![]() |
![]() |
|
| سرشارم از تبسم ، لبریزم از ترانه ، پای تو در میان است ، با این همه بهانه |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 26 شهریور1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
یادم میاد از زمانی که بچه بودم پدرم به دولت و حکومت میگفت "سیستم" . بارها در محاورات روزانه اش میشنیدم که می گفت، سیستم اینجوری خواسته، یا این سیستم دردی از این مردم و مملکت دوا نمیکند. دوره راهنمایی بودم که عموم فیلم ویدویی می آورد و نمایش می داد و اسم ویدیو را دستگاه یا سیستم می گفت. گوشم آنقدر به سیستم حساس شده بود که با شنیدن آن یاد فیلم های ناب و اکشن آرنولد می افتادم. حالا که به این سن و سال رسیدیم سیستم یک معنی جدید پیدا کرده است. تقریباً یک ماه پیش بود که با دیدن چهار باند صوتی بزرگ که دایی زاده گرامی ما پشت ماشینش تعبیه کرده بود دریافتیم که ایشان رو ماشینش سیستم نصب کرده است. چند روز پیش با شنیدن صدای مهیب موسیقی تند که از یک ماشین سواری پخش می شد وهمه را در خیابان متوجه خودش کرده بود فهمیدیم که گویا یکی از بچه های محل در جهت تسریع و تسهیل در انجام بعضی از امور واقناع طبع اندک گروهی از جماعت نسوان"سیستم باز" نیز شده است. 3 روز پیش غرش شوک آور "مدرن تاکینگ" که در سرتاسر کوچه طنین انداز بود به 3 خودروی دیگر نیز سرایت کرد و تازه فهمیدیم که چشم و همچشمی سیستم ها را افزایش داده است. همین امروز ساعت8 صبح یک آواز رپ که گویا متعلق به آقای "ساسی مانکن" است سبب شد که در حین خواب ناز قالب تهی کنیم که این خبر از ارتقا کیفی سیستم ها می داد. باری آرزو میکنم که پیش از آنکه دوستان صاحب سیستم، سیستم اعصاب ما را آسفالت کنند سیستم در همین روند جا به جایی اسم، تبدیل به دستگاهی نوظهور شود مثلاً یه چیزی مانند دستگاه خود پرداز که کتاب به دست دوستان دهد و یا...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 25 شهریور1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
|
هفته ها بحث و جدلی که برسر مدرك دكترای تقلبى على كردان از دانشگاه آكسفورد واینکه او اصولا فاقد هر گونه مدرك تخصصى دانشگاهى است واصرار او بر اینكه مدرک ليسانس و فوق ليسانس خود را از دانشگاه آزاد كسب كرده است وسپس با نوشتن رساله دكتراى خود در باره «تعليم و تربيت در اسلام»، از دانشگاه اكسفورد دكتراى افتخارى گرفته است آغاز شده بود و ادامه یافته بود با استعلام مخالفان على كردان از دانشگاه اكسفورد و انتشار پاسخ اين دانشگاه به استعلام آنان، كه وى هيچ گونه مدركى از اين دانشگاه كسب نكرده است در کنار اعلامیه دانشگاه آزاد اسلامى كه على كردان را فاقد هر گونه مدرک از اين دانشگاه می دانست و در پی آن واکنش دولت محمود احمدى نژاد كه موضوعات پیش آمده را مسئله اى شخصى و مربوط به علی كردان مى دانست و نه دولت و در زماني که مي توانست با پشتيباني نکردن از يک ادعاي دروغ ژست عدالتخواهي و برخورد با تخلف را بگيرد به دفاع "تمام قد" از دارنده يک مدرک جعلي پرداخت. و در جایی گفت: «براى خدمتگزارى نيازى به اين كاغذ پاره ها نيست». (آنهم خدمتگزای در راس مهمترين و کليدي ترين وزارتخانه کشور، از جانب کسی که حتي اگر از محتويات پرونده 550 ميليارد توماني سازمان صدا و سيما در زمان مسئوليتش در اين سازمان نيز صرفنظر کنيم، بجز گرايشات مفرط او به باند بازي و مهره چيني و در نتيجه جريان سازي بنفع خود از طريق مهره هائي که بکار مي گيرد(کافيست که فقط به جابجائي هاي گسترده انجام گرفته در مدت زمان کم وزارت او در سطح مديران ستادي و فرمانداران و بخشدارن و... توجه شود)، هيچگونه امتياز درخشان و در خور توجهي در کارنامه اش نيست.) و دولت خود را براي دفاع از او هزينه کرد. و زماني که حاميان دولت پيشنهاد کردند که وزير متخلف خود استعفا دهد نيز، باز با پشتگرمي به همین رئيس جمهور بود که مقاومت میکرد. حتي وقتي رسوايي چک هاي 5 ميليوني پيش آمد و مع ذالک مجلس راستگرا آخرين تلاش خود را براي تفاهم با رئيس جمهور به خرج داد، وي نه تنها حاضر به شرکت در جلسه مشترک با روحانيون مجلس نشد، که استيضاح را مخالف قانون دانست و از قهر خود از حضور در چنين جلسه "غيرقانوني" اي خبر داد. در واقع، موضع رئيس جمهور، تا دقيقه 90 چنان بالا بود که برخي را به انديشه برده بود شايد با پشت گرمي به امدادی غیبی چنين مصمم وزير خود را به مجلس استيضاح مي فرستد. و با دریافت sms هايي در شب قبل از استیضاح توسط نمايندگان مجلس با مضمون "غربت علي (ع)، مظلوميت بهشتي، تنهايي كردان. خدا ميبيند و چشم ميپوشد، بنده نميبيند، اما ميخروشد. قضاوت بيتحقيق در استيضاح مساوي با تباهي آخرت" به پایان راه خود نزدیک میشد.اما امدادی غیبی در کار نبود و اظهارات کردان در جلسه استيضاح تشکيل مي شد از تعريف داستان هايي در حد اينکه تا حالا نگفته بوده ولي حالا رو مي کند که جانباز شيميايي است،و زنش مريض است و پسرش از شرم رفتار پدر شرمسار و گريان است و دخترانش نيز از خجالت هجرت كردهاند و ...که يک به يک، با اعتراض، تمسخر يا تکذيب نمايندگان مواجه شدند.در نهایت با جمله " استيضاح كردان مورد قبول مجلس واقع شد و وي از اين تاريخ ديگر نميتواند وزير كشور باشد و مجلس راي عدم اعتماد داد" از سوی علي لاريجاني، رئيس مجلس هشتم و رئيس سابق علي کردان، پایانی ظاهری یافت تا دولت احمدي نژاد با تن دادن به تغيير در بدترين زمان و با پرهزينه ترين روش قابل تصور، شديدترين شکست سه سال خود را، بر روي دفاع از فردي که که پشتوانه بيش از 45 رأي مثبت مجلس را نداشت، نه از اصلاح طلبان يا ميانه روهاي داخل حکومت، که از جانب موتلفان سابق و فعلي خود متحمل شود . اگر كسي بپرسد كه در جريان مدرك جعلي وزير كشور به چه چيزي بايد تأسف خورد، خواهم گفت به حال جامعه و مردم خويش. بايد به حال جامعهاي تأسف خورد كه گويي فاقد بينايي و شنوايي و قدرت واكنش است. برخي افراد فكر ميكنند كه سياستمداران غربي آدمهاي ترسو يا احتمالا صادقي هستند كه وقتي با بحراني به مراتب كوچكتر از اين تخلف مواجه ميشوند، فوراً استعفا داده يا حتي خودكشي ميكنند و تا آخر عمر به گوشهاي ميخزند. اما به نظر من چنين نيست، بلكه فشار هنجاري از جانب افكار عمومي است كه زندگي را بر چنين افراد متقلبي چنان تنگ ميكند كه عطاي آن زندگي را به لقايش ميبخشند. فشاري كه اندكي از آن در اينجا نيست، به طوري كه نه تنها فرد متهم به خود حق ميدهد به جامعه و خبرنگاران درس اخلاق و شرع هم بدهد، بلكه هم بر مسند قدرت تكيه زده بود و به همراه رييسش خود را مظلوم ميدانست كه چرا اصولاً با چنين هجمهاي مواجه شده است؟! ضعف و سستي جامعه ما در برابر اين ناهنجاريهاست كه اجازه ميدهد مجلسي داشته باشيم كه براي استيضاح و بركناري چنين وزيري سه ماه به خواهش و تمنا براي استعفا يا عزل وي بپردازد و يك كارمند دولت آنان را با يك چك 5 ميليوني مصوب بودجه خودشان به سخره بگيرد. جامعه ضعيف، منشاء دولت قوي نخواهد بود. هنگامي كه ملتي قادر نباشد دولتش را به چالش و نقد بكشد، ضعيفترين افراد و غير سالمترينها بر مجاري امور تكيه ميزنند و همين امر موجب ضعف دولت خواهد شد.دليل بسياري از مشكلات و معضلات كشور، همين كردانها هستند که امور را در دست دارند و اجازه ارتباط صحيح و پيام رساني شفاف از واقعيات جامعه را حتي به حکومت هم نميدهند وهيچ عدالتي بالاتر از روز حساب براي اين دسته نيست، ولي نهايت لذت آن است كه روز حساب در اين دنيا باشد كه علي كردان نيز در همين كره خاكي حساب پس داد و مورد قضاوت افكار عمومي قرار گرفت و در غايت بياعتباري و از دست رفتن كامل حيثيتاش خانهنشين گشت.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 4 بعد از ظهر توسط بامداد |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 9 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
|
شیخ اصلاحات که چند سال قبل به اصلاح طلبان گفته بود شما تند نروید که من دارم می دوم، و علیه رهبری موضع می گرفت و پس از انتخابات ریاست جمهوری گفته بود که با هیچ کس وحدت نمی کند و تا آخرین قدم برای مقابله به دولت پیش می رود وچند ماه قبل خبر از جدایی از اصلاح طلبان داده بود که با اصلاح طلبان لیست مشترک نمی دهد که اصلاح طلبان از منافقین هم خطرناک ترند، بالاخره درهفته گذشته طی یک مصاحبه مطبوعاتی نامزدی خود برای کسب مقام ریاست جمهوری را به طور رسمی اعلام کرد. مصاحبه کروبی برای اعلام ورودش به صحنه رقابت حکایت از توجه زیاد او به موضع ارکان مهم نظام راجع به حضورش در صحنه انتخابات داشت که حداقل آن عدم مخالفت با ورود اوست. او در ماههای اخیر تلاش فراوانی را برای کسب چنین نظر مساعدی از خود نشان داده بود که از آن جمله حمله وی به جبهه مشارکت اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و اعلام برائت خویش از این طیف اصلاح طلبان می باشد که نشان دهنده توجه خاص او به حساسیت های شدید نظام نسبت به این طیف است طیفی که از سوی نظام متهم به انجام اقداماتی علیه آن با برگزاری تحصن در مجلس ششم، استعفا و طرح خروج از حاکمیت و .. است.کروبی سعی کرد با جدا کردن خود از این طیف همبستگی بیشتری را با نظام سیاسی موجود به نمایش گذاشته و از این جهت موانع حضور خود در صحنه انتخاباتی را کاهش دهد. ورود کروبی به عرصه انتخاباتی انشعاب و دو دستگی موجود در جبهه اصلاح طلبان را بیش از هر چیز دیگر نمایان می سازد.اصلاح طلبان که امیدوار بودند بتوانند با معرفی یک فرد شناخته شده آرای خاموش را بیدار کرده و همه کاستی های خود را در نداشتن ابزار رسانه ای و تبلیغاتی را جبران کنند ورود کروبی آب سردی بود بر این امیدواری. گروهی نیز بر این باورند کروبی همه تلاش خود را به خرج می دهد که خاتمی را که بسیاری به او امید بسته و از او خواسته اند اگر لازم باشد جان و مال و آبروی خود را برای مردم و کشور هزینه کند تا اگر هم نمی تواند اوضاع را به سامان برساند حداقل به روند اسف بار کنونی خاتمه دهد، به عدم ورود به عرصه انتخاباتی و حمایت از خویش متقاعد سازد. اقدام اخیر کروبی بیشتر از همه این گمان را در ذهن قوت می بخشد که در سرزمین ما انتخابات یک فرصت است، فرصتي براي تفرقه و تسویه حساب! در كشور ما انتخابات موعد ظهور بغضها و كينهها، درگيري هاي درون تشكيلاتي و تجزيه گروههاست تا براي مدتها، رفيقان و همراهان دگر انديش خود را به انواع اتهام ها متهم كنند فقط به اين علت كه تحليل متفاوتي داشتهاند. هر كس با اسب خويش ميتازد و انتظارش پيروي ديگران از اوست. بدين ترتيب، ميداني از رقابت ظاهر ميشود كه همه به سوي هم مي تازند و چون به يكديگر برخورد مي كنند زبان به دشنام هم ميگشايند و كينه و خصومت را دامن ميزنند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 23 شهریور1387ساعت 9 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
گلشیفته فراهانی در نمایی از فیلم «مجموعه دروغ ها» همراه با لئوناردو دی کاپریو هنوز چند روز از انتشار خبر غافلگير کننده بازی گلشيفته فراهانی، در کنار لئوناردو دی کاپريو و راسل کرو در فيلم «مجموعه دروغ ها»، آخرين اثر ريدلی اسکات، برنده سه جايزه اسکار نگذشته است که خبرگزاری ایرنا از ممانعت از خروج او از کشور به منظور بررسی پيشنهادهای تازه هاليوود، که گفته می شود از سوی وزارت ارشاد صورت گرفته است خبر داد. وضعيتی که برای گلشيفته،اتفاق افتاده است، در حقيقت کلوزآپ همان چيزی است که در لانگ شات جامعه می گذرد. يعنی شما هر کجای ديگر دنيا بوديد حتی با کمترين ميزان عقلانيت، کمک می کرديد که جوان کشورتان بتواند در زمينه کاری خود به بالاترين درجه برسد ولی در اینجا به جای اين که به او کمک کنند مانع تراشی می کنند شما اين اتفاق را در همه عرصه ها می بينيد و اين چيز عجيبی نيست. در مجموعه سياست دولت احمدی نژاد و وزير ی که از روزنامه کيهان آمده، اين امری کاملا طبيعی است. نکته قابل توجه این است که به گفته کارشناسان در وزارت ارشاد ايران، معاونت سينمايی يا ساير قوانين ايران، هيچ قانونی چه به صورت عرفی و چه به صورت مکتوب وجود ندارد که بازيگر يا هنرمند ايرانی را از مشارکت در آثار غير ايرانی منع کند لیکن اساسا بنيان مجموع کارهايی که در اين سه سال در وزارت ارشاد انجام شده، در تمام زمينه ها اعم از سانسورهايی که انجام شده، افزایش بررسی و ممیزی کتاب، احضار هنرمندان به وزارت ارشاد و... بر «غير قانونی بودن» بوده است. وقتی ما يک سيستم غير قانونی داريم به اين معنی است که اين سيستم مبتنی بر تفاسير و موضع گيری های شخصی است. تمام مسائل به اين برمی گردد که آقايان در دنيايشان از هر مسئله ای چه تعبيری کرده و آن را چگونه به سود يا به زيان خود تفسير می کنند ماجرای گلشيفته هم در همين چارچوب است از یک طرف، او يک دختر جوان موفق است و از طرف دیگر، این میان دورنمايی از هاليوود و آمريکا مطرح است. از همه مهم تر اينکه این اتفاق از سوی جامعه مدنی ايران نيز با استقبال مواجه می شود و نظرها را به خود جلب می کند درست در همين جاست که حساسيت های آقايان بر انگيخته می شود زيرا راه حلی برای مشکلات جامعه ندارند بنابر اين مجبورند با عوامل انديشه، انديشه ورزان، هنرمندان و صاحبان تفکری غير از تفکر خودشان، مقابله کنند.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
هرسال تعداد زِيادِي از دختران نوجوان در دانشگاههاِي سراسر کشور قبول مِي شوند که اغلب در شهرهاِيِي غِير از محل سکونت آنهاست. شاِيد ِيکِي ازمهمترِين دغدغه هاِي هر خانواده اِي آنهم درآستانه تجربه جدِيدِي از ِيک زندگِي مستقل حس امنِيت روانِي و جسمِي اِين جوانان است. با آنکه قبل از مرگ دکتر زهرا بنِي ِيعقوب گزارشهاِي پراکنده اِي از خشونت فيزيگي و رواني عليه دانشجوِيان دختر به گوش مِي رسِيد، اما پس از فاجعه مرگ مشکوک اِيشان، اگرچه در محوطه دانشگاه رخ نداد، خانواده ها نِيزبه آنچه دخترانشان را تهدِيد مِي کند حساس تر شده اند. اتفاقاتِي که در دانشگاه سهند تبرِيزوکرمانشاه رخ داد، حاکِي از عدم سلامت محِيط دانشگاه است. حاکِي از اِينکه عده اِي با تکِيه بر پست حراست و ِيا پست هاِي دِيگر، تنها با تظاهر به دِيندارِي و طرفدارِي از حکومت مِي توانند مرتکب هر عملِي شوند و از دست قانون فرار کنند. مِي توانند به حرِيم هردخترجوانِي دست درازِي کنند و در حاشِيه امنِيت قرار داشته باشند. پِيش از آن اتفاقاتِي در خوابگاه دانشگاه علامه طباطباِيِي نِيز افتاده بود، اما شدت تهدِيدات به حدِي بود که دختران حاضر به ارائه هِيچگونه شهادتِي نبودند و پِيش بِينِي مِي کردند که دست آخر سر آنها زِير تِيغ مِي رود. وحاضر به رِيسک نبودند. به هرحال پس از واقعه دانشگاه زنجان که جاِي متهم با شاکِي عوض شد و مجرم اصلِي به دلِيل انتصاب به حکومت با ِيک برگه صِيغه نامه که معلوم نشد از کجا سبز شد. از پاسخگوِيِي گرِيخت. خطر هرچه بِيشتر چهره خود را نشان داد. مجرم آزاد شد و دخترجوان و پسرانِي که گناه را افشا کرده بودند بازداشت شدند. سورنا هاشمِي عضو انجمن اسلامِي دانشجوِيان دانشگاه زنجان، بهرام واحدِي دبِير انجمن اسلامِي و سه فعال دانشجوِي دِيگر به نامهاِي حسِين جنِيدِي، آرش راِيِيجِيو بهرام واحدِي.به زندان افتادند تا درس عبرتِي باشدبراِي دِيگر دانشجوِيان که خلاصه کارِي به کار منصوبان و نزدِيکان به حکومت ولو متعرض به دختران جوان نداشته باشند و بدانند که آنها در امنِيت قراردارند و اِين دانشجوِيان هستند که باِيد تاوان افشاگرِي را پس دهند. بازداشت شدند تا دختران تحت خشونت فراموش نکنند که اگر خود را تسلِيم تسبح گوِيان و مدعِيان دِين دارِي نکنند باِيد زندان را تجربه کنند. طراحان تدوِين صِيغه نامه آنقدر افکار عمومِي را احمق فرض کرده اند که تصور مِيکنند با ِيک صِيغه نامه ساختگِي همه مشکلات حل شده ودِيگر نباِيد به هِيچ سوالِي پاسخ دهند. آنقدر حماِيت از هم پالگِي هاِي سِياسِي براِيشان اولوِيت دارد که حاضرند اتاق معاونت دانشجوِيِي تبدِيل به حجله آقاِيان شود. به هر حال در ِيک چنِين شراِيطِي که هِيچ نهادِي حاضر به پِيگِيرِي و تنبِيه و تادِيب افراد خاطِي نِيست. در شراِيطِي که محِيط دانشگاه محلِي براِي يکه تازي آقاِيان مسوول در آمده است، به هرحال امِيد بستن به نهادهاِي قضاِيِي و حراست دانشگاهها که به راحتِي مجرمان را تبرئه مِي کنند، به امِيدِي بِي جاست. باِيد همت کرد و با کمک نهادهاِي مدافع حقوق بشر از حقوق و امنِيت شهروندان دفاع کرد، تا چنِين افرادِي از ترس آبروِي نداشته دامن خود را از جاِيگاه مقدس دانشگاه جمع کنند وبه همان محافل شخصِي و آپارتمانهاِي خصوصِي قانع باشند.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
ما هفت سلحشور ماد بوديم، از نفس افتاده، زخمي، بياميد. دژ «كيندائو» آتش گرفته و ستوني از دود از آن بلند ميشد اما پرغرور بر فراز تپه همچنان ايستاده بود. لشكريان آشور ما را محاصره كرده بودند. آنان به فرمان شاه سارگون از آشور آمده، نيمي از ماد را سوزانده و ويران كرده بودند. از بالاي دژ كه نگاه ميكردي مثل لشكر اهريمن موج ميزدند. سيهپوش، دژخيم، خونخواره. هر جنبندهاي را در سر راه ميكشتند. هزاران نفر بودند و نيزههايشان در آفتاب برق ميزد. راهي نبود. اميدي نبود. صبح زود آنان با گرزهايشان بالا آمدند. تيراندازان هزاران هزار تير آتشين به سمت ما پرتاب كردند. آسمان سياه شد. ديگر ياران بالاي باروها شدند به دفاع از ديوارهاي دژ. هر نفر صدها تير به او ميخورد و پارهپارهاش ميكرد. بوي خون فضا را پر كرده بود و دژ داشت سقوط ميكرد. راهي نبود. اميدي نبود. ما هفت نفر باقي مانده بوديم. يكي از ياران گفت: هفت گلوله برايمان باقي مانده، فقط هفت تا. و آنها را گذاشت روي ميز. گاز اشكآور كه از پنجره به داخل پرتاب شد، هر كدام گلولهاي از روي ميز برداشتيم و در خشاب گذاشتيم و به سرمان نشانه رفتيم. تشكيلات ما لو رفته بود.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
|
آه اگر آزادي سرودي مي خواند كوچك همچون گلوگاه پرنده اي هيچ كجا ديواري فرو ريخته بر جاي نمي ماند هرگز نمي بايست انديشيدن را كه هر ويرانه نشاني از غياب انسانيست كه حضور انسان آبادانيست. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
|
کوروش را مومیایی کرده بودند!! "فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خـاک سپارند تـا اجزای بدنم خـاک ایـران را تشکیل دهد"(متن نگاشته شده در استوانه کوروش بزرگ) این فرمانی از کوروش است که در منشور او موجود است اما آیا به این منشور که بعدها بعنوان منشور کوروش هم نام گرفت عمل شده است یا نه! اما ماجرایی مومیای کردن کوروش! کوروش در نبرد با گروهی از ایرانیان موسوم به ماساگت ها ،که هنوز نیمه صحرا گرد بودند ومرزهای شاهنشاهی اش را در شمال شرقی تهدید می کردند ،کشته شد پیکر وی را مومیایی کردند وبه پاسارگاد برگرداندند ودر آرامگاهی نهادند که هنوز در این دشت پابرجاست .نکته قابل توجه که مری بویس می گوید این است که هخامنشیان بلکه جانشینان اینان ،یعنی اشکانیان وساسانیان هم آیین خاص مومیایی کردن جنازه شاهان ونهادن آن ها در گورهای صخرهای یا سنگی محکم را داشتند در ویکی پدیا آمده است :"با اين وجود كوروش اولين دگرگونی را در دين زردشتي ايجاد نمود كه تمام شاهان ايراني زردشتي پس از وي از اين كار او تبعيت كردند. بر اساس كيش زردشتي دفن مرده مستقيما در خاك جايز نيست و ابتدا بايستي گوشت و پوست مرده در فضاي آزاد بوسيله پرندگان خورده شود و استخوانها در خاك قرار داده شوند. كوروش نخستين كسي بود كه از اين سنت سر باز زد و جسد وي موميايي و سپس در پاساركاد دفن گرديد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
|
ماهی را که پشت سر گذاشتم مجالی نبود فراوان برای نوشتن و اگر اندک فرصتی هم بود در میان این همه موضوعات دل انگیز یقیناً دانشگاه قم را از آن وقعی نمیرسید که در حقیقت قصد هم نداشتم در روزهایی دور از تعّصبات و تفکّرات ماقبل تاریخی دست به قلم مطالبی شوم که با یادآوری خاطراتی تلخ به سبزی تابستانم جامه ای زرد بپوشاند.اما آنچه در نهایت خالی نبون ستون "اندرحکایات خانه متروک" را به رسم ماههای گذشته سبب شد از آنجایی بود که چندی پیش میخواستم از آخرین وضعیت نمرات ترم گذشته ام اطلاع پیدا کنم که چون ویندوز کامپیوترم را به تازگی عوض کرده ام متوجه شدم که آدرس سایت دانشگاه قم هم از Favorites بالای صفحه پاک شده است و به ناچار دست به دامان موتورهای جستجوگر شدم اما آنچه در آخر google به دستم داد جالب تر از لسیت نمراتم بود که تغییری نسبت به آخرین بار رویتم درش ایجاد نشده بود. نقشه ای که در زیر مشاهده می کنید متعلق به دانشگاه قم است.نیمه سمت چپ این نقشه را به قول معروف مثل کف دست بلد هستم امـــــــــــــــــــــــــــّــــــــــــــــــــــــــــــــا نیمه سمت راست نقشه در واقع مصداق همان هزار توی تاریک و پر جادو و رمز و راز برای پسران دانشجو مقیم اسلامستان قم است که تو گویی اگر در چند قرن پیش می زیستیم احتمالاً ممهور و درون شیشه ای سر بسته، در یک سحرگاه مه آلود و سرد زمستانی سوار برامواج به ساحل می رسید. باری، گمان کنم این نقشه پاسخی بس جالب برای سوالات کهنه خیلی از دوستان داشته باشد و به بسیاری از حدس ها و گمان ها و شوخی ها پایان دهد.
1- ورودي اصلي و نكهباني |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
برای رای دادن به احمدی نژاد در دور بعدی انتخابات ریاست جمهوری هزار و یک دلیل روشن می توان برشمرد که اگر او رئیس جمهور نشود، رهبر دنیای عرب می شود، ممکن است روس ها او را بدزدند، ممکن است مدیریت جهان در دست او بیفتد، ممکن است میلیونها نفر از خوشحالی سکته کنند، ممکن است مردم آنقدر به دروغ عادت کرده باشند که دیگر حرف راست را باور نکنند، به این دلیل که اگر احمدی نژاد رئیس جمهور نباشد دیگرجایی نداریم که پول نفت را قایم کنیم، به این دلیل که انرژی هسته ای و طبعا احمدی نژاد حق مسلم ماست و از همه مهم تر به این دلیل که میلیونها نفر در جهان با رفتن احمدی نژاد بیکار می شوند. لیک گمان میکنم با توجه به حضور چندی پیش رئیس جمهور بولیوی در تهران دلیلی دیگر را نیز باید به موارد فوق افزود. در دوره احمدی نژاد، رئیس جمهور در زمستان و تابستان یک کاپشن دارد که همیشه همان را می پوشد و سعی می کند در دیدار با افرادی مثل مورالس( که از نظر طبقه بندی لباس متعلق به عصر پیژامه هستند) حتی از کاپشن پاره استفاده کند، البته دفتر رئیس جمهور درست است که به جای کت و شلوار و کفش برای رئیس جمهور در اوقات خاص کاپشن و شلوار و گیوه تهیه می کند، ولی همیشه صد دست کت و شلوار برای وی و هیات همراه و محافظان وی تهیه می شود، در نتیجه معمولا پنج میلیون تومان صرف تبلیغات و صد میلیون خرج لباس می شود و در ستون صرفه جوئی ها می آید. با تغییر دولت طبیعتا دیگر خطری رئیس جمهور کشور را تهدید نمی کند، و محافظی هم برای حفاظت کردن ضروری نیست. برای همین درست است که ممکن است در سال پنج میلیون تومان در لباس رییس و محافظان رئیس جمهور صرفه جویی شود، اما محتمل است که رئیس جمهور دویست هزار تومان پول قبا و عبا و کت و شلوار تمیز بدهد که این بودجه کمر ملت را می شکند، به همین دلیل بهتر است برای صرفه جویی در کاپشن هم شده است همین رئیس جمهور باقی بماند.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 شهریور1387ساعت 11 بعد از ظهر توسط بامداد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
شب نوشته ها مجموعهای از تک نوشتهها حول موضوعات مختلفی است که طعم تلخ روایت نکردن و نشدنشان گاه گلو را میآزارد و سکون و سکوت در برابرشان چونان آواری سهمگین روح را در هم فرو میریزد.
بی ترس دوزخ و بهشت از زندگی باید نوشت. بنده ی حقیر صمیمانه و مخلصانه به اطلاع می رسانم این وبلاگ از روز اول تاسیس یک قانون اساسی داشته است و دارد و آن هم ادب است. کسانی که عصبانی هستند و نمی توانند مخالفان خود را بدون دادن صفت مخاطب قرار دهند. کسانی که قلمشان با دشنام آشناست. کسانی که راحت به دیگران تهمت می زنند و حرمت مخالف را نمی دارند، با اجازه همه شما در بین کامنت گذاران ما جائی ندارند و کامنت این دوستان بی فوت وقت حذف خواهد شد. و نیز از اینکه تا به امروز شعار آزادی بیان و فروتنی و از این جور چیزها داده ام، صادقانه عذر خواهی می کنم. انسان جایز الخطاست، و من دیگر طرفدار "آزادی بیان به هر قیمت و برای هر کس" نیستم لذا کامنت دوستانی که مروج کهنه پرستی و افراط گرایی و انسان ستیزی و دموکراسی گریزی باشند بدون هیچ دلیل منطقی، و فقط از روی سلیقه ی نگارنده، سانسور خواهد شد. بنابراین خواهش می کنم کلمات و احساسات خود را موقع دادن کامنت کنترل بفرمائید که بامداد ناگزیر به جسارت حذف نشود. امیدوارم هیچ عزیزی از من نرنجد. و امیدوارم صراحتم باعث "نامهربان شدن شما با وبلاگ من" نشود. و باز هم امیدوارم خود را با این کارها از نظرات کارساز و صمیمانه و دلسوزانه ی بی شماری که تا به حال دریافت کرده ام محروم نکرده باشم. |
| پیوندهای روزانه |
|
حضور خلوت انس آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
روز نگاشت اندر حکایات دانشگاهی متروک بدون شرح انتخابات ریاست جمهوری دهم زن امروز The curious case |
|
RSS
|