![]() |
![]() |
|
| سرشارم از تبسم ، لبریزم از ترانه ، پای تو در میان است ، با این همه بهانه |
|
دهان دختر زيبا تهي ز دندان است |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
اشو زرتشت که به دلیل یافتن و پیروی کردن از اشا، اشو نام گرفت، ۳۷۷۴ سال پیش به دنیا آمد و از سن ۲۹ سالگی یعنی ۳۷۴۵ سال پیش شروع به آگاهی رسانی درباره فلسفه و آیین خود کرد. تنها گزینه او برای این کار سرود بود. او تا ۷۰ سالگی به رسالتش ادامه داده و سپس چشم از جهان فرو بست. استوره ایران او را کشته شده به دست یک تورانی معرفی میکنند. هرچند به نظر میرسد که رسالت او ناتمام نماند و گاتها نیمه کاره نیست و زرتشت هم مانند عیسی مسیح نگفت که پس از مرگ باز میگردد تا رسالتش را کامل کند. پس با توجه به عدم نیاز به بازگشت زرتشت، میتوان نپذیرفت که او کشته شده باشد. بلکه او رسالتش را تمام کرده و به آرامی و به خواست خدایش ترک جهان کرده است. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
|
داستایوفسکی نویسنده شهیر روس در اواخر سده نوزده در کتاب برادران کارامازوف درفصلی مستقل تحت عنوان» مفتش بزرگ« به بررسی مداخله کلیسای ارتودوکس در معنویت و ایمانِ مؤمنان به مسیحیت پرداخت. آیا او گمان میبرد که قریب به پنجاه سال بعد از نگارش این شاهکار ،نوشته هایش درلباس مذهبی دیگر ودر سرزمینی دیگر تعبیر یابد؟! نشریات مستقل دانشجویی امروزه یکی از مهمترین کارکردهای فرهنگی در محیط دانشگاهی در جهت زمینه سازی برای آزادی بیان و نیز تریبونی آزاد برای نقدی آزادانه از وضعیت حاکم بر محیط های آموزشی و رساندن صدای عدالتخواهانه به گوش سایر دانشجویان است. چیزیکه این به اصطلاح دانشگاه از آن در کنار بسیاری از مقولات فرهنگی دیگر، بطور کامل زدوده شده است. در سالهای اولیه تحصیل در دانشگاه شاهد انتشار نشریات متعددی همچون تارا، یار دبستانی و... بودیم که شور بختانه همگی از تیغ تیز ممیزی قیّمان (خود خوانده) ضد فرهنگی اسلامستانمان جان سالم به در نبردند و باورها و آرمانهای نویسندگانشان به وبلاگها تبعید شد. در روزگای که تمدن بشری آزادی بی چون و چرای آدمی را از بدو تولد خبر میدهد ما در اینجا شاهد بیداد روز افزون تفتیش عقاید ،مغز شویی و گلو فشاری هستیم. تنها نشریاتی وابسته به ارگانهای خاصِ غیر دانشجویی آن هم به عنوان بلند گویی برای ترویج عقاید افراطی و تنها اجازه انتشار مطالبی را دارند ،که از قبل به آنها دیکته شد است. عقایدی که قابلیت هضم افکار مخالف را به علت سست بودن مبنای عقلی و ایدئولوزیکی خود ندارند که هرگونه نقدی از آنها بمنزله بیماری و در نهایت نابودیشان خواهد بود. لذا انحصاری نمودن محیط های رسانه ای را تنها مفرّی برای استمرار بقای خویش دیده اند. دلسردی و نا امیدی دانشجویان از فقدان نشریات مستقل دانشجویی را به راحتی میتوان از استقبال کم رمق و رنگ باخته آنان از تنها نشریه زرد موجود به خوبی دریافت. چیزیکه گردانندگان نشریه مزبور نیز با آگاهی از آن ، زمان صرف نهار را، آن هم در یک روز درسی و کاری شلوغ برای تحمیل و خوراندن آن به مدد غذا مناسب دیده اند. غرض از این قلم فرسایی اندک کمدی ای بس تلخ اما ناخودآگاه از افتتاح دومین شعبه روزنامه کیهان در اسلامستان قم بود که به ذهن آدمی خطور میکرد. نشریه ای جدید » افق « که انتشار آن با سرمقاله ای چندی پیش نشریه(؟!) بیداری تحت عنوان » یک دانشگاه و یک نشریه چرا؟« به راحتی قابل حدس زدن بود ، چیزی که در کنار دیگر نشریه موجود در واقع تلاشی است هم برای غبضه کردن کانال های اطلاع رسانی در دانشگاه از سوی گروه های معلوم الحالِ انحصار طلب و هم ترفندی تازه برای ایجاد آشتی ای هر چند کوتاه مدت و مصلحتی بین خود و دانشجویان و نیز دمیدن گرمایی مقطعی به فضای سرما زده فرهنگی– سیاسی دانشگاه. والسلام . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
روزگاری چون سخن از زنان می آمد همه ستایش از آن دهان چو غنچه بود، نرگس چشم، قد چون سرو، چاه زنخدان و جعد گیسو. اما دستانی که با سردی دستبد آشنا شد، دیگر آن نیست که در قاب مینیاتورها بگنجد، زينت خانه و جنس دوم نیست. در سالی که دختران جوان ایرانی صد شب را در اوین خوابیدند به جرم آن که نمی خواهند جنس دوم باشند، ديگر اين تصور که زن شرقی مقدرش این است که پرده نشین باشد، به هذیان می ماند. بقیه در ادامه مطلب ... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
داشتن حق انتخاب یکی از اولین حقوق مسلم یک مشتری و کتاب خوان در سطح دنیاست. حقی که در ایران گروهی اقلیت آنرا به رسمیت نشناخته و خود را در جایگاه همه چیزدان محق در انتخاب و ممیزی کتاب میدانند. آنان باید مثل خیلی از موارد دیگر در این کشور تعیین کنند که چه بخوانید و چه نخوانید. آنان باید با خط کش و ابزارهای دقیق ممیزی سطر سطر یک نوشته را آزمایش کنند و سلامت آنرا برای جامعه تضمین نمایند. همین ابزار دقیق ممیزی در مقطعی از زمان رای به نشر یک محصول فرهنگی میدهد و در مقطعی دیگر در دست مدیری دیگر رای به خمیر کردن کتابی چاپ شده… ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
سوم خرداد سالگرد فتح خرمشهر است. ناداني است اگر بگوييم جنگي بود و گذشت. آن هشت سال جنگ همه چيز ما را تغيير داد، فرهنگ و سياست و حتي ارتباطات ميان مردم و بسياري چيزها. حالا كه به آن زمان برميگرديم و به ستوني از نام بيش از يك ميليون كشته و صدها هزار مجروح و معلول نگاه ميكنيم ميبينيم براي نسل حاضر نام بردن از جنگ و آنچه گذشت جذابيتي ندارد. شايد علت آن برميگردد به سياستهاي غلط بعد از آن كه برخلاف كشورهاي جنگزدهاي چون ژاپن و آلمان و حتي ويتنام، جامعهي ما را به جاي همگرايي براي بازسازي به سمت مصرفگرايي سوق دادند. والسلام.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
" خانم و آقاي محترم! يک خبر مهم...شما به زودي ازدواج ميكنيد. آن هم با همسان گزيني...براي ازدواج شما برنامه داريم...به شانس خود اعتماد کنيد" اين روزها در سطح شهر تهران كارت هايي با عنوان همسان گزيني در ازدواج که مدعي تسهيل امر ازدواج جوانان است، ميان مردم پخش ميشود که متن بالا در آن منتشر شده است. مدير موسسه که مدعي است كارشناس مسائل زناشويي است؛ از دارندگان اين كارت براي اعتماد به شانس و جهت ازدواجي موفق(!) دعوت مي کند. حق عضويت يكساله اي، 50 هزار تومان براي افراد بالاي 30 سال و 40 هزار تومان برا ي افراد كمتر از 30 سال در نظر گرفته شده است. موسسه با يك تماس تلفني با داوطلبان فرمهاي مخصوص كه... بقیه در ادامه مطلب ... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
.فروغ در دیماه سال ۱۳۱۳ در محلۀ امیریۀ تهران پا به عرصۀ وجود نهاد پدرش محمد فرخ زاد یک نظامی سختگیر بود و مادرش زنی ساده و خوش باور. او فرزند چهارم یک خانوادۀ نه نفری بود. چهار برادر به نامهای امیر،مسعود، مهرداد و فریدون و دو خواهر به نامهای پوران و گلوریا.
اولین مجموعۀ شعر او به نام " اسیر "در سال ۱۳۳۱ در سن ۱۷ سالگی منتشر می گردد. کم و بیش اشعاری از او در مجلات به چاپ می رسد. در سال ۱۳۳۲ با شوهرش به اهواز می رود. دیری نمی پاید که اختلافات زناشوئی باعث برگشت فروغ به تهران می شود حتی تولد کامیار پسرشان نیز نمی تواند پایه های این زندگی را محکم سازد. سرانجام فروغ در سال ۱۳۳٤ از شوهرش جدا می شود قانون فرزندش را از او می گیرد. حتی حق دیدنش را. فروغ ۱٦ سال تمام و تا آخر عمرش هرگز فرزندش را ندید
"وقتی اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود دریافتم : باید، باید، باید بعد از نیما یوشیج فروغ در کنار احمد شاملو و مهدی اخوان ثالث از پیشگامان شعر معاصر فارسی است. نمونههای برجسته و اوج شعر نوی فارسی در آثار فروغ و شاملو پدیدار گردید
در حوزۀ سینما
"شاید حقیقت آن دو دست جوان بود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
|
صبح ها مسير ثابتي دارم و اگر عجله نداشته باشم آنقدر در ايستگاه منتظر مي مانم تا تاکسي مورد علاقه ام برسد. در واقع راننده اين تاکسي را دوست دارم. راننده پير و درشت هيکلي با دست هاي قوي و آفتاب سوخته و چشم هاي مشکي رنگ است که تابستان و زمستان سر شيشه ماشين را باز مي گذارد و با آنکه چهار سال است بيشتر صبح ها سوار ماشينش مي شوم فقط سه چهار بار صداي بم و خش دارش را شنيده ام. ماشينش نه ضبط دارد، نه راديو و شايد همين سکوت، حضورش را اين چنين لذت بخش مي کند. ما هر روز از مسير ثابتي مي رويم، فقط چهارشنبه هاي آخر هر ماه راننده مسير هميشگي مان را عوض مي کند. يکي از چهارشنبه هاي آخر ماه به او گفتم آ«از اين طرف راهمون دور مي شه ها.آ» آ«مي دونم.آ» ديگر هيچ کدام حرفي نزديم و او باز هر روز از مسير هميشگي مي رفت و چهارشنبه هاي آخر ماه مسير دورتر را انتخاب مي کرد. چهارشنبه آخر ماه پيش وقتي از مسير دورتر مي رفت، سر يک کوچه ترمز کرد نگاهي به اين طرف و آن طرف انداخت، بعد گفت؛ آ«ببخشيد الان برمي گردمآ» و از ماشين پياده شد. دوباره کمي اين طرف و آن طرف را نگاه کرد، يک کوچه را تا نيمه رفت و برگشت بعد سوار شد و رفتيم. به دست هايش نگاه کردم، فرمان را آنقدر محکم گرفته بود که ترسيدم از جا کنده شود، اما لرزش دست هايش پيدا بود، پرسيدم آ«حالتون خوبه؟آ» گفت آ«نه.آ» نگاهش کردم و بعد برايم تعريف کرد.چهل و شش سال پيش عاشق دختر جواني مي شود. چهارشنبه آخر يک ماه دختر جوان به او مي گويد خانواده اش اجازه نمي دهند با او ازدواج کند. راننده از دختر جوان مي خواهد لااقل ماهي يک بار او را از دور ببيند. دختر جوان قول مي دهد تا آخر عمر چهارشنبه آخر هر ماه سر اين کوچه بيايد. چهل و شش سال دختر جوان چهارشنبه آخر هر ماه سر کوچه آمده، راننده او را از دور ديده و رفته است. از راننده پرسيدم آ«دختر جوان ازدواج کرد؟آ» نمي دانست. پرسيدم آ«آدرسشو دارين؟آ» نداشت. در اين چهل و شش سال با او حتي يک کلمه هم حرف نزده بود فقط چهارشنبه هاي آخر هر ماه دختر جوان را ديده بود و رفته بود. راننده گفت آ«چهل و شش سال چهارشنبه آخر هر ماه اومد ولي دو ماهه نمياد.آ» به راننده گفتم آ«شايد يه مشکلي پيش اومده.آ» راننده گفت آ«خدا نکنهآ» بعد گفت آ«اگر ماه ديگر نياد مي ميرم.آ
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
شب نوشته ها مجموعهای از تک نوشتهها حول موضوعات مختلفی است که طعم تلخ روایت نکردن و نشدنشان گاه گلو را میآزارد و سکون و سکوت در برابرشان چونان آواری سهمگین روح را در هم فرو میریزد.
بی ترس دوزخ و بهشت از زندگی باید نوشت. بنده ی حقیر صمیمانه و مخلصانه به اطلاع می رسانم این وبلاگ از روز اول تاسیس یک قانون اساسی داشته است و دارد و آن هم ادب است. کسانی که عصبانی هستند و نمی توانند مخالفان خود را بدون دادن صفت مخاطب قرار دهند. کسانی که قلمشان با دشنام آشناست. کسانی که راحت به دیگران تهمت می زنند و حرمت مخالف را نمی دارند، با اجازه همه شما در بین کامنت گذاران ما جائی ندارند و کامنت این دوستان بی فوت وقت حذف خواهد شد. و نیز از اینکه تا به امروز شعار آزادی بیان و فروتنی و از این جور چیزها داده ام، صادقانه عذر خواهی می کنم. انسان جایز الخطاست، و من دیگر طرفدار "آزادی بیان به هر قیمت و برای هر کس" نیستم لذا کامنت دوستانی که مروج کهنه پرستی و افراط گرایی و انسان ستیزی و دموکراسی گریزی باشند بدون هیچ دلیل منطقی، و فقط از روی سلیقه ی نگارنده، سانسور خواهد شد. بنابراین خواهش می کنم کلمات و احساسات خود را موقع دادن کامنت کنترل بفرمائید که بامداد ناگزیر به جسارت حذف نشود. امیدوارم هیچ عزیزی از من نرنجد. و امیدوارم صراحتم باعث "نامهربان شدن شما با وبلاگ من" نشود. و باز هم امیدوارم خود را با این کارها از نظرات کارساز و صمیمانه و دلسوزانه ی بی شماری که تا به حال دریافت کرده ام محروم نکرده باشم. |
| پیوندهای روزانه |
|
حضور خلوت انس آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
روز نگاشت اندر حکایات دانشگاهی متروک بدون شرح انتخابات ریاست جمهوری دهم زن امروز The curious case |
|
RSS
|