تبليغاتX
شب نوشته ها
سرشارم از تبسم ، لبریزم از ترانه ، پای تو در میان است ، با این همه بهانه

شب نوشته ها

اون کلمه‌ی ابتدا ی برگه که دیده نمی‌شه حداکثر است.
یادتان باشد ایشان مهندس هستند.
ببخشید دکتر
چیزهای دیگری هم هستند.
خودتان که بهتر می‌دانید.

اون چیزی که دیده نمی‌شه رفاه است.
سفره‌هایی که نفتی شده!

حقوق هایی که پرداخت شده.

کارگرانی که از کار بیکار نشدند

معلمانی که بر سر احقاق خویش به خاک کشیده نشدند و سر از اوین درنیاوردند.

دانشجویانی که ستاره دارتر از کهنه ژنرال های میادین رزم و جنگ، نشدند.

آن چیزی که دیده می‌شود نشاط است.

زندگی در جامعه ای که حرکاتی مانند بلند کردن موی پسران، پوشیدن ‏شلوار فاق کوتاه، استفاده از آلبوم مدل برای آرایشگاهها، پوشیدن روسری ‏کوچک، پوشیدن شلوار تنگ و کوتاه و ... اقدام علیه امنیت ملی شمرده می شود واقعا نشاط آور است.

زندگی در زیر سایه دولتی که مشاورین و وزیران رئیس جمهورش، نداشته هایشان سواد است و داشته هایشان ثروت های چند ده میلیارد تومانی یقینا نشاط آور است.

زندگی در زیر سایه دولتی که توانسته است با تعداد کمی اعدام زندگی را برای ‏مردم زیباتر کند یقینا نشاط آور است.

زندگی در زیر سایه دولتی که رئیس‌جمهورش زیر پرچم خلیج عربی فتح الفتوح می‌کند یقینا نشاط آورست.


يادداشت ماه
ارديبهشت از راه رسيد و باز، گفت‌و‌گو از كتاب است و نمايشگاه كتاب. از سويي، صحبت از آمار بالاي عناوين كتاب‌هاي چاپ شده‌است و بالا رفتن شمارگان آن‌ها؛ از سويي ديگر سخن از پايين آمدن ميزان مطالعه است و گران‌شدن كتاب‌ها و افزايش سانسور و مشكلات مجوز نشر و .... . درك اين كه كدام سو به صداقت سخن مي‌گويند كار چندان دشواري نيست اما اين سوال هم‌چنان ذهن‌هاي كنجكاو را مي آزارد كه با تمام اين تضادها چرا و چگونه اين دو گروه در برپايي اين نمايشگاه با هم كنار مي‌آيند؟ آيا دشواري پاسخ گفتن به اين پرسش، نمونه‌اي از دشواري و پيچيدگي زندگي در جامعه‌‌‌اي نيست كه شالوده‌اش بر همزيستي نه چندان مسالمت آميز چنين تضادهايي استوار ‌است؟

شب نوشته ها

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 اردیبهشت1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

گاهی اوقات آدم وقتی می شنود که رئیس جمهور اعلام کرده بزودی قدرت اول اقتصادی ‏جهان می شویم، با خودش فکر می کند، این آقای به ظن طرفدارانش علامه دهر، این آمارها را از کجایش در می آورد؟ ‏یا وقتی وزیر اقتصاد و دارایی می گوید رشد اقتصادی ایران درست سه ماه قبل از انتخابات از 4 درصد ‏مثلا به 24 درصد رسید، طبعا می توانی بگویی که برادر من!عزیز من! ‏رشد اقتصادی که 24 درصد نمی شود، شاید این 24 درصد مقدار پروتئین موجود در حبوبات ‏بوده، عوضی نوشتید.

اصولا دولت مهرورز با عدد و رقم مشکل دارد، معمولا با ارقام ‏شاعرانه هم برخورد می کند. مثلا وقتی رئیس جمهور می گوید تا هفته آینده به قله های هسته ای ‏می رسیم، منظورش واقعا هفته آینده نیست بلکه یک زمانی در آینده دور یا نزدیک است که ‏ممکن است بشود یا نشود، یا مثلا وقتی گفته می شود بزودی با مدل های لباس غربی مبارزه ‏خواهیم کرد، یعنی هفته قبل سیصد نفر را دستگیر کردیم.

یک جورهایی اندازه ها و مقادیر و ‏اعداد و ارقام و ساعت و زمان دقت ریاضی ندارد. مثلا در اوایل ریاست جمهوری احمدی نژاد واقعا دودوتا چیزی می شد بین چهار تا پنج، ولی ‏الآن حداقل هشت تا می شود. به همین دلیل من معتقدم آمار و نظرسنجی در ایران کلا یک ‏شوخی کلامی است که البته جالب است، ولی معنی ندارد. البته یک آمارهایی واقعیت دارد، ‏مثلا اینکه یک ماه قبل ستاد احمدی نژاد اعلام می کند محمود احمدی نژاد در یک نظر سنجی ‏‏64 درصد آرا را به دست آورد و پیش بینی شد که وی در انتخابات 16 میلیون و 987 هزار ‏و 345 رای می آورد. و بعد توضیح داده می شود که این نظرسنجی در میان اعضای یک ‏خانواده هشت نفری انجام شده.

 شب نوشته ها

از سویی دیگر تمسک و توسل به نظر سنجی هایی که بر مبنا و اصول علمی هم انجام می شوند غیر ممکن است. چرا که در انتخابات همه چیز با نظرسنجی باید پیش برود، اما در انتخابات ما نظرسنجی بی ‏معنی است، چرا که اولا، اکثر مردم خودشان نمی دانند نظرشان چیست و در بسیاری موارد ‏بعد از رای دادن متوجه می شوند به چه کسی رای داده اند. ثانیا مردم چیزی را می گویند که ‏مامور نظرسنجی آماده شنیدن آن است، نه نظری که واقعا دارند. ثالثا نظر مردم در طول هفته ‏تغییر می کند، برای همین نظری که یک هفته قبل از انتخابات داده می شود، ممکن است سی ‏درصد با نتیجه انتخابات فرق کند، رابعا نظر بسیاری از مردم از نظر دولت جرم است.‏

باری، از طنز سیاه و طنازی بالا که بگذریم به گمانم دیگر این روزها باید آخر پائیز باشد و موسم شمارش جوجه.

این روزها باید فصل بیداری ما باشد و چشم گشودن. پس باید چشم بگشائیم و ببینیم زخم های تنمان را، که چشم بستن یعنی از چاره گذاشتن.

ديگر نمي توان تاريخ را طوطي وار خواند، شعار طوطي وار داد . طوطي وار زندگي کرد، طوطي وار خود را به ‏مردن زد مگر راه خلاصي از قفس به دست آيد. چون يک مرتبه کسی پيدا مي شود و بسياري از مضاميني را که لقلقه ‏لسانمان شده است را در سایت و وبلاگی و رسانه ای ثبت می کند و کوس رسوایی مان عالمی را خبردار می کند.


 پانوشت : تصویر متن متعلق به نیک آهنگ کوثر می باشد.

+ نوشته شده در  شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

اپیزود اول:

خبرگزاری فارس از چند روز پیش وعده برگزاری همایش خودجوش دانشجویان هوادار محمود احمدی نژاد را داده بود. به گزارش بنگاه خبر پراکنی فارس این همایش با استقبال «دانشجویان» مشتاق در تهران برگزار شد.عکس زیر متعلق به این همایش «خودجوش و دانشجویی» می باشد.

شب نوشته ها

در رخدادی دیگر دانشگاه شهید چمران اهواز نیز هفته گذشته شاهد حضور میرحسین موسوی بود. موسوی در حضور نزدیک به دو هزار تن از دانشجویان این دانشگاه به سخنرانی پرداخت. در این مراسم چند نفر از بسیج دانشجویی اقدام به ایجاد درگیری و ایجاد اغتشاش نمودند.

شب نوشته ها

عکس های مراسم میرحسین را با عکسهای مراسم خودجوش «دانشجویان» هوادار احمدی نژاد مقایسه کنید. قضاوت بر عهده خودتان.

اپیزود دوم:

فارس عنوان این عکس را می گذارد “استقبال مردم از احمدی نژاد هنگام بازگشت از ژنو”. بیشتر ِ این “مردم”، اگر به استناد پرچمهایی که حمل می کنند بخواهیم قضاوت کنیم، مردم ِ حزب الله لبنان هستند و مردم ِ فلسطین. آقای رییس جمهور هواپیمای شما اشتباهی در مهرآباد فرود آمد؟

شب نوشته ها

اپیزود سوم:

اشتباه است اگر گمان کنیم او تنها رئیس جمهور محبوب ملت ماست. گویا علاوه بر قابلیت های فراوان وی در آوردن پول نفت بر سر سفره های مردم،  یوزارسیف دولت نهم از میل و اشتها  فراوانی در ربودن دل بانوان دیگر ممالک گیتی نیز برخوردار است.

حال بهتر می توانیم علت سفرهای هر ساله رئیس جمهور مهرورز به سازمان ملل را درک کنیم.

شب نوشته ها

اپیزود چهارم:

او یار غار است یا دوست نااهل، شاید هم هر دو و یا شاید هم هیچکدام؟ در هر صورت او چاوز است و به ظن بسیاری ورژن مایایی احمدی نژادِ احتمالا آریایی.

خُب خدا را شکر، علت علاقه رئیس جمهور اصولگرا به چاوز و آمریکای جنوبی هم بر همگان معلوم شد.

شب نوشته ها

اپیزود پنجم: شما خود قضاوت کنید.

شب نوشته ها

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 اردیبهشت1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

انگار رخدادهای «فوتبال»‎ به آینه ای تمام نما از تحولات «اجتماع» بدل شده است. پس از در اختیار گرفتن کامل ‏سطوح مدیریت فوتبال، و به دنبال ناکامی نسبی تیم ملی در جام جهانی، هم مدیر ارشد فوتبال کشور و هم نفر اول فنی ‏تیم ملی از کار برکنار می شوند، پس از مدتی کش و قوس مربی جوان به عنوان سرمربی تیم ملی انتخاب می شود و ‏روزهای پیاپی صرف دفاع مدیران از فرد منتخب خود می شود، اما مربی جوان و تیمش در مسابقات آسیایی ناکام می ‏مانند و او برکنار می شود و پس از مدتی کش و قوس مربی جوان و کم تجربه ای جایگزین او می شود و روزهای ‏پیاپی صرف دفاع مدیران از انتخاب جدید خود می شود اما این مربی جوان و تیمش هم ناکام می شوند تا او هم برکنار ‏شود و باز هم پس از کش و قوس فراوان مجدداً انتخابی پرمساله برای پست سرمربیگری تیم ملی صورت گرفت اما ‏این بار عمر سرمربی منتخب به مرحله «مسابقه دادن» هم نرسید و او پیش از آنکه اصلاً تیم ملی را انتخاب کند یا حتی ‏دستیارانی برای خودش برگزیند، پس از مشاجره ای بی نظیر در تاریخ ورزش ایران و در حالی که شاید کلیت یک ‏اجتماع را علیه خود می دید کنار کشید تا کوتاه ترین عمر سرمربی تاریخ فوتبال ایران (15 روز از انتصاب تا استعفا) ‏را رقم زده باشد.‎
‎ قطعاً این روزها
به اندازه طول و عرض فوتبال ایران در مورد بیانیه های دوگانه سرمربی سابق و ادبیات او و کنار ‏کشیدنش گفته و نوشته خواهد شد اما شاید این سوال کلیدی از مدیران پرسیده نشود که «چرا آمد؟ چرا رفت؟» و در ‏نتیجه این سوال مهم تر بی پاسخ بماند که آیا مدیران به خصوص مدیران ارشد، نقشی (و سهمی) در این همه ناکامی ها ‏ندارند و آیا مدیری که تمام انتخاب هایش شکست می خورد مدیری شایسته است؟

شب نوشته ها

جنجال های روزهای اخیر فوتبال بلافاصله پس از ناکامی های نمایندگان ایران در سطح ملی و باشگاهی در رقابت ‏های آسیا امکان «انکار» و «تکذیب» را از مدیران میانی و رده بالای فوتبال و ورزش گرفته است و در چنین فضایی ‏مدیران ارشد ترجیح می دهند خودخواسته به ‏‎«‎سکوت» و «سایه» بروند و پاسخگویی را به مدیران میانی بسپارند. ‏طبیعی است در چنین فضایی مدیران میانی هم ترجیح می دهند به سوال های مطرح شده در مورد چرایی انتخاب های ‏خود و ریشه اصلی ناکامی ها پاسخ ندهند و فقط از آینده صحبت کنند و یا به ظن نگارنده باز"بی آیندگی" سخن براند.

بارها در گفتگو با دوستان و نیز در اظهار نظر نسبت به مطالب مندرج در وبلاگ دوستان این نکته را مطرح کردم که متاسفانه مردمان ما حافظه تریخی بسیار ضعیفی دارند.

مردم ما تمام آنچه که در پاراگراف اول ذکر کردم را تو گویی به سادگی نوشیدن لیوانی آب به خندق فراموشی سپرده اند.

در عين آنکه دلمرده ايم از داستان تيم ملي فوتبال و اين دلمردگي مزمن است اما بايد گفت نبايد گذاشت زخم کهنه شود که در حقیقت آنچه با علي دايي کرديم هيچ جامعه يي با قهرمان خود نکرد، آنچه علي دايي با خود کرد هيچ دشمني با دشمن نکرد و آنچه سياست با زندگاني ما مي کند هيچ سوهاني با روح ما نکرد.

حکايت برد و باخت نيست که اين معمول رقابت است و عرصه يي است که به عمل کار برآيد به سخنراني نيست. حکايت کبر و غرورفروشي است و شيخ صنعان است و دخترک که قدرت را مظهرست.

چگونه سخن رئيس جمهور درست مي آيد که خطاب به همين فوتباليست ها سه سال قبل گفت برويد اين بار وارد جام جهاني شويد، بار ديگر يکي از چهار تيم دنيا و... خب اگر قهرماني به دستور شدني بود، چقدر عجیب که علي دايي تصميم گرفت تیم مقابلش ببرد؟

اگر تيم فوتبال ايران تيم سعودي را زده بود، يک لحظه فرض کنيم و بعد سه بازي بعد را مي برد و به جام راه مي يافت، مگر نه اينکه علي دايي اجازه مي يافت که برنامه تلويزيوني را تعطيل کند و در گوش خبرنگاران هم بزند چرا که امکان داده بود فلان روزنامه بنويسد از برکت حضور فلان مقام سياسي بود که تيم ايران افتخار آفريد. مگر بار پيش که" احمدی نژاد" به ديدار تيم رفت ننوشتند که وي راه گل نخوردن به گلر تيم ملي آموخت. مگر ننوشتند رئيس فوت و فن ها گفت که مربي تيم ملي حيرت کرد. مگر نگفتند وي دريبل ها زد که کس هنوز در زمين فوتبال نديده است. مگر رئيس ورزش نگفت ايشان چه توصيه هاي موثر کرد. حاصل آن «ها» اين «هو»ي بي ربط است که در سايت ها مي نويسند حضور فلان در استاديوم، باخت آورد.

تقصیر از دایی و امثالهم نیست. تقصير از قامت ناساز بي اندام ماست که مي خواهيم چرخ را از اول اختراع کنيم و به راهي که تمدن بشري رفته، به تجربه ها که جوامع بشري کرده اند، ارجي نمي نهيم.

و در پایان باز هم پی نمی بریم به حکمت دوری دلخواسته هنرمندان و اسطوره ها دیگر ممالک دنیا، از عرصه سیاه نمایی و سیاه کاری های سیاسی.

دايي فقط اين خطا کرد که فريب لبخند و مجامله سياست و قدرت را از سر غرور خورد. و دومين خطايش اين بود که گمان کرد تکيه کردن بر قدرت کافي است و خطاپوش مي آيد، حالا نيز به همين خطا بايد سکوت کند و هيچ نگويد و سکوت کاري است که اگر علي آقا مي دانست لابد تا همين جا هم محبوبيت و قدر خود را بازيچه سياست پيشگان نکرده بود و اين همه مخالف براي خود نساخته بود.

باری، انگار رخدادهای فوتبال این روزها آینه تمام نمای تحولات اجتماع ماست... مردی که می گویند اصولگرای فوتبال ایران ‏است، می آید تا نجات بخش باشد اما حتی به شیوه های معمول مورد اشاره خود وفادار نمی ماند و از ادبیاتی عجیب و ‏غیرمعمول استفاده می کند و وارد مجادله ای می شود که می شود آن را «باخت- باخت» ارزیابی کرد... و در نهایت ‏کنار می کشد یا بهتر است بگوییم مجبور می شود برود... ‎


پانوشت 1: شاید به قول دوستان "در میانه راه ناگه به دشت کربلا زدم" و یادی کردم از علی دایی. شاید از این جهت که هم کوله باری سبک کرده باشم از عذاب وجدان سکوت گذشته و هم ادای دینی بوده باشد به حق و حقیقت.

پانوشت2 : گویا پس از شکست تیم ملی کشتی و نیز تیم ملی فوتبال که هر دو به دنبال حضور محمود احمدی نژاد در استادیوم محل برگزاری مسابقات و دگرگونی ناگهانی جریان مسلط و پویا و برد انگارانه بازی به روندی منفعلانه و قهقرایی، صورت گرفته بود، رئیس جمهور مهرورز در صورت عدم کسب رای لازم از سوی مردم برای تصاحب مسند قدرت، مردم را به حضور مداوم خود در تمامی ورزشگاها تهدید کرده است.

پانوشت3 : عکس زیر به مانند پانوشت 2، طنز سیاهی از شرایط حاکم بر فوتبال ماست و هم غبار روبیست از تاریکخانه ذهن و خاطرات تلخ و شیرین گذشته.

شب نوشته ها

پانوشت4: بین آنچه درعکس زیر می بینید و مطلب فوق، خود ارتباط برقرار کنید.

شب نوشته ها

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 اردیبهشت1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
شب نوشته ها مجموعه‌ای از تک نوشته‌ها حول موضوعات مختلفی است که طعم تلخ روایت نکردن و نشدن‌شان گاه گلو را می‌آزارد و سکون و سکوت در برابرشان چونان آواری سهمگین روح را در هم فرو می‌ریزد.
بی ترس دوزخ و بهشت
از زندگی باید نوشت.

بنده ی حقیر صمیمانه و مخلصانه به اطلاع می رسانم این وبلاگ از روز اول تاسیس یک قانون اساسی داشته است و دارد و آن هم ادب است. کسانی که عصبانی هستند و نمی توانند مخالفان خود را بدون دادن صفت مخاطب قرار دهند. کسانی که قلمشان با دشنام آشناست. کسانی که راحت به دیگران تهمت می زنند و حرمت مخالف را نمی دارند، با اجازه همه شما در بین کامنت گذاران ما جائی ندارند و کامنت این دوستان بی فوت وقت حذف خواهد شد.

و نیز از اینکه تا به امروز شعار آزادی بیان و فروتنی و از این جور چیزها داده ام، صادقانه عذر خواهی می کنم. انسان جایز الخطاست، و من دیگر طرفدار "آزادی بیان به هر قیمت و برای هر کس" نیستم لذا کامنت دوستانی که مروج کهنه پرستی و افراط گرایی و انسان ستیزی و دموکراسی گریزی باشند بدون هیچ دلیل منطقی، و فقط از روی سلیقه ی نگارنده، سانسور خواهد شد.

بنابراین خواهش می کنم کلمات و احساسات خود را موقع دادن کامنت کنترل بفرمائید که بامداد ناگزیر به جسارت حذف نشود.

امیدوارم هیچ عزیزی از من نرنجد. و امیدوارم صراحتم باعث "نامهربان شدن شما با وبلاگ من" نشود.

و باز هم امیدوارم خود را با این کارها از نظرات کارساز و صمیمانه و دلسوزانه ی بی شماری که تا به حال دریافت کرده ام محروم نکرده باشم.

پیوندهای روزانه
حضور خلوت انس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
آرشیو موضوعی
روز نگاشت
اندر حکایات دانشگاهی متروک
بدون شرح
انتخابات ریاست جمهوری دهم
زن امروز
The curious case
پیوندها
آربور
فردا
فردا
من و تو
محرمانه
موج سبز
ماهدون
قلم رنجه
تاریکخانه
عابر پیاده
دختر آتش
پاسارگارد
آسمان آبی
یار دبستانی
ماه پیشونی
قصیده اندوه
تا آفتابی دیگر
آسمان ستاره
سکوت سربی
یار دبستانی
آسمانم باش
یه دختر خوب!
واژه های معلق
سرزمین خفته
ایران سرزمینم
باران ستاره ها
شنگولان دانش
روزهاي گمشده
orange puppet
آفتابگردان عاشق
جنگ دفاع ازادی
دریا،دلهره آبی من
نعل وارونه می زند
حرفی برای نگفتن
خنده های اسیدی
بگو،بخند،زندگی کن
تاکستتان خوشبختی
عرفان , برابری , آزادی
بخوان به نام گل سرخ
میــــــــم مثل مریـــــــم
نغمه های ترک خورده
خدایی که شکست خورد
« اي آزادي! تو چه‌قدر خوبي »
وب نوشته های مسعود عسکری
ساقی
اتوبوس
آلونك
رسم رفاقت
میان دو هیچ
همجنس عزیز
ناطوردشت
شورش علیه ِ متن
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان