تبليغاتX
شب نوشته ها
سرشارم از تبسم ، لبریزم از ترانه ، پای تو در میان است ، با این همه بهانه

از دوستانی که لطف میکنند به صورت خصوصی ابراز نظر می نمایند خواهشمندم E-Mail  خود را جهت دریافت پاسخ احتمالی مقرون فرمایند.

با تشکر.

+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

.... برای تمام نعماتی که به من ارزانی داشتی

... برای غروبهای آرام و شبهای تاریک و طولانی

... برای سلامتی و بیماری ، برای غمها و شادیهائی که امسال به من عطا کردی

... برای تمام لبخندهای محبت بار، دستان یاری رسان، برای همه آن عشق و محبت

... پروردگارا، همان را می خواهم که تو برایم خواسته ای.

... خدایا، بر تمام عزیزانم برکت و بهروزی عطا کن، و صلح و دوستی و آرامش بر قلوب انسانها حاکم گردان .  

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 1 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

 

اینک که به یاری مزدا تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه

را به سر گذاشته ام اعلام میکنم :

که تا روزی که من زنده ام و مزدا توفیق سلطنت را به من میدهد

دین و آیین و رسوم کشورهایی که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد

و نخواهم گذاشت حکام و زیردستان من دین و آیین و رسوم

ملتهایی که من پادشاه آنها هستم یا ملتهای دیگر را مورد تحقیرقرار دهند یا به آنها توهین نمایند.

من از امزوز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم ومزداتوفیق سلطنت را به من دهد

هرگز سلطنت خود را بر هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد

 و هر ملت آزاد است من را به سلطنت خود قبول کند یا ننمایید

و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد.

من تا روزی که پادشاه ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه هستم

  نخواهم گذاشت

کسی به دیگری ظلم کند

 و اگر شخصی مظلوم واقع شود من حق وی راازظالم خواهم گرفت

و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.

من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول

 دیگری را به زور یا به نحو دیگر

 بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال ،تصرف نمایند.

من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت شخصی دیگری را

 به بیگاری بگیرد

و بدون پرداخت مزد وی را به کار وادارد.

من امروز اعلام میکنم هر کس آزاد است

که هر دینی را که میل دارد بپرستد ،

و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند،

و هر شغلی که میل دارد پیش بگیرد،

 و مال خود را به هر نحو که مایل است به مصرف برساند

 مشروط به اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند.

من اعلام میکنم که هر کس مسول اعمال خود میباشد و هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندتنش کرده ،مجازات کرد.

مجازات برادر گناه کار و بر عکس به کلی ممنوع است.

 و اگر یک فرد از خانواده یا طایفه ای مرتکب تقصیری میشود فقط مقصر باید مجازات گردد.

من تا روزی که به یاری مزدا سلطنت میکنم نخواهم گذاشت که

 مردان و زنان را به عنوان غلام و کنیز بفروشند

 و حکام و زیر دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموریت خود مانع از فروش و خرید زنان و مردان به عنوان کنیز وغلام بشوند

 و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد.

و از مزدا خواهانم ،که مرا در اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ایران و بابل و ملتهای ممالک جهات اربعه عهده گرفته ام ،موفق گرداند.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 1 قبل از ظهر  توسط بامداد | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 1 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

گرگ و پوستین دوزی

بازیچه قرار دادن اسلام و تمسک به آیات قرآن و استتار زیر چتر مذهب برای فریفتن عوام، ناخودآگاه واقعه صفین و نیرنگ عمروعاص برای نجات خود و هم مسلکانش را به یاد آدمی می آورد.

این مقدمه را از آن جهت گفتم که چندی قبل به اصطلاح شب نامه هایی(اینجا کلیک کنید) در سطح دانشگاهِ قم (اسلامستان قم ) از طرف گروهی که خود را منادیان اسلام راستین و ناطقین قرآن می دانستند پخش شد که گویا از این طریق تلاش در نشان دادن نهایت نگرانی خود از جهت بی حرمتی به مقدسات و امکنه اسلامی و رساندن صدای خود به گوش سایرین را با مقدمه ای از یکی از آیات قرآن و طرح شعارهای عوام فریبانه با این مضمون که، چه نشسته اید دانشگاه شده فلسطین و عده ای منافق نماز خانه را غصب و آن را تریبون هتاکی به دلسوزان من و شما و ... کرده اند، داشتند.

اینکه آیا به واقع چنین اتفاقی افتاده است یا خیر؟ وآیا نگرانی از این منظر توجیه پذیر است؟ و یا اصلاً دلسوزی در آن مجلس وجود داشته است؟ به کنار.

آنچه بیشتر از همه جلب نظر میکند اسامی است که این نامه در پایان به عنوان بانیان فتنه معرفی میکند. تو گویی اینان همان جان بر کفان عرصه احقاق حقوق از دست رفته دانشجویی می باشند!!  

اندک آشنایی با این آقایان و ذره ای آگاهی از فضای فکری آنها پارادوکس بزرگی را در پیش روی شما باز میکند.

 گرگ و پوستین دوزی؟!

آیا آنها را حقیقتاً میتوان از طیف دگراندیش وآزادمنش دانشجویی دانست؟ آیا اینان به آن مرتبه ی بیزاری از افکار و عقاید پیشین خود رسیده اند که دوستان دیروزشان، امروز از آنها در صف دشمنان خود نام میبرند؟!

بی شک نویسندگان این نامه (که در پایان اسم خود را نیز از قلم ننداخته اند) از بی اعتبار بودن اتهامات وارد شده در نامه در میان دانشجویان و اینکه طرح این دسته مسائل جز در میان عده ای کوتاه فکر کارکرد دیگری ندارد، مطلع بودند.

لذا با آگاهی از این موضوع کسانی که تا دیروز برای به کرسی نشاندن عقاید پوسیده و نخ نما شده خود اَربَده میکشیدند امروز از طریق یک تکه ورق پاره، به طریقی معکوس سعی در جهت القا شخصیت قهرمانه از خود  به مخاطب و تلاش در نشان دادن همراهی خود با طیف دانشجویی و برائت از گروه های پس زده و پاک کردن داغ عقب ماندگی و تحجر از پیشانی خود دارند.   

آری عمروعاص روزی در دستگاه معاویه به لهو ولعب مشغول بود و روزی دیگر در برابر قرآن ناطق قرآن به سر میگرفت. امروز هم ایجاب میکند او در صف آزادیخواهی و نوگرایی قرار گیرد.

از اینکه آقایان را عمروعاص خطاب کردم نه مقصودم توهین به ایشان و نه به عمروعاص، چرا که او در شعور و زیرکی برتر بود، از نظر عقل قیاس کردم که آقایان  نشان دادند که ناقص ترند.

والسلام.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 1 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

29 فروردین 1387 آخرین روز کاری هفته ، فضای دانشگاه قم( اسلامستان قم)بسیار آرام و یا شاید هم هوای گرم تا حدودی  آن را رخوت آور کرده بود ، طوریکه انگار تعطیلی روز بعد را با تمام وجود فریاد می زد.

تعداد بسیار کمی از دانشجویان را در دانشگاه می دیدی. آنهایی هم که بودند گویی بی صبرانه انتظاررسیدن عقربه های ساعت به 17:30 و حرکت به سمت سرویس را میکشیدند.

اما اینها همه ظاهر قضیه است. توگویی ما در خوابیم و دوستان درگوشه ای دیگر پذیرای مهمانی بسیار عزیز  بودند.

آقای دکتر زاهدی وزیر محترم علوم  بسیار آرام و دور از هر گونه هیاهو و تبلیغ وارد دانشگاه شدند.

آنقدر آرام که تقریباً تمام دانشجویان از حضور ایشان در تالار اندیشه جایی که من تا آن روز شاهد باز شدن درب آن به روی یک مهمان آن هم در این سطح نبودم (معمولا این گونه همایش ها در تالار شیخ مفید برگزار می شود) بی اطلاع بودند.

گویا تا ظهر آقای وزیر با تنی چند از دانشجویان معلوم الحال تحت عنوان نمایندگان دانشجویی(البته خود خوانده )گپ و گفتگویی نیز داشتند.

نهایتاً نیز دانشگاه را با سلام و صلوات آقایان ، ظفرمندانه ترک کردند.

اما اینکه  چرا آقای وزیر این روز را برای دیدار از دانشگاه انتخاب کردند در صورتیکه هیات دولت از روز قبل در استان قم حضور داشت بر ما پوشیده است .اما شاید بتوان حدس زد.

1-شاید آقای وزیر با محیط دانشگاهی و دانشجویی بیگانه و از حضور در چنین جمع هایی واهمه دارند؟

اما نه ایشان سال 84 هم در دانشگاه قم حضور پیدا کرده بودند.

2-شاید وزیر علوم اصولاً از موجودی به نام دانشجو متنفرند؟

مگر خود ایشان دانشجو نبوده اند؟! شاید مدرک P.H.D  ایشان  نیز بمانند بسیاری از آقایان افتخاریست؟!

3-شاید دلخوشی از مطالبات دانشجویی ندارند؟

 احتمالاً در دوران دانشجویی بسیار قانع به حداقل و یا هیچ بودند.

4- شاید هم ترس از ابتلا به اخراج که این روزها گریبان کابینه آقای احمدی نژاد را گرفته است و سپردن پست خود به آقای الهام را داشتند؟

 اما نه. آن وقت دیگر چه کسی پیشانی رئیس جمهورمنتخب را در بازشگت از سفرهای خارجی ببوسد.

 

از شوخی که بگذریم آنچه روشن است که ایشان جوابی برای مطالبات دانشجویی که از چند روز قبل از طریق معاونی که جهت آگاهی از  فضای فکری دانشجویان فرستاده بودند که او هم از دادن یک پاسخ شفاف و ساده ناتوان بود، نداشتند  و لذا ناچاراً با حصول شرایط خاص تصمیم به دیدار از دانشگاه گرفتند.

بهرحال خالی از فایده ندیدم که  در جواب ایشان بگویم:

 آقای وزیر شتر سواری دولا دولا نمیشه. شما با توجه به مسولیتتان باید به طور علنی جوابگوی طیف دانشجویی باشید.

-        این دانشگاه  که چه عرض کنم این اسلامستان در تمام دنیا بی نظیر است.

-        رئیس دانشگاه بیشتر از ریاست بر یک محیط علمی آموزشی  گویی سر قفلی یک واحد صنفی را در اختیار داردکه به هیچ وجه حاضر به واگذای دخل آن  نیست.

-        در اینجا معیار انتخاب اساتید نه سابقه و بنیه علمی ،بلکه بلندی محاسن و ممهور بودن پیشانی به مهر نماز  است.

-        رفتاری که با خانمها در این دانشگاه میشود را شما در جاهلیت قبل از اسلام سراغ دارید.

-        در حالیکه بسیاری از دانشجویان بخصوص خانمها از کمبود فضای آموشی رنج میبرند به برکت مدیریت کاردان هر روز شاهد احداث پروژه هایی هستید که نهایتاً نیمه کاره رها می شوند.

-         دسترسی دانشجویان خانم به منابع علمی از طریق 3 کامپیوتر که یکی از آنها نیز گویا فاقد هارد دیسک می باشد میسر میشود.(در واحد آقایان هم وضع فرق چندانی ندارد)

-        به لطف ایدئولوژی حاکم بر این اسلامستان سطح فرهنگ اجتماعی و اخلاق انسانی تا حدی تنزل پیدا کرده که دانشجویان دختر و پسر از قرار گرفتن در مقابل هم و گفتگویی حتی علمی واهمه دارند.

اینها همه گوشه ای از مشکلات حداقل لاینحل در این چند سال، در این واحد آموزشی از زبان یک دانشجویی که خود را نماینده هیچ طیف و صنفی نمیداند می باشد. که مسلماً از آن چند تنی که خود را نماینده دانشجویی جا زدند نشنیده اید .

 

به هر جهت هر چند سفر آقای زاهدی و معاونینش خالی از هر فایده برای قشر دانشجویی بود اما لابد یک برگ زرین دیگر تحت عنوان دیدار گرم و صمیمی با دانشجویان دانشگاه قم در کارنامه سفرهای استانی رئیس جمهور مردمی و هیات دولتش ثبت و از طریق آقای الهام در اختیار اذهان عمومی قرار خواهد گرفت!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 1 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

 

 جهانی شدن(Globalization) نام عصر جدیدی است که در ادامه ی رشد دنیای مدرن و صنعتی متولد شده است. این عصر نه به خواست کسی متولد شده و نه به خواست کسی متوقف خواهد شد.تنها تولد تکنولوژی های مخابراتی و انفورماتیک به این پدیده شتاب بخشیده است.  در ستون فقرات این عصر جدید کمپانی های فراملیتی (Transnational) قرار دارند که باید بتوانند آزادانه در سراسر دنیا تولید و توزیع و با یکدیگر رقابت کنند. روزانه بیش از 1000 میلیارد دلار پول در دنیا جابجا می شود و ماهواره و اینترنت سرعت انتقال حوادث و وقایع را به لحظه کاهش داده اند. چرخش آزاد ثروت و چرخش آزاد اطلاعات از مهم ترین مشخصات این عصر است ولی این هر دو وقتی اتفاق می افتند که چرخش آزاد قدرت نیز با آنها همراه شود. بنابر این اقتصاد آزاد، حقوق بشر و دموکراسی، سه جزء جدایی ناپذیر این عصر جدید هستند. حقوق شهروندی جدید بر این سه پایه تعریف می شود. نقش سنتی دولت های ملی(nation-states) در حال کاهش است. مرزهای ناسیونالیستی، خط کشی های قومی و مرزبندی های مذهبی همگی در حال رنگ باختن در یک هویت جدید بشری و تعریف جهانی ازحقوق شهروندی هستند. دنیای آینده دنیایی است که افراد براساس حقوق شهروندی جدید در نهادهای مدنی بین المللی از حقوق فردی خود در مقابل سازمان های بین المللی  اجرایی محافظت می کنند. *

بقیه در ادامه مطلب....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 1 قبل از ظهر  توسط بامداد | 
 امید کلینتون برای پیروزی کسب نامزدی حزب دموکرات پس از جنجال ناشی از اظهارات تحریک آمیز رهبر مذهبی بازنشسته ی کلیسای محل عبادت براک اوباما بیش از پیش قوت گرفته است...

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 1 قبل از ظهر  توسط بامداد | 
  

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

صادق هدايت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدري در تهران تولد يافت. پدرش هدايت قلي خان هدايت (اعتضادالملك)‌ فرزند جعفرقلي خان هدايت(نيرالملك) و مادرش خانم عذري- زيورالملك هدايت دختر حسين قلي خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلي خان هدايت يكي از معروفترين نويسندگان، شعرا و مورخان قرن سيزدهم ايران ميباشد كه خود از بازماندگان كمال خجندي بوده است.

بقیه در دامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

حسنک کجایی؟؟؟؟؟

گاو ما ما مي كرد

گوسفند بع بع مي كرد

سگ واق واق مي كرد

 و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدتهاي  زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار  جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهايخود گلت مي زند.

ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با اوچت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود. او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند. پتروس در  حال چت كردن غرق شد.

براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و کور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي  مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله یمهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.

او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد  او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.

او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خرفروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
شب نوشته ها مجموعه‌ای از تک نوشته‌ها حول موضوعات مختلفی است که طعم تلخ روایت نکردن و نشدن‌شان گاه گلو را می‌آزارد و سکون و سکوت در برابرشان چونان آواری سهمگین روح را در هم فرو می‌ریزد.
بی ترس دوزخ و بهشت
از زندگی باید نوشت.

بنده ی حقیر صمیمانه و مخلصانه به اطلاع می رساند این وبلاگ از روز اول تاسیس یک قانون اساسی داشته است و دارد و آن هم ادب است. کسانی که عصبانی هستند و نمی توانند مخالفان خود را بدون دادن صفت مخاطب قرار دهند. کسانی که قلمشان با دشنام آشناست. کسانی که راحت به دیگران تهمت می زنند و حرمت مخالف را نمی دارند، با اجازه همه شما در بین کامنت گذاران ما جائی ندارند و کامنت این دوستان بی فوت وقت حذف خواهد شد.

و نیز از اینکه تا به امروز شعار آزادی بیان و فروتنی و از این جور چیزها داده ام، صادقانه عذر خواهی می کنم. انسان جایز الخطاست، و من دیگر طرفدار "آزادی بیان به هر قیمت و برای هر کس" نیستم لذا کامنت دوستانی که مروج کهنه پرستی و افراط گرایی و انسان ستیزی و دموکراسی گریزی باشند بدون هیچ دلیل منطقی، و فقط از روی سلیقه ی نگارنده، سانسور خواهد شد.

بنابراین خواهش می کنم کلمات و احساسات خود را موقع دادن کامنت کنترل بفرمائید که بامداد ناگزیر به جسارت حذف نشود.

امیدوارم هیچ عزیزی از من نرنجد. و امیدوارم صراحتم باعث "نامهربان شدن شما با وبلاگ من" نشود.

و باز هم امیدوارم خود را با این کارها از نظرات کارساز و صمیمانه و دلسوزانه ی بی شماری که تا به حال دریافت کرده ام محروم نکرده باشم.

پیوندهای روزانه
حضور خلوت انس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
آرشیو موضوعی
روز نگاشت
اندر حکایات دانشگاهی متروک
بدون شرح
انتخابات ریاست جمهوری دهم
زن امروز
The curious case
پیوندها
آربور
فردا
فردا
من و تو
محرمانه
موج سبز
ماهدون
قلم رنجه
تاریکخانه
عابر پیاده
دختر آتش
پاسارگارد
آسمان آبی
یار دبستانی
ماه پیشونی
قصیده اندوه
تا آفتابی دیگر
آسمان ستاره
سکوت سربی
یار دبستانی
آسمانم باش
یه دختر خوب!
واژه های معلق
سرزمین خفته
ایران سرزمینم
باران ستاره ها
شنگولان دانش
روزهاي گمشده
orange puppet
آفتابگردان عاشق
جنگ دفاع ازادی
دریا،دلهره آبی من
نعل وارونه می زند
حرفی برای نگفتن
خنده های اسیدی
بگو،بخند،زندگی کن
تاکستتان خوشبختی
عرفان , برابری , آزادی
بخوان به نام گل سرخ
میــــــــم مثل مریـــــــم
نغمه های ترک خورده
خدایی که شکست خورد
« اي آزادي! تو چه‌قدر خوبي »
وب نوشته های مسعود عسکری
ساقی
اتوبوس
آلونك
رسم رفاقت
میان دو هیچ
همجنس عزیز
ناطوردشت
شورش علیه ِ متن
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان