تبليغاتX
شب نوشته ها
سرشارم از تبسم ، لبریزم از ترانه ، پای تو در میان است ، با این همه بهانه

دهان دختر زيبا تهي ز دندان است
كه هر شكسته دندان بهاي يك نان است
هيچ كس فكر نكرد در آبادي ويران شده ديگر نان نيست

و همه مردم شهر بانگ برداشتند كه چرا سيمان نيست
وكسي فكر نكرد كه چرا ايمان نيست
و زماني شده‌است كه بغير از انسان، بغير از انسان هيچ چيز ارزان نيست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

اشو زرتشت که به دلیل یافتن و پیروی کردن از اشا، اشو نام گرفت،‌ ۳۷۷۴ سال پیش به دنیا آمد و از سن ۲۹ سالگی یعنی ۳۷۴۵ سال پیش شروع به آگاهی رسانی درباره فلسفه و آیین خود کرد. تنها گزینه او برای این کار سرود بود. او تا ۷۰ سالگی به رسالتش ادامه داده و سپس چشم از جهان فرو بست. استوره ایران او را کشته شده به دست یک تورانی معرفی میکنند. هرچند به نظر میرسد که رسالت او ناتمام نماند و گاتها نیمه کاره نیست و زرتشت هم مانند عیسی مسیح نگفت که پس از مرگ باز میگردد تا رسالتش را کامل کند. پس با توجه به عدم نیاز به بازگشت زرتشت، میتوان نپذیرفت که او کشته شده باشد. بلکه او رسالتش را تمام کرده و به آرامی و به خواست خدایش ترک جهان کرده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 
 

 

داستایوفسکی نویسنده شهیر روس در اواخر سده نوزده در کتاب برادران کارامازوف درفصلی مستقل تحت عنوان» مفتش بزرگ« به بررسی مداخله کلیسای ارتودوکس در معنویت و ایمانِ مؤمنان به مسیحیت پرداخت.

آیا او گمان میبرد که قریب به پنجاه سال بعد از نگارش این شاهکار ،نوشته هایش درلباس مذهبی دیگر ودر سرزمینی دیگر تعبیر یابد؟!

نشریات مستقل دانشجویی امروزه یکی از مهمترین کارکردهای فرهنگی در محیط دانشگاهی در جهت زمینه سازی برای آزادی بیان و نیز تریبونی آزاد برای نقدی آزادانه از وضعیت حاکم بر محیط های آموزشی و رساندن صدای عدالتخواهانه به گوش سایر دانشجویان  است.

چیزیکه این به اصطلاح دانشگاه از آن در کنار بسیاری از مقولات فرهنگی دیگر، بطور کامل زدوده شده است.

در سالهای اولیه تحصیل در دانشگاه شاهد انتشار نشریات متعددی همچون تارا، یار دبستانی و...  بودیم که شور بختانه همگی از تیغ تیز ممیزی قیّمان (خود خوانده) ضد فرهنگی اسلامستانمان جان سالم به در نبردند و باورها و آرمانهای نویسندگانشان به  وبلاگها تبعید شد.

در روزگای که تمدن بشری آزادی بی چون و چرای آدمی را از بدو تولد خبر میدهد ما در اینجا شاهد بیداد روز افزون تفتیش عقاید ،مغز شویی و گلو فشاری هستیم.

 تنها نشریاتی وابسته به ارگانهای خاصِ غیر دانشجویی آن هم به عنوان بلند گویی برای ترویج  عقاید  افراطی و تنها  اجازه انتشار مطالبی را دارند ،که از قبل به آنها دیکته شد است.

عقایدی که قابلیت هضم افکار مخالف  را به علت سست بودن مبنای عقلی و ایدئولوزیکی خود ندارند که هرگونه نقدی از آنها بمنزله بیماری و در نهایت نابودیشان خواهد بود.

لذا  انحصاری نمودن محیط های رسانه ای را تنها مفرّی برای استمرار بقای خویش دیده اند.

دلسردی و نا امیدی دانشجویان از فقدان نشریات مستقل دانشجویی را به راحتی میتوان از استقبال کم رمق و رنگ باخته آنان از تنها نشریه زرد موجود به خوبی دریافت. چیزیکه گردانندگان نشریه مزبور نیز با آگاهی از آن ، زمان صرف نهار را، آن هم در یک روز درسی و کاری شلوغ برای تحمیل و خوراندن آن به مدد غذا  مناسب دیده اند.

غرض از این قلم فرسایی اندک کمدی ای بس تلخ  اما ناخودآگاه از افتتاح دومین شعبه روزنامه کیهان در اسلامستان قم بود که به ذهن آدمی خطور میکرد.

نشریه ای جدید » افق «  که انتشار آن  با سرمقاله ای چندی پیش نشریه(؟!) بیداری تحت عنوان

» یک دانشگاه و یک نشریه چرا؟«  به راحتی قابل حدس زدن بود ، چیزی که در کنار دیگر نشریه موجود در واقع تلاشی است هم برای غبضه کردن کانال های اطلاع رسانی در دانشگاه از سوی گروه های معلوم الحالِ انحصار طلب و هم ترفندی تازه برای ایجاد آشتی ای هر چند کوتاه مدت و مصلحتی بین خود و دانشجویان و نیز دمیدن گرمایی مقطعی به فضای سرما زده فرهنگی سیاسی دانشگاه.

والسلام .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

روزگاری چون سخن از زنان می آمد همه ستایش از آن دهان چو غنچه بود، نرگس چشم، قد چون سرو، چاه زنخدان و جعد گیسو. اما دستانی که با سردی دستبد آشنا شد، دیگر آن نیست که در قاب مینیاتورها بگنجد، زينت خانه و جنس دوم نیست. در سالی که دختران جوان ایرانی صد شب را در اوین خوابیدند به جرم آن که نمی خواهند جنس دوم باشند، ديگر اين تصور که زن شرقی مقدرش این است که پرده نشین باشد، به هذیان می ماند.
همان قاضی که به حکم حبس خانمی، که تنها گناهش این است که می گوید حقوق مدنی زنان بايد محترم داشته شود، به اصرار، شلاق را می افزاید، خود نمی داند که با انشای این حکم اصلی را پذیرفته است که قصد انکارش را دارد. اصل تساوی را.
تاریخ ما را هم مذکر نوشته اند تا امروز، اما دیگر تمام شد. از این پس نمی توانند ...

بقیه در ادامه مطلب ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

داشتن حق انتخاب یکی از اولین حقوق مسلم یک مشتری و کتاب خوان در سطح دنیاست. حقی که در ایران گروهی اقلیت آنرا به رسمیت نشناخته و خود را در جایگاه همه چیزدان محق در انتخاب و ممیزی کتاب میدانند. آنان باید مثل خیلی از موارد دیگر در این کشور تعیین کنند که چه بخوانید و چه نخوانید. آنان باید با خط کش و ابزارهای دقیق ممیزی سطر سطر یک نوشته را آزمایش کنند و سلامت آنرا برای جامعه تضمین نمایند. همین ابزار دقیق ممیزی در مقطعی از زمان رای به نشر یک محصول فرهنگی میدهد و در مقطعی دیگر در دست مدیری دیگر رای به خمیر کردن کتابی چاپ شده

بقیه در ادامه مطلب ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

سوم خرداد سالگرد فتح خرمشهر است. ناداني است اگر بگوييم جنگي بود و گذشت. آن هشت سال جنگ همه چيز ما را تغيير داد، فرهنگ و سياست و حتي ارتباطات ميان مردم و بسياري چيزها. حالا كه به آن زمان برمي‌گرديم و به ستوني از نام بيش از يك ميليون كشته و صدها هزار مجروح و معلول نگاه مي‌كنيم مي‌بينيم براي نسل حاضر نام بردن از جنگ و آنچه گذشت جذابيتي ندارد. شايد علت آن برمي‌گردد به سياست‌هاي غلط بعد از آن كه برخلاف كشورهاي جنگ‌زده‌اي چون ژاپن و آلمان و حتي ويتنام، جامعه‌ي ما را به جاي همگرايي براي بازسازي به سمت مصرف‌گرايي سوق دادند.
ما نمي‌‌توانيم نسبت به اين «برش» از تاريخ معاصرمان بي‌تفاوت باشيم. تفاوت «نسل دوم» با نسل پيش و بعد از آن در همين‌جاست كه تا چشم باز كرد جز جنگ و مصيبت نديد و حالا آن سال‌هاي آتش در روان جمعي او حك شده است. اين را تنها كساني حس مي‌كنند كه از نزديك با اينها درگير بوده باشند. مطمئناً مايي كه سال‌ها در جنگ داخلي و بمباران و گلوله‌باران بوده‌ايم ديدگاه و نگرش‌مان نسبت به جهان با كسي كه از اين وقايع دور بوده يا اينها را به دليل
بُعدزماني ومكاني نديده متفاوت است.

براي من يكي، جنگ و صلح آن‌قدر دغدغه‌ي بزرگي است.چون شاهد اين تاريخ خونين بوده‌ايم. مي‌دانم براي برخي اين دغدغه قابل درك نيست اما «كودكان مرز و جنگ» خوب مي‌دانند هراس راه رفتن روي مين يعني چه. آنها خوب مي‌دانند اينك در «دارفور» چه خبر است چون طعم جنگ داخلي را چشيده‌اند و خوب مي‌دانند كه حمله‌ي ارتش يك كشور به كشور ديگر چه معني مي‌دهد چون طعم جنگ خارجي را هم چشيده‌اند. آنها خوب مي‌دانند يك مجروح شيميايي چه مي‌كشد چون هنوز كه هنوز است بمباران‌هاي شيميايي روستاها و شهرهاي مرزي‌شان قرباني مي‌دهد. اين دغدغه‌ها و كابوس‌ها به جزيي از خاطره‌ي جمعي همه‌ي ما مبدل شده است. كابوس‌هايي كه كسي نمي‌داند تا سرش نيايد و اميد داريم نسل های بعدي فردايي بهتر از حال و گذشته‌ي ما داشته باشد و قدر صلح و آرامش را بداند چرا كه تا وقتي فرهنگ صلح و نفي خشونت و لزوم آن باور نشود همه‌ي ما داريم روي مين راه مي‌رويم.

والسلام.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

 

" خانم و آقاي محترم! يک خبر مهم...شما به زودي ازدواج مي‌كنيد. آن هم با همسان گزيني...براي ازدواج شما برنامه داريم...به شانس خود اعتماد کنيد"

اين روزها در سطح شهر تهران كارت هايي با عنوان همسان گزيني در ازدواج که مدعي تسهيل امر ازدواج جوانان است، ميان مردم پخش مي‌شود که متن بالا در آن منتشر شده است.

مدير موسسه که مدعي است كارشناس مسائل زناشويي است؛ از دارندگان اين كارت براي اعتماد به  شانس و جهت ازدواجي موفق(!) دعوت مي کند.

حق عضويت يكساله اي، 50 هزار تومان براي افراد بالاي 30 سال و 40 هزار تومان برا ي افراد كمتر از 30 سال در نظر گرفته شده است.

موسسه با يك تماس تلفني  با داوطلبان فرم‌هاي مخصوص كه...

بقیه در ادامه مطلب ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

 

 

 

 

 

 

 

.فروغ در دیماه سال ۱۳۱۳ در محلۀ امیریۀ تهران پا به عرصۀ وجود نهاد پدرش محمد فرخ زاد یک نظامی سختگیر بود و مادرش زنی ساده و خوش باور. او فرزند چهارم یک خانوادۀ نه نفری بود. چهار برادر به نامهای امیر،مسعود، مهرداد و فریدون و دو خواهر به نامهای پوران و گلوریا.
پس از اتمام دوران دبستان به دبیرستان خسروخاور رفت. در همین زمان تحت تاثیر پدرش که علاقمند به شعر و ادبیات بود. کم کم به شعر روی آورد. و دیری نپائید که خود نیز به سرودن پرداخت. خودش می گوید که " در سیزده چهارده سالگی خیلی غزل می ساختم ولی هیچگاه آنها را به چاپ نرساندم. "
در سال ۱۳۲۹ در حالی که ۱٦ سال بیشتر نداشت با نوۀ خالۀ مادرش پرویز شاپور که ۱٥ سال از او بزرگتر بود ازدواج کرد. این عشق و ازدواج ناگهانی بخاطر نیاز فروغ به محبت و مهربانی بود. چیزی که در خانۀ پدری نیافته بود. پس از پایان کلاس سوم دبیرستان به هنرستان بانوان می رود و به آموختن خیاطی و نقاشی می پردازد. از ادامه تحصیلاتش اطلاعاتی در دست نیست. می گویند که او تحصیلات را قبل از گرفتن دیپلم رها می کند.

اولین مجموعۀ شعر او به نام " اسیر "در سال ۱۳۳۱ در سن ۱۷ سالگی منتشر می گردد. کم و بیش اشعاری از او در مجلات به چاپ می رسد.
با به چاپ رسیدن شعر " گنه کردم گناهی پر ز لذت" در یکی از مجلات هیاهوی عظیمی بپا می شود و فروغ را بدکاره می خوانند و از آن پس مورد نا مهربانی های فراوان قرار می گیرد.
"گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم و یکرنگ هستند
     ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد پیرانه بستند"

در سال ۱۳۳۲ با شوهرش به اهواز می رود. دیری نمی پاید که اختلافات زناشوئی باعث برگشت فروغ به تهران می شود حتی تولد کامیار پسرشان نیز نمی تواند پایه های این زندگی را محکم سازد. سرانجام فروغ در سال ۱۳۳٤ از شوهرش جدا می شود قانون فرزندش را از او می گیرد. حتی حق دیدنش را. فروغ ۱٦ سال

تمام و تا آخر عمرش هرگز فرزندش را ندید

 "وقتی اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
     و در تمام شهر
    قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند
    وقتی که چشم های کودکانۀ عشق مرا
    با دستمال تیرۀ قانون می بستند
    و از شقیقه های مضطرب آرزوی من
    فواره های خون به بیرون می پاشید
    چیزی نبود. هیچ چیز بجز تیک تاک ساعت دیواری

    دریافتم : باید، باید، باید
     دیوانه وار دوست بدارم"
فروغ با مجموعه های «اسیر 1331»، «دیوار 1336» و «عصیان  1338» در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. سپس آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تحول فکری و ادبی در فروغ شد. وی در بازگشت دوباره به شعر، با انتشار مجموعه «تولدی دیگر 1341 » تحسین گسترده ای را برانگیخت، سپس مجموعه «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد (مجموعۀ نا تمام) » را منتشر کرد تا جایگاه خود را در شعر معاصر ایران به عنوان شاعری بزرگ تثبیت نماید.

بعد از نیما یوشیج فروغ در کنار احمد شاملو و مهدی اخوان ثالث از پیشگامان شعر معاصر فارسی است. نمونه‌های برجسته و اوج شعر نوی فارسی در آثار فروغ و شاملو پدیدار گردید

در حوزۀ سینما
ـ پیوندفیلم(یک آتش)که در سال ۱۳۴۱ در دوازدهمین جشنوارۀ فیلم های کوتاه و مستند ونیز در ایتالیا شایستۀ دریافت مدال طلا و نشان برنز شد.
ـ بازی در فیلمی از مراسم خواستگاری در ایران. سفارش موسسۀ ملی کانادا به گلستان فیلم بود.
ـ همکاری در ساختن بخش سوم فیلم ( آب و گرما(
ـ مدیر تهیۀ فیلم مستند ( موج و مرجان و خارا ) به کارگردانی ابراهیم گلستان
ـ مدیر و تهیه و بازی در فیلم نیمه کارۀ ( دریا ) محصول گلستان فیلم
ـ ساختن فیلم مستند (خانه سیاه است ) از زندگی جذامیان که در زمستان سال ۱۳۴۲ برندۀ جایزۀ بهترین فیلم جشنواره ( اوبرهاوزن ) آلمان شد.
ـ بازی در نمایشنامۀ( شش شخصیت در جستجوی نویسنده ) اثر لوئیچی پیراندلو در سال
۱۳٤۲
ـ و در سال ۱۳٤٤ از طرف یونسکو فیلمی نیم ساعته و از برناردو برتولوچی فیلمی پانزده دقیقه ای . در رابطه با زندگی فروغ ساخته شد.
دهمین جشنوارۀ فیلم ( اوبرهاوزن ) آلمان جایزۀ بزرگ خود را برای فیلم های مستند به یاد فروغ نام گذاری کرد.
فروغ فرخزاد سرانجام در ۲٤ بهمن سال ۱۳٤٥ در 32 سالگی  به هنگام رانندگی بر اثر تصادف جان سپرد و روز ۲٦ بهمن در گورستان ظهیرالدوله هنگامی که برف می بارید به خاک سپرده شد.

"شاید حقیقت آن دو دست جوان بود
    آن دو دست جوان
    که زیر بارش یکریز برف مدفون شد"

یادش همیشه گرامی باد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 
صبح ها مسير ثابتي دارم و اگر عجله نداشته باشم آنقدر در ايستگاه منتظر مي مانم تا تاکسي مورد علاقه ام برسد. در واقع راننده اين تاکسي را دوست دارم. راننده پير و درشت هيکلي با دست هاي قوي و آفتاب سوخته و چشم هاي مشکي رنگ است که تابستان و زمستان سر شيشه ماشين را باز مي گذارد و با آنکه چهار سال است بيشتر صبح ها سوار ماشينش مي شوم فقط سه چهار بار صداي بم و خش دارش را شنيده ام. ماشينش نه ضبط دارد، نه راديو و شايد همين سکوت، حضورش را اين چنين لذت بخش مي کند. ما هر روز از مسير ثابتي مي رويم، فقط چهارشنبه هاي آخر هر ماه راننده مسير هميشگي مان را عوض مي کند. يکي از چهارشنبه هاي آخر ماه به او گفتم آ«از اين طرف راهمون دور مي شه ها.آ» آ«مي دونم.آ» ديگر هيچ کدام حرفي نزديم و او باز هر روز از مسير هميشگي مي رفت و چهارشنبه هاي آخر ماه مسير دورتر را انتخاب مي کرد. چهارشنبه آخر ماه پيش وقتي از مسير دورتر مي رفت، سر يک کوچه ترمز کرد نگاهي به اين طرف و آن طرف انداخت، بعد گفت؛ آ«ببخشيد الان برمي گردمآ» و از ماشين پياده شد. دوباره کمي اين طرف و آن طرف را نگاه کرد، يک کوچه را تا نيمه رفت و برگشت بعد سوار شد و رفتيم. به دست هايش نگاه کردم، فرمان را آنقدر محکم گرفته بود که ترسيدم از جا کنده شود، اما لرزش دست هايش پيدا بود، پرسيدم آ«حالتون خوبه؟آ» گفت آ«نه.آ» نگاهش کردم و بعد برايم تعريف کرد.چهل و شش سال پيش عاشق دختر جواني مي شود. چهارشنبه آخر يک ماه دختر جوان به او مي گويد خانواده اش اجازه نمي دهند با او ازدواج کند. راننده از دختر جوان مي خواهد لااقل ماهي يک بار او را از دور ببيند. دختر جوان قول مي دهد تا آخر عمر چهارشنبه آخر هر ماه سر اين کوچه بيايد. چهل و شش سال دختر جوان چهارشنبه آخر هر ماه سر کوچه آمده، راننده او را از دور ديده و رفته است. از راننده پرسيدم آ«دختر جوان ازدواج کرد؟آ» نمي دانست. پرسيدم آ«آدرسشو دارين؟آ» نداشت. در اين چهل و شش سال با او حتي يک کلمه هم حرف نزده بود فقط چهارشنبه هاي آخر هر ماه دختر جوان را ديده بود و رفته بود. راننده گفت آ«چهل و شش سال چهارشنبه آخر هر ماه اومد ولي دو ماهه نمياد.آ» به راننده گفتم آ«شايد يه مشکلي پيش اومده.آ» راننده گفت آ«خدا نکنهآ» بعد گفت آ«اگر ماه ديگر نياد مي ميرم.آ
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
شب نوشته ها مجموعه‌ای از تک نوشته‌ها حول موضوعات مختلفی است که طعم تلخ روایت نکردن و نشدن‌شان گاه گلو را می‌آزارد و سکون و سکوت در برابرشان چونان آواری سهمگین روح را در هم فرو می‌ریزد.
بی ترس دوزخ و بهشت
از زندگی باید نوشت.

بنده ی حقیر صمیمانه و مخلصانه به اطلاع می رسانم این وبلاگ از روز اول تاسیس یک قانون اساسی داشته است و دارد و آن هم ادب است. کسانی که عصبانی هستند و نمی توانند مخالفان خود را بدون دادن صفت مخاطب قرار دهند. کسانی که قلمشان با دشنام آشناست. کسانی که راحت به دیگران تهمت می زنند و حرمت مخالف را نمی دارند، با اجازه همه شما در بین کامنت گذاران ما جائی ندارند و کامنت این دوستان بی فوت وقت حذف خواهد شد.

و نیز از اینکه تا به امروز شعار آزادی بیان و فروتنی و از این جور چیزها داده ام، صادقانه عذر خواهی می کنم. انسان جایز الخطاست، و من دیگر طرفدار "آزادی بیان به هر قیمت و برای هر کس" نیستم لذا کامنت دوستانی که مروج کهنه پرستی و افراط گرایی و انسان ستیزی و دموکراسی گریزی باشند بدون هیچ دلیل منطقی، و فقط از روی سلیقه ی نگارنده، سانسور خواهد شد.

بنابراین خواهش می کنم کلمات و احساسات خود را موقع دادن کامنت کنترل بفرمائید که بامداد ناگزیر به جسارت حذف نشود.

امیدوارم هیچ عزیزی از من نرنجد. و امیدوارم صراحتم باعث "نامهربان شدن شما با وبلاگ من" نشود.

و باز هم امیدوارم خود را با این کارها از نظرات کارساز و صمیمانه و دلسوزانه ی بی شماری که تا به حال دریافت کرده ام محروم نکرده باشم.

پیوندهای روزانه
حضور خلوت انس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
آرشیو موضوعی
روز نگاشت
اندر حکایات دانشگاهی متروک
بدون شرح
انتخابات ریاست جمهوری دهم
زن امروز
The curious case
پیوندها
آربور
فردا
فردا
من و تو
محرمانه
موج سبز
ماهدون
قلم رنجه
تاریکخانه
عابر پیاده
دختر آتش
پاسارگارد
آسمان آبی
یار دبستانی
ماه پیشونی
قصیده اندوه
تا آفتابی دیگر
آسمان ستاره
سکوت سربی
یار دبستانی
آسمانم باش
یه دختر خوب!
واژه های معلق
سرزمین خفته
ایران سرزمینم
باران ستاره ها
شنگولان دانش
روزهاي گمشده
orange puppet
آفتابگردان عاشق
جنگ دفاع ازادی
دریا،دلهره آبی من
نعل وارونه می زند
حرفی برای نگفتن
خنده های اسیدی
بگو،بخند،زندگی کن
تاکستتان خوشبختی
عرفان , برابری , آزادی
بخوان به نام گل سرخ
میــــــــم مثل مریـــــــم
نغمه های ترک خورده
خدایی که شکست خورد
« اي آزادي! تو چه‌قدر خوبي »
وب نوشته های مسعود عسکری
ساقی
اتوبوس
آلونك
رسم رفاقت
میان دو هیچ
همجنس عزیز
ناطوردشت
شورش علیه ِ متن
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان