![]() |
![]() |
|
| سرشارم از تبسم ، لبریزم از ترانه ، پای تو در میان است ، با این همه بهانه |
|
به او می گویم ساعت 4 میدان امام حسین(ع) منتظرتان هستم. می گوید دیر می شود آن موقع باید میدان انقلاب باشیم. می گویم نگران نباش به موقع خودمان را می رسانیم. ساعت چهار و ربع است. یکدیگر را پیدا و سوار بر اتوبوس عزم میدان انقلاب می کنیم. اتوبوس را بیشتر از میدان فردوسی ادامه حرکت ممکن نیست. توده ای سبز که هم چون قارچی باران خورده مدام بر حجمش افزوده می گردد مسیر اتوبوس را بند می آورد. مسافرین الله اکبر گویان اتوبوس را ترک می کنند. نگاهی به خیابان انقلاب می اندازی، نمیفهمی چه خبر است، فکر میکنی هستهی مرکزی طرفداران موسوی را پیدا کردهای. عجیبترین لحظههای زندگیات در خیابانهای تهران. ابتدا تصوری نداری از اینکه جمعیت چه قدر است، سرش کجا، تهش کجا. به تدریج تصورت را گسترش میدهی. فکر میکنی دارند به سمت انقلاب میروند به دیگران ملحق شوند. اما دیگرانی در کار نیست. یک سیل واحد جمعیت است. بیپایان. و بیتوقف. و عجیب است که بیتوقف. تنه نمیخوری حتا تا سه ساعت بعد. و ساکتاند. و یکدیگر را ساکت میکنند. تازه ساعت پنج است. هنوز نمیدانی که شاید چند میلیون باشند اما باز هم تعجب میکنی که این همه آدم چه طور هماهنگ شدهاند. اصلاً قرار نبود باشند. قرار بود ترسیده باشند. همچنان که جلو میروید لاینهای مختلف انقلاب پر میشود. در طول مسیر باید بارها از روی نردههای بین لاینها پرید تا در لاینی سریعتر افتاد. جلوتر میروی، از جلوی مأموران انتظامی رد میشوی که با بهت نگاه میکنند و معدودند. و جلوتر اصلاً نیستند. جلوتر اتوبوس ها را می بینی که قبل از شروع راهپیمایی در سیل مردم گیر کردهاند. مسافران همچنان سوارشان هستند و سقفهایشان پر از مردم است. سقف توقفگاههای بی .آر .تی هم همینطور. مردی آن بالا هست که روی پلاکاردش نوشته: «من گوسفند نیستم.» عده ای کثیر با موبایل یا با دوربینهای بزرگ ثبت می کنند بزرگترین رویداد سی سال گذشته را. به جلوی دوربین که میرسند همیشه یکی هست که فریاد بزند «دستها بالا». و یک لحظه از ذهنات میگذرد نشانهی تسلیم نیست. میخواهند در دوربینها خوب دیده شوند، پلاکاردهای انگلیسی را هم به همین منظور آوردهاند. کسانی برخلاف حرکت جمع ایستادهاند و کاغذی را بالای سربردهاند: سکوت. و هر بار که کسی سوت میزند یا چیزی میگوید نوای سهمگینی از کل جمعیت بلند میشود: هیس. شعارها را فقط در حوالی آزادی میدهند. این پیاده روی در سکوت مهیب و خوفناک است. از زیر پلهای عابر که میگذرید مردمی را میبینید که شما را نگاه میکنند. گوش تا گوش. دختر از آن بالا فریاد میزند: خودتان نمیدانید چند نفرید، تا افق! تا افق! به چهرهها نگاه میکنی. با همهی اینها میتوانستی حرفی برای گفتن داشته باشی. همه با هم فرق میکنند، به گله شباهتی ندارند.لباسهای خوبشان را پوشیدهاند، اگر رسمشان بوده آرایش کردهاند، برخی ماسک هم زدهاند برای گاز اشکآور. زنان با کودکی در بغل، پیرزنی بانزاکت و تمیز، زن و شوهری با نوزادی در کالسکه. هوس میکنی تو هم ببینی. بر شانه های دوست و یاور این چند قدم تاریخیت سوار میشوی و مبهوت فقط یک چیز می بینی، یک مثلث با مساحتی بی نهایت از مردم، تا افق. بارانی ملایم شروع و تمام میشود. نیمهابری است و آفتاب تند محو میشود. میشود محو آسمان شد، که فشردگی جمعیت امکان نگاه انداختن به زیرپا را از تو سلب کرده است. به راهت ادامه می دهی کروبی را می بینی و حضور موسوی را از صدای سوت و جیغ و دست زدن های که از جلوتر به گوش می رسد احساس می کنی.
مردم کروبی را می بینند و شعار میدهند: «کروبی زنده باد / موسوی پاینده باد» اما پیداست که برای کار دیگری آمدهاند. جالب است که دینشان را به جسارت کروبی ادا میکنند. کروبی و موسوی در میانهی راه ایستادهاند، اما هدف آزادی است، آن هم نه نگاه کردن به زیر برج آزادی، فقط رسیدن و رفتن. مردم مأموران را که بر پشتبام یک ساختمان نیمه تمام ایستاده اند میبینند دو انگشتشان را بالا میبرند و برایشان تکان می دهند. ترکیبی است از هراسی که نمیدانی آخرش چیست و اعتماد نفسی از هراسی که میدانی چنین جمعیتی در دیگران ایجاد میکند. برج آزادی که پیدا میشود شعارها هم شروع میشود. بسیار خودجوش است و جمعیت چنان زیاد است که امکان ندارد همه یک شعار بدهند. شعارها دامنهی برد دارد و هنگامی که شعار میدهند صدای کسانی را که دورترند نمیشنوند. وقتی بس میکنند شعار را میشنوند و اگر خوششان بیاید همراهی میکنند. گاهی گروهی در مرز یک دامنه به دامنهی دیگر ملحق میشوند. خیلی دلپذیر است که هیچ بلندگویی نیست که کسی بگوید و دیگران تکرار کنند. همواره یکی شروع میکند. یا میپسندند و ادامه میدهند یا بازارش کساد میشود، یا تذکر میدهند که این خیلی تند است یا خارج از برنامه است. چیزهای جدیدی میشنوی. شعارهایی که فقط در یک جمع چند میلیونی بامعناست: رای ما رو دزدیدن / درند باهاش پز میدن یا: هالهی نور رو دیده / رأی ما رو ندیده یا: گفته بودیم اگر تقلب بشه / ایران قیامت میشه. و اینها در این شرایط سهمگین معنی میدهد. بهخصوص پاسخی به مردی که مخالفانش را خس و خاشاک نامیده بود: خس و خاشاک تویی / دشمن ایران تویی چند صدهزار نفر این را فریاد میزند تا معنای خس و خاشاک کاملاً روشن شود. .یا وقتی فریاد میزنند: دروغگو! دروغگو! به خودت میگویی دروغگو چه کلمهی خوبی برای فریاد زدن است. و سپس اضافه می کنند: شصت و سه درصدت کو؟ چه ریتم عجیبی ساختهاند برای منتقل ساختن پیامی که هیچ راه دیگری برای رساندنش نیست: « فردا ساعت پنج/ میدون ولیعصر» که همان ریتم «احمدی بای بای» است، اما دیگر این را نمیگویند. میگویند: «استعفا! استعفا!» یکی از دیگری میپرسد: «برای چی میرین آزادی؟» و او جواب میدهد: «به خاطر سیبزمینی» و سومی میگوید: «اسنادش هم موجوده» روز بینظیری است که نمیدانی که از کجا شروع شده. که هنوز نمیدانی در خون تمام میشود. اما چنین چیزی در هیچ چیز تمام نمیشود. مگر آزادی. در این چند روز که عیناً به دست آمده. هرکه از آزادی به خانه میرود میداند چه چیزی به دست آورده. ما امروز به آزادی رسیدیم برای رسیدن به آزادی.
پانوشت : بنا بر این داشتم که پس از اتمام راهپیمایی شرح این روز طوفانی را در وبلاگ منتشر کنم که با این وضعیتی که این چند روز گریبان گیر وبلاگ ها شده است نمی دانم کی چنین فرصتی دست دهد، لیکن این نوشتار در شامگاه 25 خرداد 1388 نوشته شده است. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 26 خرداد1388ساعت 7 بعد از ظهر توسط بامداد |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 7 بعد از ظهر توسط بامداد |
|
|
آقای میر حسین موسوی ،ما نهال سبزی در دل نشاندیم و پشت بر فجر کاذب دست به سوی صبح صادق دراز کردیم و با لبخندی سبز رایی سبزتر را روانه صندوق سرنوشت. آقای میر حسین موسوی ،ما به تو رای دادیم که بیزاری خود از دیکتاتوری، حقارت، فقر، نکبت، عقب ماندگی را فریاد زده باشیم. آقای میر حسین موسوی ،ما به تو رای دادیم که بگوئیم از از زشتی و پلیدی نفرت داریم. آقای میر حسین موسوی ،ما به تو رای دادیم چون نمی خواستیم حقیر و کوچک و بی منزلت باشیم. آقای میر حسین موسوی ،ما دعوتت به نجات فرهنگ و هنر و انسانیت و اعتلای شرافت را لبیک گفتیم، که هم رای و هم نظر بودیم با تو که ما ملتی بزرگ هستیم. آقای میر حسین موسوی ،ما صدای تو را چنان شنیدیم که گویی صدای قائم مقام را شنیدیم وقتی در نگارستان گرفتار دژخیمان شد، یا صدای امیرکبیر وقتی در فین کاشان رگش را می شکافتند ، یا نوای ستارخان وقتی در پارک اتابک گیر افتاده بود، یا خروش دکتر مصدق را در زندان زرهی. آقای میر حسین موسوی ،ما به کسی رای دادیم که باور داشتیم که حاضر نیست به خاطر قدرت به هیچ کس دروغ بگوید. امروز تمام بار تاریخ بر دوش ماست که برای اصلاح و تغییر آمده ایم و نه برای ویرانی. پس تو را به شرافت و صداقتت قسم، این سکوت جهنمی را بشکن و تلالو حقیقت را بر رویمان بگشا. نامردمی ها را فریاد کن و بر بی اخلاقی خط بطلان بکش. همه حقیقت اندیشان هنوز هم به تو اقتدا می کنند. بی هیچ ملاحظه کاری و مصلحت اندیشی حقیقت این کژمداری و نامیمونی را با دل سپردگانت بر ملا کن.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 23 خرداد1388ساعت 11 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 23 خرداد1388ساعت 0 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
|
اول، مدت تبلیغات: نامزدهای سه گانه موسوی و کروبی و رضایی هر کدام یک ماه وقت تبلیغات داشتند، ولی الفنون چون بودجه نداشت، چهار سال وقت داشت که در پنجاه سفر تبلیغاتی به استانهای کشور برای خودش تبلیغ کند. دوم، وسیله تبلیغات: نامزدهای سه گانه با اتوبوس به سفر تبلیغاتی می رفتند و طرفداران شان پیاده می آمدند، ولی الفنون چون پول اتوبوس نداشت، با هلی کوپتر به سفر تبلیغاتی می رفت و ده هزار هوادارش را با بیست هزار اتوبوس برای مراسم می آوردند. سوم، پوستر تبلیغات: نامزدهای سه گانه هر کدام روی پلاکاردهای دست ساز و با پوسترهای کوچک 20 در 30 سانت تبلیغات می کردند، ولی الفنون چون بودجه نداشت پلاکاردهایش را در اندازه های 20 در 30 متر چاپ می شود. چهارم، مناظره تلویزیونی: نامزدهای سه گانه هر کدام دقیقا وقت داشتند سه تا 45 دقیقه با هم مناظره کنند، اما الفنون چون طرفدار عدالت است حق دارد چهار تا 45 دقیقه با بقیه مناظره کند. پنجم، مراسم سخنرانی: نامزدهای سه گانه برای سخنرانی در شهرها باید از وزارت کشور اجازه بگیرند و مراسم شان را به هم می زنند و طرفداران شان کتک می خورند، اما الفنون چون از قدرت سوء استفاده نمی کند، برای سخنرانی به وزارت کشور اجازه می دهد و طرفدارانش مردم را کتک می زنند. ششم، ستاد انتخاباتی: نامزدهای سه گانه برای نظارت در انتخابات حق ندارند مسوول ستادشان را بفرستند تا بر صندوق ها نظارت کند، اما الفنون چون اهل رفیق بازی نیست مسوول سابق انتخابات را به عنوان رئیس ستاد انتخابات خودش و مسوول ستاد سابق انتخاباتش را به عنوان وزیر کشور تعیین کرده است. هفتم، هزینه تبلیغات:نامزدهای سه گانه برای تامین هزینه تبلیغات توسط رئیس دولت مورد سووال قرار می گرفتند که پول تبلیغات محدودشان را از کجا آورده اند، اما الفنون چون پاسخگوست معلوم بود که پول تبلیغات اش را از بودجه دولتی آورده است، مورد سووال نبود. نتیجه گیری اخلاقی: آدم وقتی زیادی مطمئن باشد مردمی است، لزومی ندارد رای مردم را بشمارد. نتیجه گیری اقتصادی: وقتی مردم شما را دوست داشته باشند، برای هر رای باید دوهزار تومان خرج کنی، ولی وقتی مردم ازتو متنفر باشند، برای هر رای باید دویست هزار تومان خرج کنی. نتیجه گیری تاریخی: الفنون گرانترین رئیس جمهور تاریخ است که ماهانه کمترین دستمزد را به میزان یک میلیون تومان می گیرد، اما ماهی یک میلیارد دلار هزینه نگه داشتنش می شود. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 23 خرداد1388ساعت 0 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
|
ميگويند اگر گلهاي گوسفند از معبري باريك عبور كنند، طوري كه پشت سر هم در يك رديف بيفتند و آن وقت چوبي جلوي اولي يا همان ليدرشان بگذاريم، اولي از روي آن خواهد پريد. بعد بقيه دنبال او خواهند پريد. اگر چوب را برداريم باز هم بقيه بياختيار و بدون اين كه چوبي باشد خواهند پريد. يعني چوبي وجود ندارد اما گوسفندها بر اساس حس پيروي از بقيه از روي مانعي ميپرند كه ديگر وجود ندارد! علی رغم گفتمان های عقل محور که در این چند ساله باب شده لیکن بعضا برخورد با کسانی پیدا می کنی که کاملا ایدئولوژیک و متحجرانه در هر بحثی شرکت می کنند. جماعتی که گویی اختيارشان دست خودشان نيست و فقط آفریده شده اند که تحت هر شرایطی با یک موضوع موافقت و از شخصی حمایت و يك يا چند نفر خاصي را به هدفشان برساند. محمود احمدینژاد که به نظر میرسد به شدت نگران از دست رفتن صندلی ریاستجمهوری است و در مناظره های خود عملاً نه به مصاف رقبا، بلکه به رویارویی با انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی رفته است.اگرچه به سادگی میتوان تناقض اظهارات احمدینژاد را بیان کرد، لیکن با وجود تمام این اوصاف گاها کسانی می بینی که بی هیچ دلیل منطقی و عقلی و صرفا بر مبنای احساسات، تلاشی وصف ناپذیر در تائید و تصدیق ایشان دارند آنچنان که تو گویی اینان نمی دانند که برای چه، که فقط در سر می پرورانند موافقت و تائید و تصدیق و همراهی با وی را تحت هر شرایطی .
لذا اگر دوست و یا دشمنی پس مطالعه 25 مورد سوال این حقیر سراپا تقصیر، پاسخی در ذهن دارند، بفرمایند که با توجه به اندک زمان موجود تا موعد اخذ رای، اینجانب تجدید نظری کلی در حمایت از کاندیدای مطبوع و فراتر از آن تحول عظیم فکری در خویش ایجاد نمایم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 4 بعد از ظهر توسط بامداد |
|
|
امروز به لطف آرش نصیر پور عزیز فرصتی مهیا شد که در معیت او مجال دیداری نصیبم شود با "ناهید کشاورز" عزیز.
بسیار خوشحال بودم که بعد از یکسالی باز مجال گپ و گفتگویی هر چند اندک با او برایم میسرمی شد. از میان صحبت های ناهید عزیز کاملا مشهود بود که فضای سیاسی و انتخاباتی این روزها جنبش آزادیخواهانه زنان ایران را نیز تحت شعاع قرار داده است. بعد از چاق سلامتی های معمول، از تمایل و جبهه گیری جنبش، از او جویا شدم و پاسخی شنیدم که انتظارش می رفت، شرکت تمام عیار و پر رنگ و مطالبه محور. بخشی از صحبت هایش به صورت زیر است : " آيا مي شود به رودخانه پريد و خيس نشد؟ چگونه و تا کي مي توانيم از لزوم تغيير در ساختارهاي اجتماعي و سياسي نسبت به مسائل زنان حرف بزنيم و پرهيز کنيم از وارد شدن به طرح خواسته ها و نيازها ي زنان و راه هاي اجرايي پيشنهادي آن؟ اين حرکت ، يک نتيجه است. نتيجه تجربه هاي پيشين. اينبار حضور قاطع و استوار زنان در انتخابات ، ابزاري است براي اينکه در بهبود وضعيتشان گامي بردارند. کنش جنبش زنان کنشي است مدني،بر مبناي خواسته هاي سياسي. همگرايي زنان، نه به دنبال تبليغات انتخاباتي است، نه راي جمع مي کند، نه از تحريم يا ترغيب سخن مي گويد. بلکه از خود، نيازها و خواسته هاي خود سخن مي گويد. يک حرکت اجتماعي به دور از خطا نيست. بدون شک در درون جنبش زنان نيز مانند بسياري از جنبشهاي اجتماعي و حتا سياسي ، خطاهاي بسيار رفته است. اما اينها دليل نمي شود راهي که برآيند خرد جمعي فعالان يک حرکت اجتماعي بزرگ است ، آزموده نشده، به تيغ نفي و انکار – و نه نقد- تهديد شود. اين به دور از انصاف است." اما در بخشی دیگر از کلامش توجه ما جلب کرد به سر مقاله چند روز گذشته روزنامه "اعتماد" . عکسی که در زیر نگاه می کنید متعلق به خانم طبیب زاده نوری مشاور زنان در دفتر رییس جمهورست.توجه داشته باشید که ایشان در تمام مدت چهار سالی که مشاور رییس جمهور است پیدایش نبود و حالا در زمان انتخابات آمده برای تبلیغ رییس جمهور در مقام تبلیغ این حرف ها را می زند درباره دختران دستگیر شده و کمپین و خانم عبادی . عنایت کنید به معیارهای ایشان در مورد مسائل و حقوق زنان. و پیداست که باید چرا خانم رهنورد را محکوم کنند چون او ریاست دانشگاه را در راه استقبال از خانم عبادی گذاشت.
او مصداق بي برنامگي دولت هشتم درباره زنان را بي توجهي اين دولت به شهرهاي مرزي دانست و تلاش دولت براي توانمندي زنان اين منطقه را اين گونه تعبير کرد که آنها را تحريک کرده «براي دفاع از حقوق خودشان قيام کنند». رئيس مرکز امور زنان رياست جمهوري به کمپين يک ميليون امضا براي تغيير قوانين تبعيض آميز هم اشاره کرد و از آن به عنوان «کمپين امضاي ميليوني براي دفاع از شيرين عبادي» ياد کرد و فعاليت هاي شيرين عبادي را بيشتر توضيح داد؛ «شيرين عبادي يک زن سرسپرده حامي بهائيت است که جايزه نوبل را به وي دادند که با پوشش قانوني بتواند براي مخالفت با نظام اسلامي در کشور خرج کند و در ضمن تحت کنترل و حفاظت هم باشد» . طبيب زاده با ادبياتي که کمتر در بين مسوولان رايج است برنده جايزه صلح نوبل را مورد نقد قرار داده است؛ «وقتي روي هزاران زن و کودک مظلوم فلسطيني و غزه فسفر سفيد ريخته شد اين مدافعان حقوق زنان مرده بودند، در آن زمان شيرين عبادي کدام گورستاني بود.» اين در حالي است که شيرين عبادي با انتشار بيانيه يي حمله به مردم بي پناه غزه را محکوم کرد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 17 خرداد1388ساعت 2 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
|
تندروترین جوامع بشری بر اساس میزانی از اخبار خشونت ها که به جهان مخابره می شود در بخش های خشک آفریقا یا منطقه سبز بنگال، و گوشه هائی از آمریکای لاتین سکنی دارند. در این مناطق حکومت های طایفه ای، مافیائی، قدرت بدکاران [مانند قاچاقچی های آدم و مواد مخدر که در برخی نقاط، دولت تعیین می کنند] با بی قانونی و داشتن ارتش و نیروهای مسلح به کشتار جمعی و تقدیس خشونت مشغولند. در این نقاط ادبیاتی متفاوت بین رهبران در کارست. به فیلم های مستند شبکه چهار جمهوری اسلامی ایران درباره نطق های جنگلی روسای قبایل یاغی آفریقا و یا فرمانده لشکرهای مسلح مافیائی نگاه کنید. زبانی مخصوص به خود دارند و این نه زبان متانت شمول مجامع جهانی است. اما در برخی جوامع دیگر، سیاستمردان و آن ها که از سوی این کشورها سخن می گویند، درست همانند بقیه جوامع دنیا، افرادی هستند که آداب می دانند، متانت بلدند، اصلا به همین دلیل به آینه گردانی جامعه برگزیده می شوند. این ربطی به سیاست این جوامع و ماموریتشان ندارد. حتی جنگ هم راه می اندازند، حتی اتم هم که آزمایش می کنند، حتی با دنیا سرجنگ هم که دارند باز این متانت از دست نمی دهند.
مردم کوچه و بازار از که می آموزند استدلال را، از کی باید بیاموزند متانت را، از کجا یاد بگیرند که چطور باید باانصاف بود و قدر گذشتگان را دانست. وقتی کسی مانند رییس دولت فعلی آن دم که بقای حکومت خویش را در خطر می بیند و دیگر هیچ چیز را صاحب اهمیت نمی داند و با چنین بغض و نفرت و کینه ای درباره پیشینیان همفکر و همکیش خود سخن می گوید [نشنیده ام که او درباره شاهان و اشخاص قبل از انقلاب چیزی بداند و بگوید]، چه عجب اگر مردمان هم برای حل مشکل با همسایه سنگ و چوب و فحش به میدان می آورند. وقتی رئیس دولت، بی قانونی[عدم اجرای مصوبات مجلس شواری اسلامی و مجمع تشخیص مصلحت نظام] را با استناد به قانون اساسی توجیه می کند. نادیده می گیرد که اگر هر کس بر همین قیاس تفسیر خود را به جای قانون و مقررات بنشاند که دیگر سنگ بر سنگ ایستادنی نیست، چه توقع از آن که برای دور زدن قانون می آید. نه اینکه این رئیس این نکته را نداند، می داند اما حفظ قدرت و ماندن در خیابان پاستور شیرین است. و در این موقعیت جالب است که برخی کسان از برنامه سازان سینما یا نمایش های تلویزیونی ایراد می گیرند که چرا شخصیتی چنان ساختی که این بدآموزی دارد. ایراد گیران به خود نمی گویند بیش از شخصیت های نمایشی، شخصیت های واقعی مانند رییس جمهور الگو می شود. همان طور که کپشن او مد می شود، هاله نورش ورد زبان می شود، گفتم نگفتم هایش؛ بر سر زبان می افتد، بی دقتی، تهمت زدن و ناسزاگوئی هم از وی سرایت می کند. اگر در بیان این مقام عالی دولتی همه گذشتگان خاطی و مافیا و وابسته به خارج و وطن فروش هستند دیگر چه توقع از مردم کوچه و بازار که به هم بدنگویند و به جان هم نپرند. به یاد آوریم آنچه را که روزگار برای سید ضیاالدین طباطبایی رقم زد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 4 بعد از ظهر توسط بامداد |
|
|
خنک آن قمار بازی که بباخت هر بودش بنماند هیچش الا هوس قماری دیگر در برخوردی که با دوستان چه در دنیای حقیقی چه در فضای مجازی دارم با دلسردی و یاس منجمد کننده ای نسبت به انتخابات و گاها کناره گیری و تحریم از جانب ایشان روبرو می شوم. فارغ از اینکه هر کدام از این عزیزان دلایلی که بعضا به حق هم می باشد برای اتخاذ این موضع منفعلانه دارند ذکر نکته ای را در این مجال ضروری می دانم. راي دادن در هر شرايطي نه امري واجب و راي ندادن در هر موقعيتي نه امري ضروري است در حقیقت همه چيز بستگي به "شرايط" دارد و شرايط هم امري ثابت و يك سويه نيست، بلكه متغير و چند وجهي است. سياست، عرصهي امكان و انتخاب بين "گزينههاي موجود -" ونه "گزينههاي مطلوب و ايدهآل"- است. اين سخن به آن معنا نيست كه در هر رقابتي، ناگزير به شركت هستيم؛ بلكه مراد آن است كه چنانچه انتخاباتي، موجب و منجر به "تغيير" در روندهاي مسلط و فرآيندهاي غالب در بلوك قدرت شود، مشاركت در انتخابات و حضور در رقابت موجود، معنادار و غيرقابل اجتناب بهنظر ميرسد. به گمانم امروز شرایط حکم می کند که حضوری تاثیر گذار در صحنه تعیین سرنوشت خود و جامعه خود داشته باشیم. ما باید برویم شرکت کنیم، که حتی اگر شده بتوانیم یک نفر بیشتر از آدمهایی که طرفدار ارزشهای مدرن زندگی هستند، طرفدار ارزشهای انسانی زندگی هستند، بر مسند تصمیم گیری بنشانیم. این مهم است و باید این کار را بکنیم. حتا اگر تمام اهرم های قدرت و ثروت در دست گروهی تمامیت خواه و انحصار طلب باشد. دکتر مصدق با اقلیت هشت نفری قانون ملی کردن نفت را به تصویب رساند و نخست وزیر شد. هشت نفر فقط! فراکسیون او فقط هشت نفر بودند. حزب توده در زمانی توانست در مجلس سیزدهم، اثر عجیبی بگذارد که کلا شش نفر بودند. ما اگر حرفمان به حق هست، که هست، باید وارد صحنه بشویم و در آن صحنه یک نفر هم بیشتر داشته باشیم، باید برایمان مهم باشد. در اینجا بیحوصلگی معنی ندارد. ما مدتهاست با همین وضعیت، با همین نیت، مسیری را که مردم جهان طی کردهاند نرفتهایم. مثلا فرض کنید بریتانیا که هفتصد و خردهای سال تاریخ مجلس دارند، ولی در آن فقط شصت و چند سال است که زنها رای میهند. اگر قرار بود که بقیه این سالها اینها میایستادند و میگفتند، مجلسی که در انتخاباتش زنها نمیتوانند شرکت بکنند، ما برویم شرکت کنیم که چه کار کنیم؟! یا مجلسی که نصف اعضایش را پادشاه تعیین میکند، ما چرا باید برویم، اینها هم در همان مرحله مانده بودند. ما به هرحال باید قبول کنیم که سرنوشت ما جز از توی صندوق رای رد نمیشود. ما اگر خواهان اصلاح و رفع تبعیض هستیم در پيش برد آن بايد از همه ی امکانات سود بجوئیم زيرا تنزه طلبی در اين ميدان معنايی ندارد. بايد در عين سرسختی و آشتی ناپذيری راههای سازش را يافت، از همه ی ترفند ها سود جست و همه نيروها را به کار گرفت، از ميان شکاف ها لغزيد و به پيش رفت. می بايد اشکال گوناگون مبارزاتی را خلق کرد. در شرایطی که اصولگرايان تندروي جناح دولت ميدانند كه ادامهي نسل و بقايشان به مشاركت حداقلي مردم در انتخابات آتي بستگي دارد، يعني اگر اكثريت واجدین شرایط با حضور صحنه انتخابات رأي خود را به صندوق بريزند، نه تنها احتمال تقلب و تخلفات گسترده به كمترين ميزان خواهد رسيد بلكه خود را از اين اوضاع نابسامان و وخيم اقتصادي و سياسي تا حدودي زيادي نجات خواهند داد. لذا از همهي عزيزاني كه برای شركت در انتخابات مردد بوده يا تصميم به تحريم گرفتهاند دعوت ميكنم كه با تلاش و تبليغات و فعال كردن همفكران خود نگذارند اين دولت هشت ساله شود! بر ماست كه دلمان به حال خودمان بسوزد و جلوي خرابيها و ناكارآمديهاي بيشتر را بگيريم. در نهایت اگر میلی به تامل در نوشته فوق ندارید فقط به احساسی که فردای انتخابات از شنیدن خبر پیروزی احمدی نژاد خواهید داشت فکر کنید. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 6 خرداد1388ساعت 10 بعد از ظهر توسط بامداد |
|
زن چادرش را به گوشه دندان ميگيرد و بچه به بغل با يك سبد خريد در دست، به زور در تاكسي را باز ميكند. صندليهاي تاكسي هم داغ است. هُرم داغي از آسفالت و سقف داغ ماشين برميخيزد. بچه ونگ ميزند و زن عرقريزان تلاش ميكند او را ساكت كند. او براي خريد بايد يك مسير طولاني را هر روزه و اين گونه بپيمايد. كنار چراغ قرمز يك درجه دار و سرباز جوان نيروي انتظامي از گوشهي چشم و با ولع به پشت پاي دختركي شلواركوتاه خيره شدهاند كه در حال عبور است. حالا اين دو مساله چه ربطي به هم داشت؟ هيچ! فقط در «كشور تضادها» از اين اتفاقات زياد ميافتد. زنان و دختران جرات ندارند مثل همهي زنان و دختران دنيا در جامعهي خودشان حداقل از نظر پوشاك آزاد باشند. انبوه چارواداران متلكپران در خيابان و گرسنگان جنسي كه مدار عصبي مغزشان تنها به پايين تنه متصل شده در كوچه و خيابان شهرهاي مختلف انگار منتظر شكار لحظهاند. منتظرند قسمتي از بدن زن يا دختري خودآگاه يا ناخودآگاه بيرون بيفتد تا به پيشانياش مهر هرزگي و لكاتگي بزنند! زنان و دختران بايد عبوس و ترشيده باشند و سگرمههايشان هميشه درهم باشد تا بگويند باعفت است. كمي زيادي فرهنگ عوام ما پايين است! *** حال تو می گویی اينها را براي چي مينويسي؟ مگر زن با مرد فرق ندارد؟ نمي شود كه زن لباس بدن نما بپوشد. آنچه براي خود نميپسندي براي ديگران نيز مپسند.
پانوشت : شاید این پست را ارتباطی نباشد چندان، با حال و هوای این ایام و بازار گرم سیاست و سیاه بازی انتخابات، لیکن گاه در جامعه با مسائلی روبرو می شوی که عبور و سکون در برابرشان چونان آوار سنگینی روح را در هم می ریزد و عمری کابوس شب هایت می کند شرمساری سکوت نابه جا و نا به حق را. این پست از آن دست مسائل بود. راستی؛ کدامیک از نامزدهای ریاست جمهوری برنامه ای مدون و یا اصلا اعتقادی به رفع تبعیض دارند؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1 خرداد1388ساعت 0 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
شب نوشته ها مجموعهای از تک نوشتهها حول موضوعات مختلفی است که طعم تلخ روایت نکردن و نشدنشان گاه گلو را میآزارد و سکون و سکوت در برابرشان چونان آواری سهمگین روح را در هم فرو میریزد.
بی ترس دوزخ و بهشت از زندگی باید نوشت. بنده ی حقیر صمیمانه و مخلصانه به اطلاع می رسانم این وبلاگ از روز اول تاسیس یک قانون اساسی داشته است و دارد و آن هم ادب است. کسانی که عصبانی هستند و نمی توانند مخالفان خود را بدون دادن صفت مخاطب قرار دهند. کسانی که قلمشان با دشنام آشناست. کسانی که راحت به دیگران تهمت می زنند و حرمت مخالف را نمی دارند، با اجازه همه شما در بین کامنت گذاران ما جائی ندارند و کامنت این دوستان بی فوت وقت حذف خواهد شد. و نیز از اینکه تا به امروز شعار آزادی بیان و فروتنی و از این جور چیزها داده ام، صادقانه عذر خواهی می کنم. انسان جایز الخطاست، و من دیگر طرفدار "آزادی بیان به هر قیمت و برای هر کس" نیستم لذا کامنت دوستانی که مروج کهنه پرستی و افراط گرایی و انسان ستیزی و دموکراسی گریزی باشند بدون هیچ دلیل منطقی، و فقط از روی سلیقه ی نگارنده، سانسور خواهد شد. بنابراین خواهش می کنم کلمات و احساسات خود را موقع دادن کامنت کنترل بفرمائید که بامداد ناگزیر به جسارت حذف نشود. امیدوارم هیچ عزیزی از من نرنجد. و امیدوارم صراحتم باعث "نامهربان شدن شما با وبلاگ من" نشود. و باز هم امیدوارم خود را با این کارها از نظرات کارساز و صمیمانه و دلسوزانه ی بی شماری که تا به حال دریافت کرده ام محروم نکرده باشم. |
| پیوندهای روزانه |
|
حضور خلوت انس آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
روز نگاشت اندر حکایات دانشگاهی متروک بدون شرح انتخابات ریاست جمهوری دهم زن امروز The curious case |
|
RSS
|