![]() |
![]() |
|
| سرشارم از تبسم ، لبریزم از ترانه ، پای تو در میان است ، با این همه بهانه |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 23 آذر1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
|
سريال تلويزيوني "مرگ تدريجي يک رويا" در حالي به پایان راه خود رسيد که پس از 24 قسمت با ملودرام بسيار اغراق شده با محتوايي ناچيز روبرو بوديم.
مارال عظيمي، نويسنده اي تازه کار است که با انتشار رمان "گيتي" خود را به عنوان يک نويسنده ي موفق معرفي مي کند. مارال با يک ناشر از خانواده اي سنتي ازدواج مي کند اما با گذر زمان احساس مي کند که ازدواج او با حامد يزدان پناه علي رغم عشقي که به او دارد ازدواجي نادرست بوده است. مارال تصميم دارد براي دريافت يک جايزه از محفلي ادبي به لندن سفر کند اما حامد با این سفر مخالف است. در کش و قوس هاي فراوان مارال تصميم به جدايي از همسر و سفر به لندن به همراه خواهرش، ساناز، مي گيرد. مارال "هستي" – فرزند او و حامد- را به طور غيرقانوني با خود به ترکيه مي برد. حامد در جستجوي "هستي" به ترکيه سفر مي کند و در نهايت حامد که هنوز همسر سابقش را دوست دارد به ياري يک ايراني مقيم ترکيه به نام "آراس" همسر و فرزندش را از غرق شدن در يک کشتي قاچاقچيان انسان نجات مي دهد. در واقع درسرتاسر داستان ما با نوع تفکر که به ضديت با يکديگر برخاسته اند مواجه هستيم. از يک سو خانواده ي يزدان پناه در مقابل ما قرار دارد. خانواده اي که در آن خوبان همه جمع اند. تعاملات همه با احترام و ادب همراه است، پدر مردي دانا و هوشمند است خواهران حامد که از پوشش اسلامي کامل بهره مند هستند زناني هستند که دغدغه اي ندارند جز آرام شدن زندگي برادر بزرگ ترشان. آنان در زندگي با شوهران شان جز محبت چيزي نمي بينند، زندگي هاشان سرشار از آرامش است و کم خواهي. دختراني تحصيل کرده، مدرن، امروزي و در عين حال اصول گرا که به نظر مي آيد" آرامش و توفيق هايشان در زندگي به ناچار بايد ارتباطي با پوشش اسلامي کامل شان داشته است". (به خاطر آوريم سريال "نرگس" را، آن هنگام که خواهر کوچک تر که بيننده را عصبي مي کرد دختري با پوششي از نوع مانتو و روسري بود اما خواهر بزرگ تر که اهل کار و درس بود و از همه مهم تر خوبي و نجابت مهم ترين مشخصه آن بود حجابي کامل و دقيق، متناسب با علائق محافظه کاران داشت.) در سوي ديگر ما با حلقه اطراف مارال روبرو هستيم که هر قدر هم بکوشيم نخواهيم توانست احساس خوبي به آن ها پيدا کنيم. ساناز خواهر مارال، عملا يک روان پريش به تمام معنا است. مترجم روشنفکر ما در کار خويش وارد است اما ازدواجي ناموفق داشته است، مدام پرخاش جويي مي کند، به همگان توهين مي کند. با ترحم ميانه اي ندارد. مادر پيرش را به زور به خانه سالمندان مي برد، به خاطر منافع خويش و خروج از ايران، زندگي خواهرش را از هم مي پاشاند و معصيتي نبود که او مرتکب نشده باشد. هلن و پري دوستان ساناز هستند. زناني تنها و اديب که آنان نيز در زندگي هاشان شکست خورده اند. همدم هلن سگ اوست و پري با پسري که گهگاه مادر (پري) را سياه و کبود مي کند روزگار می گذراند. گروه روشنفکران "مرگ تدريجي يک رويا" تنها قادر بودند در رستوران غذا بخورند و يا غذاي سرد و حاضر آماده ميل کنند و گيلاسي از نوشيدني سرخ نيز همواره کنار سفره آنان حاضر بود.پس حلقه اطراف مارال زناني هستند شکست خورده که قلم مي فرسايند و با خارج نشينان دم خور هستند و هر آينه ممکن است فريب بخورند و براي منافع خويش تن به بازي هاي غربي ها دهند. باری ما با سریالی مواجهه بودیم که اغراق در ابعاد باور نکردني مهم ترين شاخصه آن بود شخصيت ها يا سپيد تر از برف بودند و يا سياه تر از شب.
فريدون جيراني چنان تن به کليشه هاي مورد پسند صدا و سيما داد و در جهت نگاه آنان به فضاي ادبي – روشنفکري ايران گام برداشت که سريال "مرگ تدريجي يک رويا" را يک لکه سياه واقعي در کارنامه ي تفکرات هنري جيراني بدل کرد. به سختي مي توان تلاش جيراني براي نشان دادن چهره اي واپس گرا، مشوش، بي قيد و رسالت از برشي از جامعه روشنفکري را تبرئه کرد و آن را امري سهوي و غير مغرضانه دانست. اما او دیگر چرا؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 14 آذر1387ساعت 4 بعد از ظهر توسط بامداد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
شب نوشته ها مجموعهای از تک نوشتهها حول موضوعات مختلفی است که طعم تلخ روایت نکردن و نشدنشان گاه گلو را میآزارد و سکون و سکوت در برابرشان چونان آواری سهمگین روح را در هم فرو میریزد.
بی ترس دوزخ و بهشت از زندگی باید نوشت. بنده ی حقیر صمیمانه و مخلصانه به اطلاع می رساند این وبلاگ از روز اول تاسیس یک قانون اساسی داشته است و دارد و آن هم ادب است. کسانی که عصبانی هستند و نمی توانند مخالفان خود را بدون دادن صفت مخاطب قرار دهند. کسانی که قلمشان با دشنام آشناست. کسانی که راحت به دیگران تهمت می زنند و حرمت مخالف را نمی دارند، با اجازه همه شما در بین کامنت گذاران ما جائی ندارند و کامنت این دوستان بی فوت وقت حذف خواهد شد. و نیز از اینکه تا به امروز شعار آزادی بیان و فروتنی و از این جور چیزها داده ام، صادقانه عذر خواهی می کنم. انسان جایز الخطاست، و من دیگر طرفدار "آزادی بیان به هر قیمت و برای هر کس" نیستم لذا کامنت دوستانی که مروج کهنه پرستی و افراط گرایی و انسان ستیزی و دموکراسی گریزی باشند بدون هیچ دلیل منطقی، و فقط از روی سلیقه ی نگارنده، سانسور خواهد شد. بنابراین خواهش می کنم کلمات و احساسات خود را موقع دادن کامنت کنترل بفرمائید که بامداد ناگزیر به جسارت حذف نشود. امیدوارم هیچ عزیزی از من نرنجد. و امیدوارم صراحتم باعث "نامهربان شدن شما با وبلاگ من" نشود. و باز هم امیدوارم خود را با این کارها از نظرات کارساز و صمیمانه و دلسوزانه ی بی شماری که تا به حال دریافت کرده ام محروم نکرده باشم. |
| پیوندهای روزانه |
|
حضور خلوت انس آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
روز نگاشت اندر حکایات دانشگاهی متروک بدون شرح انتخابات ریاست جمهوری دهم زن امروز The curious case |
|
RSS
|