تبليغاتX
شب نوشته ها
سرشارم از تبسم ، لبریزم از ترانه ، پای تو در میان است ، با این همه بهانه

شب نوشته ها

دیده اید وقتی خمود از زمستانی تاریک و طولانی چشم بر گلی باز میکنیم که ازدل زمهریر سر برافراشته و آخر شدن نخوت دی و آمدن بهار را مژده می دهد چه احساسی به جان آدمی میافتد.

ناخودآگاه از حرکت باز می ایستد.تمام جزئیات گل برایش مهم میگردد. تمام وجودش دو چشم و دو چشمش خلاصه در سراپای گل میگردد. به چنین حالی دچارم وقتی خبر نشست مطبوعاتی دست اندر کاران فیلم" درباره الی" را به همراه گلیشفته فراهانی در روزنامه همشهری خواندم.

همیشه صورت مینیاتوری و صدای گرفته وحرکات تند و صداقتی که گویی به عاریت از زندگی حقیقی و پشت صحنه با او همراه ست برایم تصویری از یک دختر رویارویی شرقی ترسیم میکرد.

گلشیفته  را با هنرنمایی معصومانه اش  در "اشک سرما" مقابل پارسا پیروزفر شناختم و از رشدش  با "به نام پدر" و" میم مثل مادر" حظ می بردم.تا روزی که با حضور محکم و استوارش در"BODY OF LIES" در تقابلی هم قد با  "لئوناردودی کاپریو" هم خبر داد از به بار نشستن نهال هنر خانواده فراهانی در برهوت فرهنگی این چند سال اخیر و هم بسط جغرافیای زن ایرانی به تمام گیتی.

افسوس که عنودان بد گوهر تاب بالندگی اش را نداشتند و همت بستن در گرفتار کردنش در دام خباثت خویش. سنگين مغزان همه تلاش خود را به کار گرفتند تا نام و هنرش را در پاریس دفن کنند، و نتوانستند و نمی توانند.

وقتی دیدم با تمام تهدید ها و تاریک فکری ها و کور دلی ها عزم وطن کرده، و بازگشته است، دانستم که قدر گل و گلخانه خود را می داند.

باری حکايت زنان ایرانی که بر سر حقوقشان خود ايستاده اند ديگرست و جای نقلش هم اين جا نیست. حتی جای گلايه اش هم اين جا نيست که چطور جامعه به اندازه ای که بايد این زنان را حمايت نمی کند. نمی نويسم از اين درد چون اگر بپرسند تو خود چه کردی، پاسخ ندارم. پس بسنده می کنم به ابراز شادمانی از حضور" گلشیفته فراهانی " در سرزمین آریایی و آرزوی موفقیت برایش در جشنواره خرس طایی برلین.

این افتخار مبارک باد بر زنان ایرانی .

+ نوشته شده در  جمعه 25 بهمن1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

شب نوشته ها

مي‌گويد: "آقاي خاتمی! تو هيچ فکر کردي چه‌جوري مي‌خواي کشور رو اداره کني؟ گيرم که راي هم آوردي... ‏کي رو مي‌گذاري رييس صدا و سيما؟ شوراي نگهبانت کيا هستن؟ مگه تو چن‌نفر آدم دوُر و برت داري؟ براي اون ‏چاقوکش و موادفروش چه طرحي داري؟"‏

ازمیدان عشرت آباد رد مي‌شويم. مي‌گويد: "براي ماهواره‌ها چه برنامه‌اي داري؟ براي ارتش چي؟ اين‌همه سپاهي رو ‏مرخص کردي رفتند، خب! اين آدما رو کجا مي‌خواي استخدام کني کار بهشون بدي؟ توي ارتش که نمي‌شه. اينا از ‏اول اون حکومت هم آب‌شون با ارتش توي يه جوب نمي‌رفت. براي نيروي انتظامي چه فکري کردي؟ با اين بنزها ‏مي‌خواي چه کني بالاخره؟ مزايده مي‌گذاري؟ رنگ لباس پليس رو عوض مي‌کني؟ آخوندا رو چه مي‌کني؟ براي ‏اقليت‌هاي مذهبي چه برنامه ای داري اصلا؟"‏

زیر پل چوبی که رسیدیم گفت : همه چی زیر سر این انگلیسی های پدر سوختست( این جمله را که گفت ناخودآگاه یاد رمان" دائی جان ناپلئون" ایرج پزشک زاد افتادم).آقا من و شما رو احمق گیر آوردند( این هم ابراز لطف این همشهری گرامی نسبت به ما بود) همه اینها واسه به جیب زدن پول نفته.

خودش مي‌گويد حواس‌اش به اينکه ‏چي مي‌گذرد در مملکت، هست!

به میدان امام حسین نزديک مي‌شويم. کرايه را مي‌دهم. مي‌گويد:«بله عزيزجون.. اينه قصه! ‏يعني وقتي يکي مي‌خواد بياد حکومت کنه، بايد فکر همه‌جاش رو کرده باشه.. خدمت شما بقيهء کرايه!».

او، ‏راننده‌اي تحليلي است. او انتخابات در ايران را با انقلاب عوضي گرفته است. در نگاه او" تئوری توطئه" در زندگی و مناسبات اجتماعی  نقشی بنیادین ایفا میکند.

راستی  انتظارات ما از خاتمی چیست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

روزهایی را اخیرا از سر گذراندم مجالی نبود فراوان برای دل نوشته ها که در حقیقت ذهن نوشته هایم بود که اوراق امتحانی را در هم می نوردید.

لیک جهانمان در ماهی که گذشت آنقدر خبر ساز و پر دغدغه بود که نمیدانستم امشب بنویسم ازتحّقق رویای مارتین لوترکینگ در سرزمین شیطان بزرگ و اولين سياهپوست که در جشني جهاني به کاخ سفيد رفت و در برابر ميليونها نفر با همسرش رقصيد و گفت : "اميد را به جاي ترس برگزيديم."هر چند که بر منبر مشهد گفته بودند" شيطان سياه" است.

و یا از پیروزی ای ناگهانی در غزه سخن به میان آورم آنهم در شرایطی که هفته پیش از آن مسئولین نظام معترف بودند که " دستمان در غزه بسته است " و یا نامه هشدارگونه "اعظم السادات فراحي"همسر محمود احمدی نژاد به "سوزان مبارک" بانوي اول مصر که  براي درامان ماندن از "غضب الهي" مانند همسر فرعون شوهرش را "راهنمايي" کند .ویا پيروزي ای بزرگي که فقط با هزارن کشته و زخمی و یتیم و شهری تماما ویران حاصل شد و یا آتش بسی که مصر و عربستان بدون دعوت از ايران، و به ياري ترکيه و کشورهاي اروپایی و آمریکا به امضاي اسرائيل و حماس رساندند که امشب با کشتن سرباز اسرائیلی و حمله مجدد اسرائیل به نوارغزه نقض شد.

یا از دستور رئیس جمهور به وزیر کشورش برای کاهش میزان سختگیری نسبت به نوع پوشش شهروندان در جهت تلطیف افکار عمومی و کسب رای در آستانه انتخاباتی که مردم در آن، در حرف "ميزان" اند و درعمل وزنه براي معامله، و آنهم در شرایطی که گزارش هاي ديوان محاسبات از "عملکرد مالي شرکت نفت ايران"، "اعتبارات تبصره 13 قانون بودجه" و "هزينه غير قانوني بخشي از در آمد گمرک"، از تخلفات گسترده مالي دولت احمدي نژاد حکايت میکردند.

و یا ازآيت الله منتظري،که از درون زندان خانگي می گفت:

"اگر قرار بود نفت بفروشيم وحکومت کنيم که شاه هم همين کار را مي کرد. نزديک سى سال‏ ‏از انقلاب مى‎گذرد، شما پاسخ اين مردم را چه مى‎گوييد؟ آيا‏ ‏آزادى که شعار مردم بود همين است که سه چهار نفر بنشينند تصميم‏ ‏بگيرند و بقيه ساکت باشند؟! مردم وظيفه دارند، در هر شرايطى اعتراض خودشان را اعلام کنند وگرنه‏ ‏اصلا بى خود انقلاب کردند."

و یا از وزیر کشوری که در ديدار با فعالان بخش خصوصي گفت: "ثروت من حتي اگر 160 ميليارد تومان هم باشد،باکی نیست. زماني بسيجي کسي بود که براي دفاع از کشور به جبهه مي رفت ولي امروز بسيجي کسي است که بتواند توليد ثروت کند." و آشکارشد بسيجي کسي نيست که کفن مي پوشد و زنجير مي کشد، بسيجي کسي است که دستکم 160 ميليارد تومان ناقابل داشته باشد. راهش هم اين است که اول برود دانشگاه.

و یا از اختلاف ميان رييس سازمان سنجش و رئيس کميسيون آموزش مجلس در واگذاری سهميه چهل درصدي سهميه رزمندگان جنگ هشت ساله براي ورود به دانشگاه ها به «بسيجيان فعال» برای ورود راحتر به دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی، تا جايي که حتي به تهديد انفصال از خدمت مسوول سازمان سنجش نيز منجر شد.

باری در میان همه اینها آنچه  برایم فریبنده تر و دل نشین تر بود و فارغ از رخوت زمستان گرما وجنبشی در کالبدم دمید نشستن سیمین بانوی شعر ایران روي صندلي سيمون دوبوار و خواندن سرود آزادی برای جهانیان درکافه اي کوچک که در چشم اندازش پياده رويی آفتابي بود، که روزي دختران و پسران دانشجو برآن رژه آزادي رفته بودند. حالا صداي سيمين ما، سيمين دوبوار وطن ما مي آید و به کوچه مي ریزد.

سیمین بهبهاني که در غيبت همه چهره هاي کمپين يک ميليون امضا که بيشترشان يا ممنوع الخروجند، يا پرونده دارند يا در تب و تابند تا سايت شان را که براي چندين و چندمين بار، "فيلتر" شده است به روز کنند به نمايندگي از طرف جنبش آزادی زنان یران برای دريافت "جايزه سيمون دوبووار براي آزادي زنان" به پاریس رفت تا از جانب زناني سخن بگويد که ايستاده اند تا حق انساني خويش را بگيرند. زناني که او نيز خود را از آنان مي داند و همراه آنان آماده ست تا جان خود را نثارايران و ايراني کند. زنانی که خانه ها را تک به تک کوفته اند تا نه فقط امضا بگيرند که در ارتقاء آگاهي زنان ايراني نقشي داشته باشند". همه آنهايي که "کتک خورده اند، توهين و تحقير شنيده اند، زنداني شده اند، اما از پا ننشسته اند  تا تلاش کرده باشند برای اصلاح قانونی که زنان را جنس دوم محسوب مي کند و باتبعيض با آنان برخورد میکند. و آنچه اينان مي کنند بر پرده کوچکي نيز به نمايش در مي آيد که زنان ايراني، اينجا و آنجاي شهر، شهرها، در فضايي آرام و يا در زير شلاق يکصدا مي خوانند "جهاني ديگر ممکن است؛ جهاني آزاد." ايران سرزمين زنان و مرداني ست که در شرايطي دشوار براي حفظ حقوق انساني خويش مبارزه مي کنند.
این انتخاب به زنان ایران مبارک باد.


پانوشت: گمان کنم خالی از لطف نیست که بخشی از قوانینی که زنان را قربانی میگیرد با هم مرور کنیم که در واقع تلاش جنبش آزادی خواهانه زنان ایران هم برای اصلاح همین قوانین است:

قانون دختران را از سن 9 سالگي داراي مسئوليت قضايي می داند ؛ به عبارت ديگر اگر دختري در ايران در اين سن مرتکب جرم شود، به لحاظ قانوني مجازات مرگ در مورد وي قابل اجراست.از سوي ديگر خسارتي که به زنان قرباني تصادف يا از کار افتادگي تعلق مي گيرد، معادل نيمي از خسارتي است که به يک مرد پرداخت مي شود. شهادت زني که شاهد يک جرم باشد، ارزش قضايي ندارد، حتي اگر وي تنها شاهد جرم باشد در حاليکه شهادت يک مرد در شرايطي مشابه، ارزش قانوني دارد. مي شود دختران را قبل از سيزده سالگي، بااجازه پدر و تاييد دادگاه، به خانه شوهر فرستاد. مادر نمي تواند اختيار اموال فرزندان غيربالغ خود را بر عهده بگيرد، نمي تواند محل کار خود را انتخاب کند، حق سفر بدون اجازه پدر يا شوهر را ندارد....حال آنکه مردان مي توانند با چند زن ازدواج کنند و هرگاه که مايل باشند همسران خود را به طور يکجانبه طلاق دهند و ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
شب نوشته ها مجموعه‌ای از تک نوشته‌ها حول موضوعات مختلفی است که طعم تلخ روایت نکردن و نشدن‌شان گاه گلو را می‌آزارد و سکون و سکوت در برابرشان چونان آواری سهمگین روح را در هم فرو می‌ریزد.
بی ترس دوزخ و بهشت
از زندگی باید نوشت.

بنده ی حقیر صمیمانه و مخلصانه به اطلاع می رساند این وبلاگ از روز اول تاسیس یک قانون اساسی داشته است و دارد و آن هم ادب است. کسانی که عصبانی هستند و نمی توانند مخالفان خود را بدون دادن صفت مخاطب قرار دهند. کسانی که قلمشان با دشنام آشناست. کسانی که راحت به دیگران تهمت می زنند و حرمت مخالف را نمی دارند، با اجازه همه شما در بین کامنت گذاران ما جائی ندارند و کامنت این دوستان بی فوت وقت حذف خواهد شد.

و نیز از اینکه تا به امروز شعار آزادی بیان و فروتنی و از این جور چیزها داده ام، صادقانه عذر خواهی می کنم. انسان جایز الخطاست، و من دیگر طرفدار "آزادی بیان به هر قیمت و برای هر کس" نیستم لذا کامنت دوستانی که مروج کهنه پرستی و افراط گرایی و انسان ستیزی و دموکراسی گریزی باشند بدون هیچ دلیل منطقی، و فقط از روی سلیقه ی نگارنده، سانسور خواهد شد.

بنابراین خواهش می کنم کلمات و احساسات خود را موقع دادن کامنت کنترل بفرمائید که بامداد ناگزیر به جسارت حذف نشود.

امیدوارم هیچ عزیزی از من نرنجد. و امیدوارم صراحتم باعث "نامهربان شدن شما با وبلاگ من" نشود.

و باز هم امیدوارم خود را با این کارها از نظرات کارساز و صمیمانه و دلسوزانه ی بی شماری که تا به حال دریافت کرده ام محروم نکرده باشم.

پیوندهای روزانه
حضور خلوت انس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
آرشیو موضوعی
روز نگاشت
اندر حکایات دانشگاهی متروک
بدون شرح
انتخابات ریاست جمهوری دهم
زن امروز
The curious case
پیوندها
آربور
فردا
فردا
من و تو
محرمانه
موج سبز
ماهدون
قلم رنجه
تاریکخانه
عابر پیاده
دختر آتش
پاسارگارد
آسمان آبی
یار دبستانی
ماه پیشونی
قصیده اندوه
تا آفتابی دیگر
آسمان ستاره
سکوت سربی
یار دبستانی
آسمانم باش
یه دختر خوب!
واژه های معلق
سرزمین خفته
ایران سرزمینم
باران ستاره ها
شنگولان دانش
روزهاي گمشده
orange puppet
آفتابگردان عاشق
جنگ دفاع ازادی
دریا،دلهره آبی من
نعل وارونه می زند
حرفی برای نگفتن
خنده های اسیدی
بگو،بخند،زندگی کن
تاکستتان خوشبختی
عرفان , برابری , آزادی
بخوان به نام گل سرخ
میــــــــم مثل مریـــــــم
نغمه های ترک خورده
خدایی که شکست خورد
« اي آزادي! تو چه‌قدر خوبي »
وب نوشته های مسعود عسکری
ساقی
اتوبوس
آلونك
رسم رفاقت
میان دو هیچ
همجنس عزیز
ناطوردشت
شورش علیه ِ متن
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان