تبليغاتX
شب نوشته ها
سرشارم از تبسم ، لبریزم از ترانه ، پای تو در میان است ، با این همه بهانه

آنچه رخ داد خواسته ملتی است که نمی خواهد حقیر و کوچک و بی منزلت باشد ملتی بود که می خواست فریاد بزند از حقارت، فقر، نکبت، عقب ماندگی بیزار است .از زشتی و پلیدی نفرت دارد، می خواهد تصویر ایرانیان در جهان تصویری زشت و عقب مانده باشد.

این فریاد اگر چه ممکن است با مکث های کوتاه و بلندی همراه باشد یا سرعتش کم و زیاد شود اما زنده است و زنده می ماند در ذهن ها و فکرهایی که به دنبال راه هایی برای صلح و آزادی می گردند.

دوستی مهمانم کرد چند کلام، همراه یک پیاده روی پائیزی. باور و اعتقادی راسخ داشت در رد هر آنچه من در آغاز نوشته ام گفتم که ماجراهای پس از انتخابات نه یک خیزش اجتماعی و آزادی خواهانه و حق جویانه که همه و همه جریان هایی ست هدایت شده و سازمان یافته از بیرون مرزها به سرکردگی و رهبری آنانی که دستی در دست غربیون و دشمنان دارند و با سرعتی فراتر از نور سر به اضمحلال و خاموشی دارد.

باری پس از آنکه چند ساعتی با اصراراو و انکار من بینمان گذشت به ناگه دوست عزیز ما به رسم پیر و مرشد خویش از پی به جهت اقناع خاطر ناسازگار ما سندی رو کرد دال بر سرسپردگی رهبران سبز به قول خودش به اجانب و مستکبرین .

شب نوشته ها

ببنید سند زیر که در سازمان تربیت بدنی هم موجود است.

From Barak Hossein to mir Hossein

Hey pesar ,boro jelo.I have your weather .ghorbone agha.

ترجمه:

از باراک حسین به میر حسین

عالیجناب، ما هوادار سیاستهای رفورمیستی اصلاح طلبان بوده و هوای شما و دیگر براندازان اصلاح طلب را داریم.

امضا: رییس باصطلاح جمهور آمریکای خیانتکار و جنایتکار که باید حسن نیتش را نشان بدهد.

 

البته این، یکی از حلقه های توطئه است و اسناد و مدارکی در دست است که نشان می دهد ناتانیاهو ومرکل و سارکوزی و گودون براون و  دیگر جنایتکاران تاریخ نیز به یکی از منازل مسکونی واقع در خیابان پاستور رفت و آمد داشته و هواداران کارل پوپر خائن و نظریه پردازان جوامع باز و نیمه باز نیز در تقاطع خیابان های کارگر و جمهوری دیده شده اند.

این امر بر این مساله صحه می گذارد که میر حسین موسوی نه تنها در برابر اقدامات ناپسند مدعیان اصلاحات سکوت کرده بلکه از اعضای موثر حزب منحلۀ جمهوری اسلامی بوده و گه گاهی داعیۀ اصولگرایی نیز دارد. او که در انقلاب بلشویکی 1917،عکس چه گوارا را در میدان سن پطرزبورگ بلند کرده بود، در سر می پروراند که با در دست گرفتن افسار راهوار رام و سرحال و سلامت اقتصاد و سیاست و فرهنگ جامعه  از آب گل آلود ماهی بگیرد و موارد دیگر بزودی اعلام می شود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 1 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

زیر تابلو خیابان های اصلی می ایستند. آنها از تاریکی شب نمی ترسند، آنها به خشونت جاری تن داده اند، آنانی که زیر تابلوهای “مطهری”، “بهشتی”، “مصلا” و “فتحی شقاقی” ایستاده اند حتی اگر گرسنه باشند می دانند چشمانی، به بهای نیمی از درآمدشان، مراقب آنها هستند. و از سوی دیگر مردان این سرزمین عادت کرده اند  بدون در نظر گرفتن زشتی و زیبایی به فرمان دورنی شان گوش بسپارند  که با صدای رسا می گوید "فرصت را از دست نده". ویا  شاید هم بی تاثیر نباشد هیجان کاذب ارتکاب کاری خلاف قانون.

شب نوشته ها

هر شب خیابان تخت طاووس بعد از ساعت ۸ شب چهره دیگری به خود می گیرد. پیاده باشی یا سواره، وقتی وارد این خیابان میشوی از همان ابتدای مسیر متوجه تراکم ماشینهای متنوعی میشوی که شتابزده برای کنار کشیدن از وسط خیابان در حال سبقت گرفتن از یکدیگر هستند.

اگر برای اولین بار با این منظره مواجه شوی و از ماهیت آن اطلاع نداشته باشی فکر می کنی به اصلاح “حلوا خیرات میکنند” . ولی اینجا از خیرات خبری نیست. این بازی پر پیچ و خم ماشینها تنها تلاشی است میان مردان سواره برای .......

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

 شب نوشته ها

شرح این قدر کفایت :

اسکانس های بسیاری می بینم این روزها در دست مردم به مانند اسکناس فوق که صراحتا یاد و روایتی صریح و بی پرده دارند از جنبش سبز مردم ایران و چه بسیار جالب که این اسکناس ها نه جعلی اند و نه تقلبی.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت 1 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

 آنچه را مسلم است که وجود خانواده های یکبار مصرف را به روزگاران عمریست چند صد ساله. و هزاران برهان و دلیل شرعی و غیر شرعی نیز بر وجودش موجود.

 شب نوشته ها

میگم : خوب تو که زن داشتی ؟ دیگه برای چی دنبال این مسائل راه می افتادی؟

میگه :  ببين عزيزم، "مثل اينه كه تو هر بار يه ليوان شير بخواي بعد بري چندین و چند تا گاوداري بزني و عمري مشكل نگهداري و تجهيزات بكشي كه چي؟ يه ليوان شير گيرت بياد. ولي من مي‌رم روزانه مي‌خرم. تازه هم ثوابم داره و هم آدم جوون هم می مونه."

...............


پانوشت : در پست بعد می نویسم برایتان از خیابان تخت طاووس تهران ساعت 20 با نمره 20 شاید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 18 مهر1388ساعت 1 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

 شب نوشته ها

چند روز پیش از دوستی پرسیدم : شما هم مثل من استرس دارید؟

گفت : استرس برای چی؟

گفتم : برای نزدیک شدن به مهرماه....... آخه دم دمای مهرماه که میشه من هنوزم فکر میکنم باید برای مدرسه ثبت نام کنم و از اول مهر برم سر کلاس.

گفت : ............

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 4 مهر1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 
شب نوشته ها 
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 10 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

برای اینکه شمس  نگریزد مولانا خواست یکی از محارم خود را به عقد او در آورد تا رفت و آمد شمس به حرمش باعث بدگوییهای دشمنان نشود.میگویند مولانا از فرط دلبستگی به شمس زن خود یعنی کراخاتون را به شمس پیش کش کرد اما شمس نپذیرفت و به جایش دختر کراخاتون یعنی کیمیا خاتون را خواست.

 اما اختلاف سنی زیاد آنها و عشق زخم خورده بهاالدین به کیمیا باعث شد که زندگی آنها تنها 1 سال به طول انجامید.

روزی شمس به خانه میاید و جای خالی کیمیا او را آشفته میسازد.بعد از آمدن کیمیا معلوم میشود که با زنان حرم به باغی رفته بود اما شمس نمیپذیرد و جنجال در خانه آنها در میگیرد.

شب نوشته ها

..........................

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 شهریور1388ساعت 1 بعد از ظهر  توسط بامداد | 

به تصویر زیر به دقت نگاه کنید، یکی از خبرنگاران صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران را نشان می دهد که به گمانم من و شما آخرین بار او را نشسته در برابر ابطحی و عطریانفر مشغول پرسش از آن دو دیدیم.

شب نوشته ها

آیا این مصداق همان تعهد اخلاقی در روند اطلاع رسانی اجتماعی است؟

آیا به استناد این تصویر می توان مهر تائیدی بر صحت و سلامت دادگاه و اعترافاتی که این روزها از تلویزیون شاهدش هستیم، زد؟

.................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 17 مرداد1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 
شب نوشته ها 
+ نوشته شده در  دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 11 بعد از ظهر  توسط بامداد | 

هشتاد نود سالی قبل تر در تهران و در محله درخونگاه یک جاهل سیاسی بود به نام آق منصور رباطی.

در دوره صدارت وثوق الدوله، به جرم بدگوئی و گردن کشی گرفتار شد و نزدیک بود به سرنوشت دیگر یاغی های زمان مبتلا شود لیکن آن هنگام که می بایست سوراخ دعا را یافته  و مداحان را گرد خود آورده بود و مداحی می کرد و و به خود لقب حق نظر داده بود.

از آن پس خدمت بزرگان می کرد و برای خودش دم و دستگاهی به هم زده و از دستگاه سردار سپه هم میرآبی برزن درخونگاه را گرفته بود.

لات و لوت شهر را هم  اطراف خویش جمع کرده بود و ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 تیر1388ساعت 10 قبل از ظهر  توسط بامداد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
شب نوشته ها مجموعه‌ای از تک نوشته‌ها حول موضوعات مختلفی است که طعم تلخ روایت نکردن و نشدن‌شان گاه گلو را می‌آزارد و سکون و سکوت در برابرشان چونان آواری سهمگین روح را در هم فرو می‌ریزد.
بی ترس دوزخ و بهشت
از زندگی باید نوشت.

بنده ی حقیر صمیمانه و مخلصانه به اطلاع می رساند این وبلاگ از روز اول تاسیس یک قانون اساسی داشته است و دارد و آن هم ادب است. کسانی که عصبانی هستند و نمی توانند مخالفان خود را بدون دادن صفت مخاطب قرار دهند. کسانی که قلمشان با دشنام آشناست. کسانی که راحت به دیگران تهمت می زنند و حرمت مخالف را نمی دارند، با اجازه همه شما در بین کامنت گذاران ما جائی ندارند و کامنت این دوستان بی فوت وقت حذف خواهد شد.

و نیز از اینکه تا به امروز شعار آزادی بیان و فروتنی و از این جور چیزها داده ام، صادقانه عذر خواهی می کنم. انسان جایز الخطاست، و من دیگر طرفدار "آزادی بیان به هر قیمت و برای هر کس" نیستم لذا کامنت دوستانی که مروج کهنه پرستی و افراط گرایی و انسان ستیزی و دموکراسی گریزی باشند بدون هیچ دلیل منطقی، و فقط از روی سلیقه ی نگارنده، سانسور خواهد شد.

بنابراین خواهش می کنم کلمات و احساسات خود را موقع دادن کامنت کنترل بفرمائید که بامداد ناگزیر به جسارت حذف نشود.

امیدوارم هیچ عزیزی از من نرنجد. و امیدوارم صراحتم باعث "نامهربان شدن شما با وبلاگ من" نشود.

و باز هم امیدوارم خود را با این کارها از نظرات کارساز و صمیمانه و دلسوزانه ی بی شماری که تا به حال دریافت کرده ام محروم نکرده باشم.

پیوندهای روزانه
حضور خلوت انس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
آرشیو موضوعی
روز نگاشت
اندر حکایات دانشگاهی متروک
بدون شرح
انتخابات ریاست جمهوری دهم
زن امروز
The curious case
پیوندها
آربور
فردا
فردا
من و تو
محرمانه
موج سبز
ماهدون
قلم رنجه
تاریکخانه
عابر پیاده
دختر آتش
پاسارگارد
آسمان آبی
یار دبستانی
ماه پیشونی
قصیده اندوه
تا آفتابی دیگر
آسمان ستاره
سکوت سربی
یار دبستانی
آسمانم باش
یه دختر خوب!
واژه های معلق
سرزمین خفته
ایران سرزمینم
باران ستاره ها
شنگولان دانش
روزهاي گمشده
orange puppet
آفتابگردان عاشق
جنگ دفاع ازادی
دریا،دلهره آبی من
نعل وارونه می زند
حرفی برای نگفتن
خنده های اسیدی
بگو،بخند،زندگی کن
تاکستتان خوشبختی
عرفان , برابری , آزادی
بخوان به نام گل سرخ
میــــــــم مثل مریـــــــم
نغمه های ترک خورده
خدایی که شکست خورد
« اي آزادي! تو چه‌قدر خوبي »
وب نوشته های مسعود عسکری
ساقی
اتوبوس
آلونك
رسم رفاقت
میان دو هیچ
همجنس عزیز
ناطوردشت
شورش علیه ِ متن
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان