تبليغاتX
شب نوشته ها
سرشارم از تبسم ، لبریزم از ترانه ، پای تو در میان است ، با این همه بهانه

"فاش می گویم و از گفته خود دل شادم

  بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم"

امروز

"من با شناخت موسوی را انتخاب کردم،چرا که در کلام موسوی فخر فروشی،شاخ و شانه کشیدن،توهم زایی،هیجان های به دور از خرد و منطق و البته عوام فریبی ندیدم. من موسوی را انتخاب کردم چرا که درور احترام بود.

من موسوی را انتخاب کردم چرا که هر قدر احمدی نژاد حرف هایش به صورت نسنجیده است موسوی عرق شرم و خجالت به عنوان یک ایرانی بر پیشانیم نمی نشاند.

موسوی هم ورد ش و هم مواضع اش قاطع و روشن بود،او آمده بود افشاگری کند،همانند جملات اریخیش که گفت:ما امروز با يك پديده شگفت‌انگيزي در كشور روبه‌رو هستيم كه توي دوربين و رو به  شما مردم نگاه مي‌كند و «سياه» را «سفيد» مي‌گويد، توي دوربين نگاه مي‌كند و مي‌گويد دو دوتا نمي‌شود چهارتا ، مي‌شود شش تا..............

من موسوی را انتخاب کردم چون قابل تقدیر بود،هست و خواهد بود"

دیروز

"واقعا حرفی برای گفتن ندارم

می خوام واقع بین باشم این هم کشته شدن موسوی چه کار کرد؟

توقع؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!! از یه آدم بی عرضه مثل میر حسین ،هیچ غلطی نکرد.

من یهو داغ نشدم که یهو سرد بشم.

اما حالا پشیمونم.

از آدم بی عرضه و ترسو و خود خواه و حرف مفت زن نباید دفاع کرد.

ببخشید ساحل اینجا سوال پرسیده مجبورم همین جا جواب بدم

خیلی هم جدی هستم

مدتها رو این موضوع فکر کردم و ذهنم در گیرش بود

به این نتیجه رسیدم که موسوی هیچی نیست

گذشته آدم ها هم همیشه نمی تونه آینده شون رو بسازه

الا با تمام وجودم می گم اشتباه کردم......"

و باز امرز

من چه گناهی مرتکب شدم که همه مرا محکوم به دم دمی مزاج بودن می کنند، من مجبورم دروغ بگویم"

اشتباه نکنید اینها اعتراف تلویزونی کذب و ساختگی، حقیقت اندیشان سبز پوش  زیر شکنجه و تحت فشارهای سنگین روانی نیست. آنچه خواندید تنها بخشی از برون رویهای فکری یکی از گنجشک مغزان است که در وبلاگ خود ایشان و نیز کامنت های و بلاگ "عابر پیاده" موجود است.

آیا او به واقع از جنس سبزهاست و یا هم پیاله ی قهوه ای ها؟

وباز تکرار می کنم، آيا مي‌توان نوشته‌ها و افكار چنين فردي را که به وضوح و با صراحت بیان می کند " من دروغ می گویم" «روزنامه‌نگاري» يا «نويسندگي» خواند و آن را با نوشته‌ها و افكار نويسنده‌اي كه جانش را در اين راه حق و حقیقت داده و نمونه‌هاي آن را در تاريخ معاصر ايران به وفور مي‌بينيم، مقايسه كرد يا حداقل با اين همه نويسنده و فعال فرهنگي در ايران كه رنج مي‌كشند و باشرافت زندگي مي‌كنند از يك جنس دانست و آيا هر بوريابافي را مي‌توان حريرباف خواند يا پالان‌دوزها را هم اهل بخيه محسوب كرد؟!

آیا ملک المتکلمین و میرزا جهانگیر خان صور اسرافیل هم دروغ و تزویر و ریا کاری به دست مخاطب می دادند؟!

آری دوستمان در برابر سیل انتقاداتی که به حق به او وارد می شود،می گوید :" من مجبورم دروغ بگویم." لیکن او حق دارد چنین استدلال کند، که تا به امروز کسی در گوشش نخوانده است:

" به ياد روزگاران نخواهد ماند آن کس که سخن به دروغ و گزاف می راند  تا برايش کف بزنند. ایشان مي آيند و مي ‏روند نه وزني بر کره خاکي مي گذارند و نه از آن مي کاهند.

و چنان پشت پائي دروغ  به کذابان مي زند که يکباره ‏کاخ آرزوهايشان گودالي متعفن مي شود که تنها سگ ها در ان لانه خواهند کرد،

انسان را موفقیت هایش نمی سازد که برای تحققش راه دروغ و دروغ پردازی بر خود هموار کند، که آن لحظه های عذابی می سازد که بر سر ایمان خویش می جنگد."

باری،خداوندگار را سپاس گزارم از آنکه توانسته ام تفاوتی مثبت میان دیروز و امروز برخی دوستان ایجاد کنم.

به گواهی همین کامنت ها و پست هایی که دوستان در وبلاگ خود و یا سایر عزیزان درج می کنند، مثل مورد فوق و یا اظهارات اخیر خانم الهه( لیدی سابق) که می گوید:

"من الهه هستم.نه یک پیغمبر یا یک تئورسین سیاسی. الهه ای که می خواهد رستاخیز داشته باشد.امروز یک کتاب می خواند و در او اثر خوبی می گذارد.فردا کتاب دیگری می خواند و تحت تاثیر آن است.

اینجا وبلاگ ندامت تا رستاخیز است.من هنوز به رستاخیزم نرسیده ام.

من در جهل مطلقم.

کمال دور پایان ناپذیر اندیشه هاییست که در تسلسل بی نهایت توسط اندیشه های دیگر نقض می شوند.و باید بهترین را پیدا کرد.من هنوز پیدا نکرده ام"

در صورتی که ایشون قبلتر گفته بودند:

"من تمام این روزها رو از قبل پیش بینی کرده بودم.

شماها معتقدین تقلب شده، تقلبی که تا حالا مدرک درست و حسابی ازش تو اینتر نت پخش نشده که اگر چنین مدرکی بود یک لحظه هم امان نمی دادند و فقط پخش میکردند.

من در شکل حکومت که سکولار باشه یا نباشه مساله دارم....( هر چند که ایشون در راهپیمایی های 22 بهمن معمولا حضوری پر رنگ دارند)

ملت احمق خیال میکردند .........

در مورد این که می گویند محمود هتاکی کرد

یا محمود لمپن است

شما کسی را معرفی کنید که لمپن نباشد .........

مهندس بی نوا شد کیسه بوکس...کسی که حتی برای حرف های محمود که پرده از دیکتاتوری در دوران 8 ساله ی او بر میداشت حتی از خودش هم دفاع نکرد .....

و ..."

باری، "من عرف نفسه فقد عرفه ربه" و این را خانم لیدی( الهه سابق) مدیون بنده هستند.

هدف از قلم رنجاندن در این نوشتار و دو نوشتار دیگر که هم نام با همین پست می باشند، نقدی بود بر "بوقلمون صفتی" و نیز رسوا کردن آنانی که در بیان واقعیت" غش" دارند و همچنین زنهار به دوستان گران مایه که هوشیار و آگاه باشید نسبت به چهره واقعی فاسقین و فریب کارن و دغل بازان.

و در پایان،امیدوارم دوستان گران قدری که همیشه یاوری مومن و همسنگری صدیق برایم بوده اند و نیز دشمنانی که در طی چند روز اخیر بنده را با بستگان درجه یک خویش اشتباه گرفتند و آن سطحی از محبتی را که معمولا نثار جمیع اموات و درگذشتگان خویش می کنند را در کامنتها برای من نوشتند، به قدر کفایت از علل و دلایل انتشار پست قبل آگاه و متنبه شده باشند.

هر کس بدی ما به خلق گوید

ما چهره ز غم نمی خراشیم

ما خوبی او به خلق گوئیم

تا هر دو دروغ گفته باشیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 4 بعد از ظهر  توسط بامداد | 

ازشما و خدايتان چه پنهان مدتي است خجالت مي‌كشم بگويم وبلاگ دارم. كمي تا قسمتي فضاي وبلاگستان اين مدت متمايل به ابرهاي قهوه‌اي است. ابرهاي قهوه‌اي هم كه مي‌دانيد وقتي ببارند آدم را «چيز»ي مي‌كنند و وقتي آدم چيز شود بوي چيز مي‌دهد و وقتي از او بپرسند چه فعاليت‌هاي فرهنگي داريد مجبوريد بگوييد: اينجانب در اين مرز پر ...هر - گلاب به رويتان - وبلاگ‌نويس هستم. می گوید چرا ؟ نگاهی به وبلاگ های "ساحل رستاخیز" و یا "حس ندامت" بیاندازید خود همه چیز دست گیرتان می شود.

اما در زندگی آدمهایی هستند که مثل خوره روح انسان را چه در انزوا باشند و چه زرت و زرت، زرت و پرت کنند‏، می خورند و می خراشند. من نمی دانم منظور صادق هدایت از این جمله در اول ‏بوف کور چه بود. لیکن می دانم عقرب به اقتضاي طبيعتش جسم آدمی را نيش می زند اما برخي به روح و زندگیت نيش مي‌زنند و به ناچار آدمی را وادار به دست به قلم شدن و شکوائیه نوشتن می کنند.

در چند روز پیش و بالاخص پس از انتخابات آنهم در شرایطی که جوانان پاک و حقیقت اندیش این مرز و بوم در مقابل دیدگانم در خیابانها آماج گلوله دژخیمان قرار می گرفتند، مطالبی را در کامنت های خود و وبلاگ برخی دوستان می خواندم که هم از حیث محتوا و هم از اینکه مرا مجالی برای پاسخگویی به آنها نیست برافرووختگی و سرخوردگیم را موجب می گشت. لذا در این نوشتار سعی در تحلیل رفتاری برخی دوستان دارم.

به نظر مي‌رسد مطرح بودن به هر قيمت ممكن و با هر استدلالی ولو در تضاد با شخصیت حقیقی و جبهه گیری های سابق خویش براي برخی افراد نوعي ارزش محسوب مي‌شود.

شايد به این خاطر كه بر بسياري مسائل مطالعه‌ و پشتوانه‌اي فكري ندارند و چون مورد توجه واقع نمي‌شوند و بنيان فكري و سواد و روشن‌فكري لازم براي تاثير بر ديگران را ندارند ناگزير به نوع خاصي از «نمايش خود» و يا در واقع نوعي خودنمايي دست مي‌زند كه با فطرت و جوهره اصلیشان هیچ سازگاری و سنخیتی ندارد. بهتر بگویم برخی دست به خود "فروشی فکری" می زنند. يك خودفروش نيز كه از تن خويش مايه مي‌گذارد اغلب فاقد هنر و تخصص است.

مثلا برخی می بینند که تمام امكانات براي حرف زدن و ابراز عقيده فراهم است و هيچ محدوديتي وجود ندارد و شوهری هم هست که همچون الاغ کار می کند، پس دغدغه اقتصادی ای هم در کار نیست و فقط باید تمام وقت نوشت و ابراز وجود کرد.

یک روز در راهپیمای بزرگداشت انقلاب یک ملت شرکت می کنند و شنیده ها و مشاهداتشان را آنچنان با آب و تاب تعریف می کنند که تو گویی با یک انقلابی مومن و دو آتیشه سر و کار داری که سابقه حضور در سی انتخابات این مملکت را در شناسنامه دارد هر چند بعد متوجه میشوی طفلک هنوز ربع قرنی را هم از سر نگذرانده است.

دو ماه می گذرد و تصمیم به تحریم انتخاباتی می گیرد که شرکت و یا تحریمش بحث داغ آن روزها بود و سپس در برابر سیل نظرات موافق به شرکت در انتخابات، ناگه شما به یکباره اتحادی میان شغال و کفتار می بینید( آنکه خود معترف است که دشمنیش با اصل نظام است و آنکه خود را از ذوب شدگان در ولایت جا می زند) و در همراهی با یکی دیگر از قهوه ای نویسان تصمیم به اعلام حمایت از منفور ترین کاندیدا و برائت از محبوب ترینشان می کند( که مگر با این ترفند در کانون توجه سایر دوستان قرار گیرد) و کذاب بودن یکی از کاندیدها رو به سه نفر دیگر نسبت می دهد و در برابر نظرات مخالف دیگران ادعای شجاعت و آزادی بیان می کند و طرفداران نامزدهای دیگر را متهم به جیره خواری از جیب پدر و نوشخوار کردن نظرات دیگران می نماید

( کسی هم پیدا نمی شود که بگوید شجاعت این نیست که ملتی را با احشام برابر کنی و هر کلمه ای که لقلقله زبانت هست مدام همه جا تکرار کنی، مثل اینکه یکی ادعا ‌كند كه: هيشكي اينقد شجاع نيست كه مثل من بگه گوز! تصور كنيد كساني با اين فكر و با گوز بخواهند ايران را آزاد كنند يا با این شکل نظرات بخواهند الگوي (در واقع الگوز!) دیگران باشند. اینکه شجاعت نیست. با ادبیات چارواداری که نمیشود دیگران را نقد و متنبه کرد در اين صورت افراد كوچه بازاري و لمپن‌ها كه روزانه انواع فحش‌هاي جنسي بلغور مي‌كنند يا كسي كه در تاكسي نشسته و مرتب به رژيم فحش مي‌دهد بايد شجاع‌ترين افراد بوده و سابقه‌ي مبارزاتي‌اش بيشتر باشد! در اين صورت چه نيازي به فرهنگ، رسانه، مطبوعات، ادبيات و روشن‌گري هست!؟ دیگر بگذاريم اينها با گوز گوز كردن ايران را آزاد كنند و به پيشرفت برسانند! در نگاهی خوشبینانه، شما حتما تحت تاثیر ماری جوآنا این مطالب را نوشتید.)

 چله نشین عدم موفقیت سبزها می شود و برای بنده کامنت می گذارد و ملت بی دفاع و بی سلاحی را پس از مدنی ترین شکل اعتراض متهم به آشوبگری و اغتشاش می کند و در و بلاگی دیگر ابراز همدردی با قربانیان و تاسف از آبروی دست رفته این سرزمین می کند و از نویسنده وبلاگ مدرکی دال بر وجود تقلب طلب می نماید( حال این بماند که وقتی نویسنده وبلاگ برایش می نویسد که "مردم ایران با اتفاقاتی که افتاد در دنیا بدنام نشد/ حکومت بدنام شد/ وگرنه ایرانی ها که در مقابل آنچه ظلم میپنداشتند سکوت نکرده اند و این مساله ای است که در همه ی جهان مورد احترام است. آدمهایی که نسبت به محیط زندگی شان مسئولیت پذیرند. الان مساله ی ما فراتر از تقلب است. مساله ای که با آن روبه رو هستیم مساله ی تن دادن به تمام خفتهایی است که برای مان تعیین کرده اند. باشد که تن ندهید!" اما تو گویی یاسین است در ....) و نسخه‌هايي برای این گربه خمیده بر دیوار آسیا مي‌پيچد كه مام وطن را بيش از گذشته رو به قبله دراز مي‌كند و داستان همچنان ادامه دارد.

مورد دیگر در ارتباط با افرادی است که از نظر رواني به راحتي مسحور فضايي مي‌شوند كه به آن وارد شده‌اند، مثلا دوستی که دست بر قضا دستی هم در جراید و زردنامه ها دارد شبی در یک مهمانی حضور می یابد و نگاهی به ظرف میوه پیش رویش و خیار و گوجه سبز درونش می اندازد و همزمان حضور سبز یکی از کاندیدها در تلویزیون را نیز نظاره می کند و پس از استنباطات و استنتاجات پیچیده که فقط از یک جای آدمی برمیاد(تو رو خدا فقط نگید مغز- شما با هوش تر از این حرفها هستید) فریاد بر می آورد که ای وای همه سبز شدند و به قول معروف من بی دُم ماندم. خلاصه مطلب ها در حمایت از موج سبز می نویسد و حمایت ها میکند و ...

فردای انتخابات می بیند محاسبات اشتباه از کار درآمده است و خطی بوده است بر آب و تا فرصت باقیست باید هر چه آنی تر جبران مافات کرد.

شکلی دیگر از پست ها  و کامنت ها آغاز می شود، طفلک نامزد سبزها می شود ترسو و بز دل و بی عرضه و خائن و لال و بانی مرگ جوانان مردم(حال بماند که در طی دو هفته گذشته بنده خود ایشان و یا همسرشان را چهار بار در خیابان های مختلف زیارت کردم و امروز هم بیانیه هشتمشان را صادر کردند) و کم می ماند دیگر فحش های کمر به پائین نثار مهندس ما کنند که خوشبختانه با توجه به جنسیتشون از آن الکن هستند.

آيا مي‌توان نوشته‌ها و افكار چنين فردي را «روزنامه‌نگاري» يا «نويسندگي» خواند و آن را با نوشته‌ها و افكار نويسنده‌اي كه جانش را در اين راه حق و حقیقت داده و نمونه‌هاي آن را در تاريخ معاصر ايران به وفور مي‌بينيم، مقايسه كرد يا حداقل با اين همه نويسنده و فعال فرهنگي در ايران كه رنج مي‌كشند و باشرافت زندگي مي‌كنند از يك جنس دانست و آيا هر بوريابافي را مي‌توان حريرباف خواند يا پالان‌دوزها را هم اهل بخيه محسوب كرد!؟ قضاوت با شما.

در زمینه مورد سوم هم در پست جداگانه ای تحت عنوان" The curios case of … " در همین صفحه صحبت کرده بودم و فقط می ماند یادآوری تو دهانی محکمی که رهبر معظم انقلاب با حمایتی که از آقای هاشمی کردند به این عزیزان زدند.

باری، به گمانم مخرج مشترک اکثر این دوستان این است به زور مي‌خواهند خود را مشهورنمايي كنند، يك چيز را نمي‌دانند و آن اين كه  چنان در فضاي موجود زندگيشان استحاله شده اند كه يادشان رفته همه مخاطبانش که گوش هایی دراز و مخملی ندارند تا جبهه گیری های دیروز و امروز آنان رااز سر بپرانند.

مفاهيم سترگي همچون دمكراسي و آزادي و پيشرفت علمي و صنعتي و رفاه و يا گام برداشتن به سوي مدرنيته، در حد گنجشك‌مغزان سطحي‌نگر نيست.

و در آخر هم عزیزانم، من به شما علاقه دارم اما بدانید " نمی شود هم از توبره خورد و هم از آخور."

 

○ تحشيه و استنتاج:

1- وقتي آب سربالا مي‌رود، قورباغه هم براي ما انقلابي مي‌شود.

2- ... چيه كله پاچه‌ش چي باشه.

3- يكي را روزنامه‌نگار حساب نمي‌كردن سراغ دفتر كيهان را مي‌گرفت.

4- يك دانه‌ي قرمز رنگي بود مي‌ريختند روي پلو اسمش چي بود؟ آها: زرشك.

5- اصلاً موضوع به اين نابي حاشيه مي‌خواد چيكار؟


پانوشت : به جهت ادبیاتی که برای نگارش نوشتار فوق استفاده کردم هم از کلمات وهم از مخاطبین گرامی پوزش می طلبم  لیکن سعی در آن داشتم که واژگانی اختیار کنم که هم نزدیک به نظرات برخی دوستان باشد و هم برای همان دوستان ملموس و قابل درک .هر چند اگر در تضاد با ادبیات و قواعد معمول نگاریش  و فکری من باشد.

+ نوشته شده در  شنبه 6 تیر1388ساعت 2 بعد از ظهر  توسط بامداد | 

شب نوشته ها

"نگذارید دروغگویان و متقلبان پرچم دفاع از نظام اسلامی را از شما بربایند و نا اهلان و نامحرمان، میراث گرانقدر انقلاب اسلامی را که اندوخته از خون پدارن راستگویتان است از شما مصادره کنند."

پس از گذشت قریب به دو هفته از سبز فام شدن تمام دنیا، پر بیراه ندیدم تجدید پیمانی کنیم با او که همچنان با انتشار آخرین بیانه اش نشان داد که بهای خون "ندا" و نداهایی را که برای ایران پرپر شدند را می داند و ارج می نهد مشقت راه آزادی را، پس ما هم به او می گوئیم:

شب نوشته ها

ای مرد! ما پای تو ایستادیم که تو ازپیش ترها پای ما ایستاده بودی.

ما بی شماریم، این همان رازی بود که وقتی گفتیمش حتی خودمان هم باور نمی کردیم. حتی نمی توانستیم تصور کنیم که این" ما" تا کجا بزرگ و تا کجا بی پایان است. امروز بعد از چند ماه، این " ما" چنان تنومند و بلند قامت و استوار شده است که حالا دیگر خبر اول جهان است. ما بر تصویر کریهی که احمدی نژاد از ایران و ایرانیان ساخته بود، پیروز شدیم. امروز همه جهان باور کرده است که احمدی نژاد هیچ ربطی به ایران ندارد، که " ما" چنان کردیم که جهان امروز می داند مردم ایران با شجاعت و دلیری رای به احمدی نژاد نداده و با تمام وجودش پای انتخاب خود ایستاده است.

ما پیروز شدیم، چون توانستیم چهره ایران را از ایران احمدی نژاد به ایران مردمی مصمم برای احقاق حقوق مدنی خود تبدیل کنیم. امروز چهره ایران در جهان دیگر چهره مرد دروغگوی تندرویی نیست که جنگ می خواهد، بلکه چهره زیبای پسران و دخترانی هستند که آزادی می خواهند و می خواهند خواسته شان را به متقلبان و دروغگویان تحمیل کنند.

ما سبزها جهان را تسخیر کردیم. ما در همه شبکه های تلویزیونی و روی جلد همه مجله ها و در همه پارلمانها و در همه شهرها حضور جدی داریم، ما پیروز شدیم، چون هرچه کردند و می کنند که از ما انقلابیونی شورشگر بسازند نمی توانند.

ما پیروز شدیم، چون اگرچه آنانی که نام خدا را گروگان گرفته اند بسیاری از عزیزترین و بیگناه ترین مردمان مان را کشتند و به زندان بردند، اما این ما نبودیم و نیستیم که خشونت را ایجاد کردیم. ما شیشه ای نشکستیم و خانه ای آتش نزدیم، ما بر سر بامی نجستیم و ما چماق به دست نگرفتیم. ما میلیونها تن بودیم، با دل های پر از میل به آزادی و دهان های بسته. تلاش آنان برای تبدیل مردمی خشمگین به شورشگرانی که می توان سرکوب شان کرد عقیم ماند.

ایران سرزمین ماست، ما مردمی متحدیم، ما مردمانی بی شماریم، ما می دانیم چه می خواهیم و با وجود دشواری راه، می دانیم که فردا سبز ترین روز خداست.

+ نوشته شده در  جمعه 5 تیر1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

به او می گویم ساعت 4 میدان امام حسین(ع) منتظرتان هستم. می گوید دیر می شود آن موقع باید میدان انقلاب باشیم. می گویم نگران نباش به موقع خودمان را می رسانیم.

ساعت چهار و ربع است. یکدیگر را پیدا و سوار بر اتوبوس عزم میدان انقلاب می کنیم.

اتوبوس را بیشتر از میدان فردوسی ادامه حرکت ممکن نیست. توده ای سبز که هم چون قارچی باران خورده مدام بر حجمش افزوده می گردد مسیر اتوبوس را بند می آورد.

مسافرین الله اکبر گویان اتوبوس را ترک می کنند. نگاهی به خیابان انقلاب می اندازی، نمی‌فهمی چه خبر است، فکر می‌کنی هسته‌ی مرکزی طرفداران موسوی را پیدا کرده‌ای.

عجیب‌ترین لحظه‌های زندگی‌ات در خیابان‌های تهران. ابتدا تصوری نداری از اینکه جمعیت چه قدر است،‌ سرش کجا، تهش کجا. به تدریج تصورت را گسترش می‌دهی. فکر می‌کنی دارند به سمت انقلاب می‌روند به دیگران ملحق شوند. اما دیگرانی در کار نیست. یک سیل واحد جمعیت است. بی‌پایان. و بی‌توقف. و عجیب است که بی‌توقف. تنه نمی‌خوری حتا تا سه ساعت بعد. و ساکت‌اند. و یکدیگر را ساکت می‌کنند. تازه ساعت پنج است. هنوز نمی‌دانی که شاید چند میلیون باشند اما باز هم تعجب می‌کنی که این همه آدم چه طور هماهنگ شده‌اند. اصلاً قرار نبود باشند. قرار بود ترسیده باشند.

همچنان که جلو می‌روید لاین‌های مختلف انقلاب پر می‌شود. در طول مسیر باید بارها از روی نرده‌های بین‌ لاین‌ها پرید تا در لاینی سریعتر افتاد. جلوتر می‌روی،‌ از جلوی مأموران انتظامی رد می‌شوی که با بهت نگاه می‌کنند و معدودند. و جلوتر اصلاً نیستند.

جلوتر اتوبوس ها را می بینی که  قبل از شروع راهپیمایی در سیل مردم گیر کرده‌اند. مسافران همچنان سوارشان هستند و سقف‌هایشان پر از مردم است. سقف توقفگاه‌های بی .آر .تی هم همین‌طور. مردی آن بالا هست که روی پلاکاردش نوشته:

«من گوسفند نیستم.»

عده ای کثیر با موبایل یا با دوربین‌های بزرگ ثبت می کنند بزرگترین رویداد سی سال گذشته را. به جلوی دوربین که می‌رسند همیشه یکی هست که فریاد بزند «دست‌ها بالا». و یک لحظه از ذهن‌ات می‌گذرد نشانه‌ی تسلیم نیست. می‌خواهند در دوربین‌ها خوب دیده شوند، پلاکاردهای انگلیسی را هم به همین منظور آورده‌اند.

کسانی برخلاف حرکت جمع ایستاده‌اند و کاغذی را بالای سربرده‌اند: سکوت. و هر بار که کسی سوت می‌زند یا چیزی می‌گوید نوای سهمگینی از کل جمعیت بلند می‌شود: هیس. شعارها را فقط در حوالی آزادی می‌دهند. این پیاده روی در سکوت مهیب و خوفناک است.

از زیر پل‌های عابر که می‌گذرید مردمی را می‌بینید که شما را نگاه می‌کنند. گوش تا گوش. دختر از آن بالا فریاد می‌زند: خودتان نمی‌دانید چند نفرید، تا افق! تا افق!

 شب نوشته ها

به چهره‌ها نگاه می‌کنی. با همه‌ی این‌ها می‌توانستی حرفی برای گفتن داشته باشی. همه با هم فرق می‌کنند، به گله شباهتی ندارند.لباس‌های خوب‌شان را پوشیده‌اند، اگر رسم‌شان بوده آرایش کرده‌اند، برخی ماسک هم زده‌اند برای گاز اشک‌آور. زنان با کودکی در بغل،‌ پیرزنی بانزاکت و تمیز، زن و شوهری با نوزادی در کالسکه.

هوس می‌کنی تو هم ببینی. بر شانه های دوست و یاور این چند قدم تاریخیت سوار میشوی و مبهوت فقط یک چیز می بینی، یک مثلث  با مساحتی بی نهایت از مردم، تا افق.

بارانی ملایم شروع و تمام می‌شود. نیمه‌ابری است و آفتاب تند محو می‌شود. می‌شود محو آسمان شد، که فشردگی جمعیت امکان نگاه انداختن به زیرپا را از تو سلب کرده است.

به راهت ادامه می دهی کروبی را می بینی و حضور موسوی را از صدای سوت و جیغ و دست زدن های که از جلوتر به گوش می رسد احساس می کنی.

شب نوشته ها

مردم کروبی را می بینند و شعار می‌دهند: «کروبی زنده باد / موسوی پاینده باد» اما پیداست که برای کار دیگری آمده‌اند. جالب است که دین‌شان را به جسارت کروبی ادا می‌کنند. کروبی و موسوی در میانه‌ی راه ایستاده‌اند، اما هدف آزادی است، آن هم نه نگاه کردن به زیر برج آزادی، فقط رسیدن و رفتن.

مردم مأموران را که بر پشت‌بام یک ساختمان نیمه تمام ایستاده اند می‌بینند دو انگشت‌شان را بالا می‌برند و برایشان تکان می دهند. ترکیبی است از هراسی که نمی‌دانی آخرش چیست و اعتماد نفسی از هراسی که می‌دانی چنین جمعیتی در دیگران ایجاد می‌کند.

 شب نوشته ها

برج آزادی که پیدا می‌شود شعارها هم شروع می‌شود. بسیار خودجوش است و جمعیت چنان زیاد است که امکان ندارد همه یک شعار بدهند. شعارها دامنه‌ی برد دارد و هنگامی که شعار می‌دهند صدای کسانی را که دورترند نمی‌شنوند. وقتی بس می‌کنند شعار را می‌شنوند و اگر خوششان بیاید همراهی می‌کنند. گاهی گروهی در مرز یک دامنه به دامنه‌ی دیگر ملحق می‌شوند. خیلی دلپذیر است که هیچ بلندگویی نیست که کسی بگوید و دیگران تکرار کنند. همواره یکی شروع می‌کند. یا می‌پسندند و ادامه می‌دهند یا بازارش کساد می‌شود، یا تذکر می‌دهند که این خیلی تند است یا خارج از برنامه است.  چیزهای جدیدی می‌شنوی. شعارهایی که فقط در یک جمع چند میلیونی بامعناست:

رای ما رو دزدیدن / درند باهاش پز میدن

یا: هاله‌ی نور رو دیده / رأی ما رو ندیده

یا: گفته بودیم اگر تقلب بشه / ایران قیامت می‌شه.

 و این‌ها در این شرایط سهمگین معنی می‌دهد. به‌خصوص پاسخی به مردی که مخالفانش را خس و خاشاک نامیده بود:

خس و خاشاک تویی / دشمن ایران تویی

چند صدهزار نفر این را فریاد می‌زند تا معنای خس و خاشاک کاملاً‌ روشن شود. .یا وقتی فریاد می‌زنند: دروغگو! دروغگو!

به خودت می‌گویی دروغگو چه کلمه‌ی خوبی برای فریاد زدن است. و سپس اضافه می کنند:

شصت و سه درصدت کو؟

چه ریتم عجیبی ساخته‌اند برای منتقل ساختن پیامی که هیچ راه دیگری برای رساندنش نیست: « فردا ساعت پنج/ میدون ولی‌عصر» که همان ریتم «احمدی بای بای» است،‌ اما دیگر این را نمی‌گویند. می‌گویند: «استعفا! استعفا!»

یکی از دیگری می‌پرسد: «برای چی می‌رین آزادی؟» و او جواب می‌دهد: «به خاطر سیب‌زمینی» و سومی می‌گوید: «اسنادش هم موجوده»

روز بی‌نظیری است که نمی‌دانی که از کجا شروع شده. که هنوز نمی‌دانی در خون تمام می‌شود. اما چنین چیزی در هیچ چیز تمام نمی‌شود. مگر آزادی. در این چند روز که عیناً به دست آمده. هرکه از آزادی به خانه می‌رود می‌داند چه چیزی به دست آورده.

ما امروز به آزادی رسیدیم برای رسیدن به آزادی.

شب نوشته ها


پانوشت : بنا بر این داشتم که پس از اتمام راهپیمایی شرح این روز طوفانی را در وبلاگ منتشر کنم که با این وضعیتی که این چند روز گریبان گیر وبلاگ ها شده است نمی دانم کی چنین فرصتی دست دهد، لیکن این نوشتار در شامگاه 25 خرداد 1388 نوشته شده است.
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 خرداد1388ساعت 7 بعد از ظهر  توسط بامداد | 
شب نوشته ها
+ نوشته شده در  یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 7 بعد از ظهر  توسط بامداد | 

آقای میر حسین موسوی ،ما نهال سبزی در دل نشاندیم و پشت بر فجر کاذب دست به سوی صبح صادق دراز کردیم و با لبخندی سبز رایی سبزتر را روانه صندوق سرنوشت.

آقای میر حسین موسوی ،ما به تو رای دادیم که بیزاری خود از دیکتاتوری، حقارت، فقر، نکبت، عقب ماندگی را فریاد زده باشیم.

آقای میر حسین موسوی ،ما به تو رای دادیم که بگوئیم از از زشتی و پلیدی نفرت داریم.

آقای میر حسین موسوی ،ما به تو رای دادیم چون نمی خواستیم حقیر و کوچک و بی منزلت باشیم.

آقای میر حسین موسوی ،ما دعوتت به نجات فرهنگ و هنر و انسانیت و اعتلای شرافت را لبیک گفتیم، که هم رای و هم نظر بودیم با تو که ما ملتی بزرگ هستیم.

آقای میر حسین موسوی ،ما صدای تو را چنان شنیدیم که گویی صدای قائم مقام را شنیدیم وقتی در نگارستان گرفتار دژخیمان شد، یا صدای امیرکبیر وقتی در فین کاشان رگش را می شکافتند ، یا نوای ستارخان وقتی در پارک اتابک گیر افتاده بود، یا خروش دکتر مصدق را در زندان زرهی.

آقای میر حسین موسوی ،ما به کسی رای دادیم که باور داشتیم که حاضر نیست به خاطر قدرت به هیچ کس دروغ بگوید.

امروز تمام بار تاریخ بر دوش ماست که برای اصلاح و تغییر آمده ایم و نه برای ویرانی.

پس تو را به شرافت و صداقتت قسم، این سکوت جهنمی را بشکن و تلالو حقیقت را بر رویمان بگشا.

نامردمی ها را فریاد کن و بر بی اخلاقی خط بطلان بکش.

همه حقیقت اندیشان هنوز هم به تو اقتدا می کنند.

بی هیچ ملاحظه کاری و مصلحت اندیشی حقیقت این کژمداری و نامیمونی را با دل سپردگانت بر ملا کن.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 11 قبل از ظهر  توسط بامداد | 
شب نوشته ها
+ نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

اول، مدت تبلیغات: نامزدهای سه گانه موسوی و کروبی و رضایی هر کدام یک ماه وقت تبلیغات داشتند، ولی الفنون چون بودجه نداشت، چهار سال وقت داشت که در پنجاه سفر تبلیغاتی به استانهای کشور برای خودش تبلیغ کند.

دوم، وسیله تبلیغات: نامزدهای سه گانه با اتوبوس به سفر تبلیغاتی می رفتند و طرفداران شان پیاده می آمدند، ولی الفنون چون پول اتوبوس نداشت، با هلی کوپتر به سفر تبلیغاتی می رفت و ده هزار هوادارش را با بیست هزار اتوبوس برای مراسم می آوردند.

سوم، پوستر تبلیغات: نامزدهای سه گانه هر کدام روی پلاکاردهای دست ساز و با پوسترهای کوچک 20 در 30 سانت تبلیغات می کردند، ولی الفنون چون بودجه نداشت پلاکاردهایش را در اندازه های 20 در 30 متر چاپ می شود.

چهارم، مناظره تلویزیونی: نامزدهای سه گانه هر کدام دقیقا وقت داشتند سه تا  45 دقیقه با هم مناظره کنند، اما الفنون چون طرفدار عدالت است حق دارد چهار تا 45 دقیقه با بقیه مناظره کند.

پنجم، مراسم سخنرانی: نامزدهای سه گانه برای سخنرانی در شهرها باید از وزارت کشور اجازه بگیرند و مراسم شان را به هم می زنند و طرفداران شان کتک می خورند، اما الفنون چون از قدرت سوء استفاده نمی کند، برای سخنرانی به وزارت کشور اجازه می دهد و طرفدارانش مردم را کتک می زنند.

ششم، ستاد انتخاباتی: نامزدهای سه گانه برای نظارت در انتخابات حق ندارند مسوول ستادشان را بفرستند تا بر صندوق ها نظارت کند، اما الفنون چون اهل رفیق بازی نیست مسوول سابق انتخابات را به عنوان رئیس ستاد انتخابات خودش و مسوول ستاد سابق انتخاباتش را به عنوان وزیر کشور تعیین کرده است.

هفتم، هزینه تبلیغات:نامزدهای سه گانه برای تامین هزینه تبلیغات توسط رئیس دولت مورد سووال قرار می گرفتند که پول تبلیغات محدودشان را از کجا آورده اند، اما الفنون چون پاسخگوست معلوم بود که پول تبلیغات اش را از بودجه دولتی آورده است، مورد سووال نبود.

نتیجه گیری اخلاقی: آدم وقتی زیادی مطمئن باشد مردمی است، لزومی ندارد رای مردم را بشمارد.

نتیجه گیری اقتصادی: وقتی مردم شما را دوست داشته باشند، برای هر رای باید دوهزار تومان خرج کنی، ولی وقتی مردم ازتو متنفر باشند، برای هر رای باید دویست هزار تومان خرج کنی.

نتیجه گیری تاریخی: الفنون گرانترین رئیس جمهور تاریخ است که ماهانه کمترین دستمزد را به میزان یک میلیون تومان می گیرد، اما ماهی یک میلیارد دلار هزینه نگه داشتنش می شود.

+ نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

مي‌گويند اگر گله‌اي گوسفند از معبري باريك عبور كنند، طوري كه پشت سر هم در يك رديف بيفتند و آن وقت چوبي جلوي اولي يا همان ليدرشان بگذاريم، اولي از روي آن خواهد پريد. بعد بقيه دنبال او خواهند پريد. اگر چوب را برداريم باز هم بقيه بي‌اختيار و بدون اين كه چوبي باشد خواهند پريد. يعني چوبي وجود ندارد اما گوسفندها بر اساس حس پيروي از بقيه از روي مانعي مي‌پرند كه ديگر وجود ندارد!
پوزش مرا پذیرا باشید که ناچار سخن را اینگونه آغاز نمودم. لیکن حقیقتیست غیر قابل انکار، که گاها با موجوداتی روبرو می شوی که مست و مسحورمثل فردي به خلسه رفته به هیچ صراطی مسقیم نیستند.

علی رغم گفتمان های عقل محور که در این چند ساله باب شده لیکن بعضا برخورد با کسانی پیدا می کنی که  کاملا ایدئولوژیک و متحجرانه در هر بحثی شرکت می کنند. جماعتی که گویی اختيارشان دست خودشان نيست و فقط آفریده شده اند که تحت هر شرایطی با یک موضوع موافقت و از شخصی حمایت و يك يا چند نفر خاصي را به هدف‌شان برساند.

محمود احمدی‌نژاد که به نظر می‌رسد به شدت نگران از دست رفتن صندلی ریاست‌جمهوری است و در مناظره های خود عملاً نه به مصاف رقبا، بلکه به رویارویی با انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی رفته است.اگرچه به سادگی می‌توان تناقض اظهارات احمدی‌نژاد را بیان کرد، لیکن با وجود تمام این اوصاف گاها کسانی می بینی که  بی هیچ دلیل منطقی و عقلی و صرفا بر مبنای احساسات، تلاشی وصف ناپذیر در تائید و تصدیق ایشان دارند آنچنان که تو گویی اینان نمی دانند که برای چه، که فقط در سر می پرورانند موافقت و تائید و تصدیق و همراهی با وی را تحت هر شرایطی .

شب نوشته ها

لذا اگر دوست و یا دشمنی پس مطالعه 25 مورد سوال این حقیر سراپا تقصیر، پاسخی در ذهن دارند، بفرمایند که با توجه به اندک زمان موجود تا موعد اخذ رای، اینجانب تجدید نظری کلی در حمایت از کاندیدای مطبوع و فراتر از آن تحول عظیم فکری در خویش ایجاد نمایم.
1. این هجمه سنگین علیه هاشمی و دولت وی، در شرایطی که محمود احمدی‌نژاد تا روزهای پایانی دولت هاشمی از مدیران آن دولت بوده است و مکرر به تمجید و از رئیس‌جمهور وقت پرداخته است، چه معنا و مفهومی دارد؟
2. زیرسوال بردن اشخاص و افعالی که با تأیید صریح رهبری انقلاب همراه بوده، مانند سلامت هاشمی، خدمات خاتمی، توافقنامه سعدآباد، آیا زیرسوال بردن رهبری نظام نیست؟
3. ارائه آمار نادرست از محیط، نظیر آن‌چه که درباره استقبال چند صدهزار نفری از وی در مشهد گفته شد، با وجود این که آمار مستقبلین از ده‌هزار نفر فراتر نمی‌رفت، آیا نشان‌دهنده توهم ایشان نیست؟
4. چرا با وجود 4 سال قدرت اجرایی کشور و در اختیار داشتن اهرم‌های نظارتی چون وزارت اطلاعات، بازرسی ویژه ریاست‌جمهوری و سازمان حسابرسی، رئیس‌جمهور به تخلفات مورد ادعا رسیدگی نکرده و پرونده آنان را برای رسیدگی به دادگاه اعلام نکرده است؟
5. اظهارات کذب، نظیر ادعای ارسال نامه عذرخواهی بلر نخست‌وزیر انگلیس به ایران در شرایطی که وی به جای عذر‌خواهی علناً ایران را تهدید کرده بود، صرفاً از روی بی‌اطلاعی است یا ایشان تعمداً دروغ می‌گوید؟
6. ادعای اثبات نشدنی نظیر ادعای پیغام هاشمی به پادشاه عربستان درباره سقوط احمدی‌نژاد طی 6 ماه آینده، در حالی که دکتر ولایتی نماینده اعزامی مقام رهبری به عربستان، حامل پیام آقای هاشمی مبنی بر درخواست استقبال گرم از رئیس‌جمهور ایران در عربستان بوده است، چه معنا و مفهومی دارد؟
7. متهم کردن اشخاص غایب، نظیر همسر کرباسچی یا صفایی فراهانی، فرزند ناطق‌نوری و... به رانت‌خواری و کسب ثروت‌های میلیاردی در حالی که این افراد غایب بوده و امکان دفاع از خود را ندارند، با کدام ضوابط شرعی سازگار است و اگر ایشان واقعاً به این حقایق رسیده‌اند، چرا زودتر افشا نکرده‌اند و در آخرین روزهای ریاست‌جمهوری که فرصتی برای پاسخ‌گویی افراد نیست، به فکر افشاگری افتاده‌اند؟
8. فرافکنی در برابر طرح مسایل اقتصادی آقای صادق محصولی، وزیر کشور دولت نهم و ادعای این که ربطی به مسئولیت وی ندارد، در حالی که از قضا فعالیت‌های اقتصادی وی در نیمه دهه هفتاد و در زمان استانداری آقای احمدی‌نژاد در استان اردبیل در این استان صورت گرفته است، به چه معناست؟
9. ادعای این که آقای احمدی‌نژاد بهترین رابطه را با روحانیت دارد، در حالی که با وجود اصرارهای دو سال دفتر رئیس‌جمهور و بارها مصاحبه سقای بی‌ریا، مشاور روحانیون دکتر احمدی‌نژاد، مراجع و علمای برجسته قم حتی حاضر به پذیرش رئیس‌جمهور و دیدار با وی نبوده‌اند، چگونه قابل جمع است؟
10. متهم کردن ناطق‌نوری، رئیس دفتر بازرسی رهبر انقلاب به فساد مالی، آیا زیرسوال بردن سلامت دفتر رهبری نیست؟
11. اتهام زدن به همسر مهندس موسوی درباره مدرک دکترای ایشان در حالی که آقای احمدی‌نژاد که فوق‌لیسانس و دکترای خود را در دوره ریاست بهبهانی، وزیر فعلی راه در دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت و با استفاده از تسهیلات ویژه طی کرده‌اند، چه وجهی دارد؟
12. اشاره به هزینه‌های تبلیغاتی مهندس موسوی در حالی که این هزینه‌ها از سوی احزاب و گروه‌های شناسنامه‌دار سیاسی تأمین می‌شود، اما هزینه‌های سنگین‌تر ستاد دکتر احمدی‌نژاد از سوی اشخاص نامعلوم و با پوشش ستادهای مردمی و بعضاً با استفاده از امکانات دولتی تأمین می‌شود،‌ چه مفهومی به همراه دارد؟
13. متهم کردن جمهوری اسلامی در فاجعه جمعه خونین مکه به انتقال وسایل نامعلوم و مقصر بودن در قطع رابطه با عربستان آیا خیانت به خون شهدای این واقعه و زیرسوال بردن مواضع امام(ره) مبنی بر لزوم برائت از مشرکین نیست؟
14. در صورتی که دکتر احمدی‌نژاد تا بدین اندازه مشتاق به مناظره با هاشمی و خاتمی بوده، چرا از فرصت 4 ساله و امکانات نامحدود صداوسیما که در اختیار وی گذاشته شده بود، برای این موضوع استفاده نکرد و حتی در صورت مخالفت صداوسیما، چرا مناظره‌های علنی در مراکز دانشگاهی تشکیل نداده بوده است؟
15. چرا دکتر احمدی‌نژاد از پاسخ دادن به محور اصلی پرسش مهندس موسوی در ماه‌های اخیر یعنی سرنوشت 300 میلیارد دلار درآمد نفتی طفره رفته و حتی در این مناظره با وجود اشاره موسوی به گزارش دیوان محاسبات، از توضیح درباره آن خودداری کرد؟
16. تکرار دروغ درباره بازیگر بودن مادر ناراضی در فیلم مهندس، موسوی در حالی که اسم و عکس و مشخصات واقعی زن مذکور توسط خود وی اعلام شده و نماینده شهر و کارگردان نیز درباره آن توضیحات شفاف ارائه کرده‌اند، چه معنایی دارد؟
17. در شرایطی که دکتر احمدی‌نژاد در کنفرانس مطبوعاتی خود که از شبکه خبر سیما نیز به صورت زنده پخش شد، رسماً اعلام کرد در صورت دعوت پادشاه عربستان به این کشور سفر می‌کند، چرا اظهار این که ابتدا دعوت شد و بعد ما تمایل خود را اعلام کردیم، چه معنایی دارد؟
18. اعلام ننگین بودن پروتکل الحاقی در حالی که اکثر کشورهای پیشرفته جهان از جمله کشورهای اروپایی هم‌اکنون عضو این پروتکل هستند، چه معنایی دارد؟
19. چرا با وجود انکار هولوکاست توسط دکتر احمدی‌نژاد در سال نخست ریاست‌جمهوری و پرداخت هزینه‌های سنگین، نماینده دولت ایشان در سازمان ملل به قطعنامه تأیید هولوکاست رأی مثبت داد و در اجلاس دوربان نیز هیأت ایرانی از مخالفت با آن خودداری کردند؟
20. آیا ایشان از اظهارنظر آقای مشایی مبنی بر دوستی با مردم اسرائیل، عقب‌نشینی کرده‌اند یا آن که بر اظهار خود در کنفرانس مطبوعاتی مبنی بر این که حرف مشایی حرف دولت است، پافشاری می‌کنند؟
21. با توجه به ادعای آقای احمد‌ی‌نژاد مبنی بر انتشار 320هزار تیتر توهین‌آمیز علیه دولت و با توجه به این که در کل زمان دولت ایشان از آغاز تاکنون حدود هزار شماره روزنامه منتشر شده و اگر 5 روزنامه در همه شماره‌های خود حاوی6 توهین به دولت هم باشند، تنها 30هزار تیتر توهین‌آمیز علیه دولت قابل تولید است، ایشان این آمار 320هزار را از کجا آورده و آیا این آمار هم از جنس استقبال چند صدهزار نفری در مشهد از ایشان است؟
22. با توجه به ادعای دکتر احمدی‌نژاد مبنی بر نبستن هیچ روزنامه‌ای توسط دولت ایشان، روزنامه شرق، مهم‌ترین روزنامه منتقد ایشان چرا دو بار در زمان دولت نهم توقیف گردید و علت تعطیلی روزنامه هم‌میهن و کارگزاران شکایت کدام ارگان دولتی بود؟
23. با توجه به آن که آقای احمدی‌نژاد، مدعی برداشت غیرقانونی 95 میلیارد تومانی دولت مهندس موسوی از خزانه در زمان تعطیلات مجلس شده و این اقدام با حکم حکومتی امام خمینی(ره) صورت گرفته بود، آیا ایشان حکم حکومتی امام خمینی(ره) را غیرقانونی می‌دانند؟
24. زیرسوال بردن عملکرد وزارت ارشاد دولت نهم به چه معناست؟ آیا ایشان نمی‌توانسته وزیر ارشاد را موظف به اجرای سیاست‌های دولت کند، در این صورت با وجود برکناری‌های متعدد مقامات دولتی به علت ناهماهنگی، علت عدم برخورد با وزیر ارشاد چه بوده است؟
25. در رابطه با مسائل آقای کردان با توجه به این که ایشان با دکترای جعلی و نه دکترای بی‌اعتبار دانشگاه آزاد (از نظر دکتر احمدی‌نژاد) از وزارت کار و وزارت نفت دولت نهم حقوق دریافت کرده‌اند، چرا ایشان با آقای کردان پس از اطلاع از تخلفات، برخورد نکرده و تا امروز جناب کردان در دفتر رئیس‌جمهور فعالیت دارد؟


پانوشت : عنوان این نوشتار برگرفته از فیلم مشهور" مورد نادر بنجامین باتن" می باشد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 4 بعد از ظهر  توسط بامداد | 

امروز به لطف آرش نصیر پور عزیز فرصتی مهیا شد که در معیت او مجال دیداری نصیبم شود با "ناهید کشاورز" عزیز.

شب نوشته ها - ناهید کشاورز

بسیار خوشحال بودم که بعد از یکسالی باز مجال گپ و گفتگویی هر چند اندک با او برایم میسرمی شد.

از میان صحبت های ناهید عزیز کاملا مشهود بود که فضای سیاسی و انتخاباتی این روزها جنبش آزادیخواهانه زنان ایران را نیز تحت شعاع قرار داده است.

بعد از چاق سلامتی های معمول، از تمایل و جبهه گیری جنبش، از او جویا شدم و پاسخی شنیدم که انتظارش می رفت، شرکت تمام عیار و پر رنگ و مطالبه محور.

بخشی از صحبت هایش به صورت زیر است :

" آيا مي شود به رودخانه پريد و خيس نشد؟ چگونه و تا کي مي توانيم از لزوم تغيير در ساختارهاي اجتماعي و سياسي نسبت به مسائل زنان حرف بزنيم و پرهيز کنيم از وارد شدن به طرح خواسته ها و نيازها ي زنان و راه هاي اجرايي پيشنهادي آن؟ اين حرکت ، يک نتيجه است. نتيجه تجربه هاي پيشين.

اينبار حضور قاطع و استوار زنان در انتخابات ، ابزاري است براي اينکه در بهبود وضعيتشان گامي بردارند.

کنش جنبش زنان کنشي است مدني،بر مبناي خواسته هاي سياسي. همگرايي زنان، نه به دنبال تبليغات انتخاباتي است، نه راي جمع مي کند، نه از تحريم يا ترغيب سخن مي گويد. بلکه از خود، نيازها و خواسته هاي خود سخن مي گويد.

يک حرکت اجتماعي به دور از خطا نيست. بدون شک در درون جنبش زنان نيز مانند بسياري از جنبشهاي اجتماعي و حتا سياسي ، خطاهاي بسيار رفته است. اما اينها دليل نمي شود راهي که برآيند خرد جمعي فعالان يک حرکت اجتماعي بزرگ است ، آزموده نشده، به تيغ نفي و انکار – و نه نقد- تهديد شود. اين به دور از انصاف است."

اما در بخشی دیگر از کلامش توجه ما جلب کرد به سر مقاله چند روز گذشته روزنامه "اعتماد" .

عکسی که در زیر نگاه می کنید متعلق به خانم طبیب زاده نوری مشاور زنان در دفتر رییس جمهورست.توجه داشته باشید که ایشان در تمام مدت چهار سالی که مشاور رییس جمهور است پیدایش نبود و حالا در زمان انتخابات آمده برای تبلیغ رییس جمهور در مقام تبلیغ این حرف ها را می زند درباره دختران دستگیر شده و کمپین و خانم عبادی . عنایت کنید به معیارهای ایشان در مورد مسائل و حقوق زنان. و پیداست که باید چرا خانم رهنورد را محکوم کنند چون او ریاست دانشگاه را در راه استقبال از خانم عبادی گذاشت.

شب نوشته ها
رئيس مرکز امور زنان رياست جمهوري پس از چهار سال پرده نشيني ناگهان پرده برانداخت و در نشست خبري که فقط رسانه هاي خودي را دعوت کرده بودند عملکرد دولت اصلاحات در زمينه زنان را نقد کرد و از دستاوردهاي مهم دولت نهم براي زنان سخن گفت. بسياري از خبرنگاران حوزه زنان هيچ گاه افتخار آشنايي حضوري با زهره طبيب زاده نوري را پيدا نکرده اند. البته اين رويه چندان دور از ذهن نيست چراکه پيش از اين در باب راهکارهاي اعطاي جايگاه اظهارنظرهاي جالبي کرده بودند. براي مثال چند ماه پيش از حضور زنان در عرصه هاي اجتماعي به شدت ابراز نگراني کرده و به مسوولان هشدار داده بود «در حالي که 70 درصد کرسي هاي پزشکي در دانشگاه ها را دختران اشغال کرده اند، فکر نمي کنيد آينده کشور چگونه تامين خواهد شد؟»

او مصداق بي برنامگي دولت هشتم درباره زنان را بي توجهي اين دولت به شهرهاي مرزي دانست و تلاش دولت براي توانمندي زنان اين منطقه را اين گونه تعبير کرد که آنها را تحريک کرده «براي دفاع از حقوق خودشان قيام کنند».

رئيس مرکز امور زنان رياست جمهوري به کمپين يک ميليون امضا براي تغيير قوانين تبعيض آميز هم اشاره کرد و از آن به عنوان «کمپين امضاي ميليوني براي دفاع از شيرين عبادي» ياد کرد و فعاليت هاي شيرين عبادي را بيشتر توضيح داد؛ «شيرين عبادي يک زن سرسپرده حامي بهائيت است که جايزه نوبل را به وي دادند که با پوشش قانوني بتواند براي مخالفت با نظام اسلامي در کشور خرج کند و در ضمن تحت کنترل و حفاظت هم باشد» .

طبيب زاده با ادبياتي که کمتر در بين مسوولان رايج است برنده جايزه صلح نوبل را مورد نقد قرار داده است؛ «وقتي روي هزاران زن و کودک مظلوم فلسطيني و غزه فسفر سفيد ريخته شد اين مدافعان حقوق زنان مرده بودند، در آن زمان شيرين عبادي کدام گورستاني بود.» اين در حالي است که شيرين عبادي با انتشار بيانيه يي حمله به مردم بي پناه غزه را محکوم کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 خرداد1388ساعت 2 قبل از ظهر  توسط بامداد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
شب نوشته ها مجموعه‌ای از تک نوشته‌ها حول موضوعات مختلفی است که طعم تلخ روایت نکردن و نشدن‌شان گاه گلو را می‌آزارد و سکون و سکوت در برابرشان چونان آواری سهمگین روح را در هم فرو می‌ریزد.
بی ترس دوزخ یا بهشت
از زندگی باید نوشت.

پیوندهای روزانه
وبسایت رسمی ستاد مهندس میرحسین موسوی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
آرشیو موضوعی
اندر حکایات دانشگاهی متروک
بدون شرح
روز نگاری یک احتمالا آدمیزاد
انتخابات ریاست جمهوری دهم
زن امروز
پیوندها
آفتابگردان عاشق
یار دبستانی
فردا
باران ستاره ها
حرفی برای نگفتن
فردا
تاکستتان خوشبختی
روزهاي گمشده
دختر آتش
جنگ دفاع ازادی
تا آفتابی دیگر
فردا
آن سال 57
آسمان آبی
قصیده اندوه
عرفان , برابری , آزادی
خدایی که شکست خورد
orange puppet
نغمه های ترک خورده
S~E~F Compiler
شنگولان دانش
قلم رنجه
سیاه چال عشق
ناگفته های دل
سکوت سربی
« اي آزادي! تو چه‌قدر خوبي »
ایران سرزمینم
آربور
سرزمین خفته
پاسارگارد
آسمان ستاره
عابر پیاده
واژه های معلق
میــــــــم مثل مریـــــــم
نفس عمیق
لیدی
ماهدون
حس پنهان
آسمان آبی
آسمانم باش
خنده های اسیدی
بگو،بخند،زندگی کن
بخوان به نام گل سرخ
وب نوشته های مسعود عسکری
من و تو
نعل وارونه می زند
یه دختر خوب!
تاریکخانه
محرمانه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

ابتدا نيت كنيد

سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ

اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات
ثبت ایمیل برای دریافت آخرین اخبار مربوط به میرحسین موسوی: