تبليغاتX
شب نوشته ها
سرشارم از تبسم ، لبریزم از ترانه ، پای تو در میان است ، با این همه بهانه

آسمان تهران را امروز ابر با آن پوستین نازک و نمناکش به سختی در آغوش گرفته بود و لحظاتی خیس و مرطوب و به دنبال آن هوای صاف و پاک را به آن خرمی که در جان هواست و در ضمیر زمین است برایمان رقم زده بود، که هم روح و روان آدمی را جلا می داد و هم سر دادن آوازی از میان گلوگاه کوچک پرندگان را سبب می شد، از میان برگ های با رنگی میان سبز و خرمائی، رنگی میان مهتاب و پوست تنت.

پر بیراه ندیدم روایتی کنم از باران، منتها از زبان دوستانی که هم من و هم شما بارها شاهد اظهار نظرات  گوناگون و متفاوتشان از رسانه های مختلف بوده ایم.

شب نوشته ها

ماشائ الله شمس الواعظین : بارش باران از آسمان،در حوزۀ روشنفکری و به تعریف مدرن،متکی به لایه های وفادار ابر است که برای برون رفت از اوضاع ابری فعلی و ایجاد سیکل بسته ای از بارش ،مجبور است یک گفتمان تفاهمی را میان ذرات آب جوّ که پروژۀ ناتمام ریزش و بارش داشته اند راه اندازی کند.

 مهدی کروبی : ما،دوباره دو ساعت خوابیدیم و باران آمد و سیل آمد و همه چیزرا با خودش یبرد.تا ما باشیم و وقتی هوا ابری است،نخوابیم و با سماجت و جدّیت جلو برویم و شده زیر شرشر باران بمانیم،اعتراض همراه با چانه زنی و گفت و گو کنیم و ریش سفیدی به خرج دهیم،بلکه دنیا را آب نبرد.

خسرو معتضد : همین میدانی را که الآن ملاحظه می کنید،همین میدان فردوسی،صد و چهل و چهار سال و سه ماه و دو روز و سه ساعت پیش،یک روزی روسها از شمال و انگلیسها از جنوب آمدند و گُر و گُرباران از آسمان همچین مثل دمب اسب می بارید و صدای آسمان قرمبه هم در هوا گرومب گرومب پیچیده بود و الآن هم که می بینیم وقتی باران می بارد، همه جا را خیس می کند و آن وقت در آلمان یکی بود بهش می گفتند هیتلر،که برای خودش یال و کوپالی داشت و یه سیبیلی هم داشت که بعدها معروف شد به سیبیل هیتلری.الآن هم سلمانیها بروید و بگویید سیبیل مرا هیتلری بزن،می زنند وامروزه می بینید که وقتی باران می بارد،چه ترافیکی می شود...

الهی قمشه ای : خوب،باران که در اصل می دانید که فرنگیها بهش می گویند رِین و شکسپیر هم در مجلس چهارم از پردۀ سوُم مکبث،اشاره به رِینی دِی دارد که آنجا البته با آسمان قرمبه همراه می شود ولی منظور همان روز بارانی خودمان است که عرفا در حکمت متعالیه به آن اشاره می کنند وابوسعید ابوالخیر می گوید:"به صحرا شدم عشق باریده بود"که معلوم است این بارش خیلی شدید بوده و مولانا هم به آن اشاره دارد و می فرماید:"بشنو از نی چون حکایت می کند."

احمدی نژاد : من به باران نصیحت می کنم که از بداخلاقی دست بردارد و علیه این خیابانها و این ماشینها و این ترافیکها و این چراغ قرمزها کارشکنی نکند و جوری نبارد که برای این مردم زحمتکش و فقیرمشکل ایجاد شود و همین جا اعلام می کنم که ما،مصمم هستیم و اگر ابرها صد بار هم ببارند،باید آرزوی خیس کردن این عابران را به گور ببرند و من به شما مژده می دهم که ساختارهای کلّ آسمان جمیعاً در حال فروپاشی است...

لیکن در باروم هر سخن سرایی و زبان گشایی از باران و عشق و زیبایی بهانه ایست در آغاز، برای آنکه تفالی بزنیم برروح چکیده های نغز و لطیف "فروغ فرخزاد " عزیز و روایت دلکش و مخملی او از دمادم به گمانم ملاقات با خدا، در پایان .

باران

شیشه پنجره را شست.

از دل من اما

چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

آسمان سربی رنگ

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

می پرد مرغ نگاهم تا دور

وای باران

باران

پر مرغ نگاهم را شست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 فروردین1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
شب نوشته ها مجموعه‌ای از تک نوشته‌ها حول موضوعات مختلفی است که طعم تلخ روایت نکردن و نشدن‌شان گاه گلو را می‌آزارد و سکون و سکوت در برابرشان چونان آواری سهمگین روح را در هم فرو می‌ریزد.
بی ترس دوزخ و بهشت
از زندگی باید نوشت.

بنده ی حقیر صمیمانه و مخلصانه به اطلاع می رسانم این وبلاگ از روز اول تاسیس یک قانون اساسی داشته است و دارد و آن هم ادب است. کسانی که عصبانی هستند و نمی توانند مخالفان خود را بدون دادن صفت مخاطب قرار دهند. کسانی که قلمشان با دشنام آشناست. کسانی که راحت به دیگران تهمت می زنند و حرمت مخالف را نمی دارند، با اجازه همه شما در بین کامنت گذاران ما جائی ندارند و کامنت این دوستان بی فوت وقت حذف خواهد شد.

و نیز از اینکه تا به امروز شعار آزادی بیان و فروتنی و از این جور چیزها داده ام، صادقانه عذر خواهی می کنم. انسان جایز الخطاست، و من دیگر طرفدار "آزادی بیان به هر قیمت و برای هر کس" نیستم لذا کامنت دوستانی که مروج کهنه پرستی و افراط گرایی و انسان ستیزی و دموکراسی گریزی باشند بدون هیچ دلیل منطقی، و فقط از روی سلیقه ی نگارنده، سانسور خواهد شد.

بنابراین خواهش می کنم کلمات و احساسات خود را موقع دادن کامنت کنترل بفرمائید که بامداد ناگزیر به جسارت حذف نشود.

امیدوارم هیچ عزیزی از من نرنجد. و امیدوارم صراحتم باعث "نامهربان شدن شما با وبلاگ من" نشود.

و باز هم امیدوارم خود را با این کارها از نظرات کارساز و صمیمانه و دلسوزانه ی بی شماری که تا به حال دریافت کرده ام محروم نکرده باشم.

پیوندهای روزانه
حضور خلوت انس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
آرشیو موضوعی
روز نگاشت
اندر حکایات دانشگاهی متروک
بدون شرح
انتخابات ریاست جمهوری دهم
زن امروز
The curious case
پیوندها
آربور
فردا
فردا
من و تو
محرمانه
موج سبز
ماهدون
قلم رنجه
تاریکخانه
عابر پیاده
دختر آتش
پاسارگارد
آسمان آبی
یار دبستانی
ماه پیشونی
قصیده اندوه
تا آفتابی دیگر
آسمان ستاره
سکوت سربی
یار دبستانی
آسمانم باش
یه دختر خوب!
واژه های معلق
سرزمین خفته
ایران سرزمینم
باران ستاره ها
شنگولان دانش
روزهاي گمشده
orange puppet
آفتابگردان عاشق
جنگ دفاع ازادی
دریا،دلهره آبی من
نعل وارونه می زند
حرفی برای نگفتن
خنده های اسیدی
بگو،بخند،زندگی کن
تاکستتان خوشبختی
عرفان , برابری , آزادی
بخوان به نام گل سرخ
میــــــــم مثل مریـــــــم
نغمه های ترک خورده
خدایی که شکست خورد
« اي آزادي! تو چه‌قدر خوبي »
وب نوشته های مسعود عسکری
ساقی
اتوبوس
آلونك
رسم رفاقت
میان دو هیچ
همجنس عزیز
ناطوردشت
شورش علیه ِ متن
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان