي تاثير بر ديگران را ندارند ناگزير به نوع خاصي از «نمايش خود» و يا در واقع نوعي خودنمايي دست مي‌زند كه با فطرت و جوهره اصلیشان هیچ سازگاری و سنخیتی ندارد. بهتر بگویم برخی دست به "خود فروشی فکری" می زنند. يك خودفروش نيز كه از تن خويش مايه مي‌گذارد اغلب فاقد هنر و تخصص است.

مثلا ..........

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 6 تیر1388ساعت 2 بعد از ظهر  توسط بامداد | 

شب نوشته ها

"نگذارید دروغگویان و متقلبان پرچم دفاع از نظام اسلامی را از شما بربایند و نا اهلان و نامحرمان، میراث گرانقدر انقلاب اسلامی را که اندوخته از خون پدارن راستگویتان است از شما مصادره کنند."

پس از گذشت قریب به دو هفته از سبز فام شدن تمام دنیا، پر بیراه ندیدم تجدید پیمانی کنیم با او که همچنان با انتشار آخرین بیانه اش نشان داد که بهای خون "ندا" و نداهایی را که برای ایران پرپر شدند را می داند و ارج می نهد مشقت راه آزادی را، پس ما هم به او می گوئیم:

شب نوشته ها

ای مرد! ما پای تو ایستادیم که تو ازپیش ترها پای ما ایستاده بودی.

ما بی شماریم، این همان رازی بود که وقتی گفتیمش حتی خودمان هم باور نمی کردیم. حتی نمی توانستیم تصور کنیم که این" ما" تا کجا بزرگ و تا کجا بی پایان است. امروز بعد از چند ماه، این " ما" چنان تنومند و بلند قامت و استوار شده است که حالا دیگر خبر اول جهان است. ما بر تصویر کریهی که احمدی نژاد از ایران و ایرانیان ساخته بود، پیروز شدیم. امروز همه جهان باور کرده است که احمدی نژاد هیچ ربطی به ایران ندارد، که " ما" چنان کردیم که جهان امروز می داند مردم ایران با شجاعت و دلیری رای به احمدی نژاد نداده و با تمام وجودش پای انتخاب خود ایستاده است.

ما پیروز شدیم، چون توانستیم چهره ایران را از ایران احمدی نژاد به ایران مردمی مصمم برای احقاق حقوق مدنی خود تبدیل کنیم. امروز چهره ایران در جهان دیگر چهره مرد دروغگوی تندرویی نیست که جنگ می خواهد، بلکه چهره زیبای پسران و دخترانی هستند که آزادی می خواهند و می خواهند خواسته شان را به متقلبان و دروغگویان تحمیل کنند.

ما سبزها جهان را تسخیر کردیم. ما در همه شبکه های تلویزیونی و روی جلد همه مجله ها و در همه پارلمانها و در همه شهرها حضور جدی داریم، ما پیروز شدیم، چون هرچه کردند و می کنند که از ما انقلابیونی شورشگر بسازند نمی توانند.

ما پیروز شدیم، چون اگرچه آنانی که نام خدا را گروگان گرفته اند بسیاری از عزیزترین و بیگناه ترین مردمان مان را کشتند و به زندان بردند، اما این ما نبودیم و نیستیم که خشونت را ایجاد کردیم. ما شیشه ای نشکستیم و خانه ای آتش نزدیم، ما بر سر بامی نجستیم و ما چماق به دست نگرفتیم. ما میلیونها تن بودیم، با دل های پر از میل به آزادی و دهان های بسته. تلاش آنان برای تبدیل مردمی خشمگین به شورشگرانی که می توان سرکوب شان کرد عقیم ماند.

ایران سرزمین ماست، ما مردمی متحدیم، ما مردمانی بی شماریم، ما می دانیم چه می خواهیم و با وجود دشواری راه، می دانیم که فردا سبز ترین روز خداست.

+ نوشته شده در  جمعه 5 تیر1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
شب نوشته ها مجموعه‌ای از تک نوشته‌ها حول موضوعات مختلفی است که طعم تلخ روایت نکردن و نشدن‌شان گاه گلو را می‌آزارد و سکون و سکوت در برابرشان چونان آواری سهمگین روح را در هم فرو می‌ریزد.
بی ترس دوزخ و بهشت
از زندگی باید نوشت.

بنده ی حقیر صمیمانه و مخلصانه به اطلاع می رسانم این وبلاگ از روز اول تاسیس یک قانون اساسی داشته است و دارد و آن هم ادب است. کسانی که عصبانی هستند و نمی توانند مخالفان خود را بدون دادن صفت مخاطب قرار دهند. کسانی که قلمشان با دشنام آشناست. کسانی که راحت به دیگران تهمت می زنند و حرمت مخالف را نمی دارند، با اجازه همه شما در بین کامنت گذاران ما جائی ندارند و کامنت این دوستان بی فوت وقت حذف خواهد شد.

و نیز از اینکه تا به امروز شعار آزادی بیان و فروتنی و از این جور چیزها داده ام، صادقانه عذر خواهی می کنم. انسان جایز الخطاست، و من دیگر طرفدار "آزادی بیان به هر قیمت و برای هر کس" نیستم لذا کامنت دوستانی که مروج کهنه پرستی و افراط گرایی و انسان ستیزی و دموکراسی گریزی باشند بدون هیچ دلیل منطقی، و فقط از روی سلیقه ی نگارنده، سانسور خواهد شد.

بنابراین خواهش می کنم کلمات و احساسات خود را موقع دادن کامنت کنترل بفرمائید که بامداد ناگزیر به جسارت حذف نشود.

امیدوارم هیچ عزیزی از من نرنجد. و امیدوارم صراحتم باعث "نامهربان شدن شما با وبلاگ من" نشود.

و باز هم امیدوارم خود را با این کارها از نظرات کارساز و صمیمانه و دلسوزانه ی بی شماری که تا به حال دریافت کرده ام محروم نکرده باشم.

پیوندهای روزانه
حضور خلوت انس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
آرشیو موضوعی
روز نگاشت
اندر حکایات دانشگاهی متروک
بدون شرح
انتخابات ریاست جمهوری دهم
زن امروز
The curious case
پیوندها
آربور
فردا
فردا
من و تو
محرمانه
موج سبز
ماهدون
قلم رنجه
تاریکخانه
عابر پیاده
دختر آتش
پاسارگارد
آسمان آبی
یار دبستانی
ماه پیشونی
قصیده اندوه
تا آفتابی دیگر
آسمان ستاره
سکوت سربی
یار دبستانی
آسمانم باش
یه دختر خوب!
واژه های معلق
سرزمین خفته
ایران سرزمینم
باران ستاره ها
شنگولان دانش
روزهاي گمشده
orange puppet
آفتابگردان عاشق
جنگ دفاع ازادی
دریا،دلهره آبی من
نعل وارونه می زند
حرفی برای نگفتن
خنده های اسیدی
بگو،بخند،زندگی کن
تاکستتان خوشبختی
عرفان , برابری , آزادی
بخوان به نام گل سرخ
میــــــــم مثل مریـــــــم
نغمه های ترک خورده
خدایی که شکست خورد
« اي آزادي! تو چه‌قدر خوبي »
وب نوشته های مسعود عسکری
ساقی
اتوبوس
آلونك
رسم رفاقت
میان دو هیچ
همجنس عزیز
ناطوردشت
شورش علیه ِ متن
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان